شناسهٔ خبر: 58524 - سرویس کتاب و نشر
نسخه قابل چاپ

دربارۀ کتاب فارم هال؛

علم بر صحنۀ نمایش

فارم هال ایدۀ جدایی «علم» از «جامعه-سیاست» پندار خامی‎ است که باید از ذهن دانشمندان کنار گذاشته شود و باید آن‌ها این را به‌عنوان یک قاعده بپذیرند که هم تکوین و حفظ یک نظام علمی به‌شدت وابسته به شرایط اجتماعی-فرهنگی موجود است و هم اینکه تحقق و موجودیت ‎یافتن یک نظام علمی امری خنثی نیست و تبعات اجتماعی-سیاسی خُرد و کلان دارد.

فرهنگ امروز/ محمدرضا اسمخانی:

اگر در پی آن نوع لذت فراگیر و مدوامی هستیم که تئاتر می‌تواند به‌واسطۀ بازنمایش‎های خود از شیوۀ زندگی جمعی انسان‎ها در ما ایجاد کند، باید به خودمان همچون فرزندان یک عصر علمی نگاه کنیم. شیوۀ زندگی اجتماعی ما انسان‌ها (زندگی و معیشت ما) در یک گسترۀ کاملاً جدید به‌وسیلۀ علم معین می‌شود.

برشت، ارغنون کوچک برای تئاتر

اگر از یک سو در یک توصیف مختصر و عام، هدف ادبیات به‌طورکلی و رمان و نمایشنامه به‌طورخاص را تلاش برای ترسیم و بازنمایی «زندگی» و ابعاد و شئون مختلف‎ آن معین کنیم و از سوی دیگر معتقد به این باشیم که یکی از وجوه پررنگ و یکی از ابعاد قدرتمند جامعه و زندگی مدرن «علم» است، به‌طوری‌که دعاوی، آثار و فناوری‎های برخاسته از آن تقریباً در تمام لایه‎های پنهان و آشکار جامعۀ مدرن سایه افکنده است، آن‌گاه از این دو مقدمه این نتیجۀ سرراست را می‌توان استنباط کرد که یکی از وظایف عمدتاً نادیده‎گرفته‎شدۀ عرصۀ نمایش و تئاتر، چه در سطح جهانی چه در سطح بومی، پرداختن بیشتر به این پدیده و نهاد منحصربه‌فرد امروزی است؛ به طور خلاصه، کوشش بیشتر برای «به صحنۀ نمایش آوردن علم».

گفتن ندارد که تاریخ تماس نمایشنامه و صحنۀ نمایش با افکار علمی-فلسفی را می‌توانیم تا نگرش ستیزه‎جویانۀ افلاطون عقل‎گرا به مقولۀ هنر و هنرمندان و از آن طرف طعنه‎های تندوتیز آریستوفانس به سقراط در نمایشنامه‎هایش و البته رسالۀ کلاسیک ارسطو دربارۀ این مبحث ردگیری کنیم. در عصر جدید و معاصر نیز بسیاری از اهالی فکر و فلسفه کوشیده‌اند افکارشان را در قالب نمایش درآورند: از ولتر و دیدرو گرفته تا بِکت، سارتر و کامو. در کنار این‌ها یکی از قوی‎ترین پیوندهای بین دو عرصۀ معرفت (به‌ویژه «علم») و نمایش به دست نمایشنامه‎نویسی تثبیت می‌شود که می‌توان گفت سهم مهمی در کشاندن بحث‎های علمی و تاریخ علم به صحنۀ نمایش داشته‌ است: برتولت برشت. «تئاتر حماسی» برشت و فن «فاصله‎‎گذاری» یا «بیگانه‎سازی» مبنایی این‌گونۀ تئاتر و در نهایت «گالیلۀ» او درمجموع می‌تواند به‌عنوان الگویی ایدئال برای هرکسی باشد که سودای ایجاد ارتباط بین علم (به‌طورکلی، قلمرو اندیشه) و صحنۀ نمایش را دارد.

در ارتباط با این موضوع، در اینجا به معرفی مختصر اثری می‌پردازیم که به‎تازگی انتشارات کرگدن ذیل زیرمجموعه کتب «علم بر صحنه» با عنوان «فارم هال؛ پروژۀ اتمی آلمان در جنگ جهانی دوم» منتشر کرده است. این نمایشنامه و نمایشنامه‎های مشابهی که در دست انتشارند، بااینکه با خط فکری اصیل برشت فاصله دارند، ولی ایدۀ نگارش جالب و آموزنده‎ای دارند: دراماتیزه‎ کردن رویدادهای علمی مهم و نافذ عمدتاً نیمۀ دوم سدۀ بیستم به این‌سو و ازاین‌رو آشناسازی خوانندۀ عمومی با مهم‎ترین وقایع علمی‎ای که به‌راحتی می‌تواند اثری و خبری از آن‌ها را در گوشه‌وکنار جامعۀ کنونی لمس کند.

در ادامه، توصیف مختصری از کلیت روایت داستان ارائه می‌دهم و سپس به چند نکتۀ درس‎آموز آن می‌پردازم.

خط اصلی داستان: زمان داستان به پایان جنگ جهانی دوم، دوره‎ای که به قول یکی از کاراکترهای نمایشنامه «جنگ تمام شده و رایش سوم مُرده!» بازمی‌گردد. از بین ۲۳ دانشمند هسته‎ای آلمان که حدود شش هفته در اردوگاه‌های اسرای جنگی توسط آمریکایی‎ها نگه داشته شده‎اند، پنج نفر زبده‎شان به همراه کارکنان اطلاعات بریتانیا و چند افسر جنگی به نقطه‎ای «بیرون از اروپا» («فارم هال») در نزدیکی کیمبریج انگلستان اعزام و به بیان بهتر، «حصر» می‌شوند. این پنج دانشمند که عکسشان نیز در اول کتاب آمده، یکی‎شان هایزنبرگ، برندۀ جایزۀ نوبل فیزیک است و یکی دیگرشان هان، دانشمندی است که خبر برنده ‎شدن جایزۀ نوبل شیمی‎اش را بابت کشف «شکافت هسته‎ای» در اواخر داستان می‌شنویم. از انگیزۀ این عزیمت حصرگونۀ این پنج دانشمند به این مکان تا پایان داستان چیزی گفته نمی‌شود، بلکه فقط به طور دائم مضامینی این‎چنینی تکرار می‌شود: اشاره به رفاه و امکانات بالای موجود در این عمارت و اشاره به فقدان هرگونه نشریۀ علمی، ابزار علمی و در نتیجه عدم ‎درخواست کار علمی در آنجا از آن‌ها؛ و در نهایت خلاصه ‎شدن کاروبار آن‌ها به «خوردن، خوابیدن، خواندن و پرداختن به فیزیک» به روی یک «کشتی گردشگری»!

بااین‌حال، از همان ابتدا آگاه می‌شویم که این مأموریت «فوق‎سرّی» است، به‌طوری‌که به تعبیه «میکروفون‎های مخفی و پیاده ‎کردن همۀ گفت‌وگوها» اشاره می‌شود و اینکه آن‌ها از هرگونه تماسی حتی با خانواده و هرگونه اقدامی برای فرار از آن منطقه منع شده‎اند. البته خود ایشان حدس‎ها و گمان‎هایی از این مأموریت حصرگونه دارند: اینکه «شاید آمریکایی‎ها فکر می‌کنند که ما سلاح هسته‎ای [مفروضی] را در جایی پنهان کرده‎ایم» (۴۵)، یا اینکه «آن‌ها می‌خواهد آزمایش‎هایشان را با تجهیزات و گزارش‌های سرّی ما از نو انجام دهند» (۴۱) و حتی اعلان وسوسۀ اتمام ساخت رآکتور برای پول و فروش به خود آمریکایی‎ها (۴۶). اما انگیزۀ اصلی حصر ایشان تا آخر نمایش، ۱۰ هفته پس از شنیدن خبر انفجار «بمب اتم» در ژاپن -یا به تعبیری، بردن آمریکایی‎ها در بزرگ‎ترین قمار علمی قرن: مسابقه برای ساخت بمب اتمی!- به گوش‎ ما و آن‌ها می‌رسد که گزینه‎ای بالکل غیر از حدس‎های ایشان است: اطمینان‎ یافتن آمریکایی‎ها-انگلیسی‎ها از اینکه این دانشمندان آلمانی تا چه حد در ساختن بمب اتم پیشرفت کرده‎اند و مخفی ‎نگه‎ داشتن امکان چنان بمبی تا زمان استفاده از آن و جلوگیری از دستگیری آنان توسط فرانسوی‎ها و روس‎ها (۸۷).

نمایشنامه با بیانیۀ کلیدی این دانشمندان برای دفاع از حیثیت خود و اعتبار «علم آلمانی» و در پردۀ آخر و بازگشت این مهمانان به آلمان و ازسرگیری زندگی آینده‎شان در آلمانِ پساجنگ و البته اعلان انتشار گزارش «فارم هال» در سال ۱۹۹۲ برای عموم خاتمه می‌یابد.

این نمایشنامه در ۱۶پرده تنظیم شده است که ۳ پردۀ آن (۵، ۷، ۱۴) اختصاص دارد به نامه‎نگاری‎های شورانگیز هایزنبرگ با همسرش الیزابت که از نقاط بارز کارند و در آن از مسائلی ازقبیل اوضاع دشوار زمانۀ کنونی، امید به آینده و ساختن دوبارۀ زندگی مشترک صحبت به میان می‌آید. همچنین باید اشاره کنیم به صحنۀ دراماتیک نهایی و از آن پایان‎های «بستۀ» خوب برای یک داستان: حرکت بازیگران از یک سوی صحنه به سوی دیگر، گویی که دارند باند پرواز را به سمت هواپیما طی می‌کنند و روایت ‎شدن آینده‎شان در پس‎زمینه؛ اینکه این پنج دانشمند در بازگشت به میهنشان چه کردند و چه شدند. از دیگر موتیف‎های ضمنی چشم‎نواز این نمایشنامه، کش‎مکش‎های درونی و بیرونی کاراکترها با خود، با یکدیگر و با گذشته و آیندۀ کشورشان است: اشارۀ تکان‎دهنده هم در اول و هم در آخر نمایشنامه به کشته‎ شدن پدرِ گُدسمیت در «آشویتس» و گلایه‎های مکرر او از هایزنبرگ به‌عنوان یکی از دانشمندان اصلی پروژۀ شکافت هسته‎ای آلمان، از عدم ‎نامه‎نگاری‎های پیگیرانه‎اش برای ممانعت از تحقق این فاجعه؛ دل‌مشغولی‎های اخلاقی آشکار و پنهان کاراکترها با «استفادۀ غیرانسانی» از یک دستاورد علمی؛ اشارۀ صریح به «معضل سر دوراهی» ماندن زیر سایۀ یک دولت تبهکار (رژیم نازیسم)، توسعۀ صلح‎آمیز رآکتور اورانیوم در آلمان رژیم هیتلری و نجات و حفظ علم و فرهنگ کشور، در برابر تَرک کشور (۳۲-۳۳)؛ و در آخر، اهتمام شورمندانۀ دانشمندان در دفاع از «علم آلمانی».

Image result for ‫کتاب فارم هال‬‎

این از کلیت داستان. اما مطلب بعدی گریزی به نکات فکری-فلسفی‎ای است که این نمایشنامه می‌تواند در ذهن خوانندۀ علاقه‎مند برانگیزد که ما در اینجا با اتکا بر آثار جدید در فلسفۀ علم به دو نمونۀ برجستۀ آن اشاره می‌کنیم:

۱. یکی از آموزه‎هایی که در آثار جدید فلسفۀ علم به خصوص در مطالعات علم و تکنولوژی (STS) بر آن تأکید می‌شود این است که «آیندۀ» یک ایدۀ علمی کاملاً وابسته به کاربران بعدی‎ای است که از آن استفاده می‌کنند، به‌طوری‌که درخت کاربست‎ها و استفاده‎های نظری-عملی آتی از یک کشف یا دستاورد علمی هیچ‎گاه در تخم یا بذر آن ایده نهفته نیست که برای مثال، با یک ضرورت منطقی از آن برآید؛ به بیانی ساده‎تر، اگر یک ایدۀ علمی را با یک توپ فوتبال در زمین بازی مقایسه کنید، استفاده و نحوۀ عمل فعلی شما با این توپ در یک زمان-مکان خاص می‌تواند در چند حرکت بعدی، بسته به نحوۀ واکنش هم‎تیمی‎های شما و عکس‎العمل‎های یاران تیم حریف دستخوش هزاران تغییر امکانی شود که به‌هیچ‌وجه در دایرۀ محاسبات و سنجش‎های شما نبوده است. مرتبط با این نکته، در چند جای این نمایشنامه، به این دغدغه (اخلاقی و یا فکری) برمی‌خوریم که بین یک «تحقیق علمی محض» (برای مثال، فیزیک رآکتور یا کشف فرایند شکافت هسته‎ای) و یک کاربرد «غیرانسانی» یا «غیراخلاقی» از آن، مثل استفادۀ تسلیحاتی از یک دستاور علمی و یک نظریۀ ساخت بمب که منجر به ویرانی‎های گزاف انسانی می‌شود، تمایز ایجاد شود: از کشف علمی به‌عنوان راهی برای مهار و آزاد کردن انرژی اتمی تا مسابقه‎ای برای ساخت بمب اتمی!

این هم چند نمونه از ابراز این دغدغه: «ما سیاستمدار نبودیم، فیزیک‌دان بودیم» (۳۴)، «تو صرفاً یک کشف علمی کردی و به‌هیچ‌وجه مسئول استفاده‎ای که دیگران از آن کرده‎اند، نیستی!» (۶۲)، «ما اصلاً روی بمب کار نمی‌کردیم!» (۷۶) و مانند این‌ها.

  نکته این است که استفادۀ تکنولوژیک (نظامی، پزشکی، اجتماعی و غیره) -انسانی یا ضدانسانی- از یک ایده یا کشف یا دستاورد علمی (به‌عنوان یکی از کاربردهای آتی از آن) حقیقتاً فراسوی دسترس و تصمیم کسانی ا‎ست که اول‎بار به روی آن کار کردند. این ایده می‌توانست با اتکا بر سناریوهای شرطیِ خلاف‎واقع، یا توسط خود نازی‎ها به شکل ویران‎کننده‎تری استفاده شود، یا توسط آمریکایی‎ها اصلاً استفاده نشود! بدین‌ترتیب، شاید بتوانیم این نتیجه را بگیریم: از آنجا که «هیچ‌کس» حقیقتاً نمی‌داند چه بر سر زنجیرۀ رویدادهای پسین و آتی یک ایدۀ علمی خواهد آمد تا زمانی که از خط قرمز «آگا‎ه شدن» به «مشارکت» آشکار و عملی‎اش در آن طرح مخرب و ویرانگر عبور نکرده است، می‌تواند با خیال آسوده به کار علمی‎اش بپردازد. این امر شاید بتواند مایۀ تسلای ‎خاطری برای هان باشد که در آخر نمایش از شنیدن خبر برنده‎ شدن‎ جایزۀ نوبل‎، پریشان و درهم‎برهم می‌شود، از اینکه «از کشفش این‎گونه استفاده شده است» و از اینکه «دامن بزرگ‎ترین کشف علمی‎اش اکنون به لکۀ ننگ عظیم‎ترین مصائب آلوده شده است» (۱۰۴).

به نظر می‌رسد خط قرمز فوق، نکتۀ مهم و بنیادینی را دربر دارد که اتفاقاً در ارتباط با آن در یکی از قطعه‎های عالی این نمایشنامه با صحنه‎ای مواجه می‌شویم که بین کاراکترها مشاجره‎ای صورت می‌گیرد بر سر اینکه آیا آن‌ها واقعاً روی بمب کار می‌کردند یا نه. در میان بحث، یکی از کاراکترها، دیبنر برای اول‎بار در نمایش، در برابر مقاومت‎های هایزنبرگ حرف جالب و تکان‎دهنده‎ای می‌زند: «ولی من همیشه فکر می‌کردم روی بمب کار می‌کردیم! رآکتور صرفاً گام نخست بود. به‌هرحال، ارتش با این نیت سالیان سال از کارتان حمایت [مالی] می‌کرد» (۷۷).

در همین راستا دو پیشنهاد در گفت‌وگوی هایزنبرگ و کارل فریدریش در مؤخرۀ این نمایشنامه تحت عنوان «مسئولیت‎ دانشمند» آمده است که شاید بتواند گامی مثبت در راستای فرونشاندن دغدغه‎ها و وسوسه‎های اخلاقی دانشمندان در این زمینه باشد: پیشنهاد اول این است: بین «کشف» (برای مثال، آزمایش‌های هان در شکافت اتم) و «اختراع» (ساختن بمب اتمی) تمایز بگذاریم. همان‎طور که پیشنهاددهنده نیز پی‌می‌برد چندان نمی‌تواند حلّال مشکل باشد، چراکه باز مخترع نیز همچون کاشف نمی‌تواند «همۀ نتایج اختراعش را پیش‎بینی کند» (۱۰۷). اما پیشنهاد دوم که تحققش سخت‎تر است، شاید بتواند راه‌گشاتر باشد: دانشمند سعی کند اهداف و علایق خود را در چارچوب وسیع‎تری از مسائل و موضوعات جای دهد و با سنجیدگی بیشتر به طرح کلان‎تر یا فرایند جهانی‎ای بیندیشد که باید هرگونه پیشرفت علمی و فنی درونش جای بگیرد؛ که نتیجه‎ای جز این ندارد که خودش را صرفاً به عالَم علم و فکر محدود نکند بلکه مجدانه وارد «عرصۀ عمومی-اجتماعی» و مسائل و مباحث قرین آن شود: «علم در عمل».

۲. دومین نکتۀ برجسته که باز در جای‎جای نمایشنامه بدان برمی‌خوریم، مرتبط است با یکی دیگر از دستاوردهای برخی مکاتب علم‎شناسی جدید: زوال اسطورۀ «علم در جست‌وجوی حقیقت صرف»، اسطوره‎ای که طبق آن گویی ما نهاد یا ماشینی داریم که به طور محض و در یک فضای خلأگونه فقط به دنبال گزارش «واقعیت» و ثبت «حقیقت» است و بس. یکی از ملاحظاتی که این آثار برجسته می‌سازند این است که بین «نظم معرفتی» و «نظم اجتماعی-سیاسی» پیوند تنگاتنگی وجود دارد: هر ایدۀ علمی جدید و بنیادینی که قرار است تثبیت شود، حامل یک نظم سیاسی-اجتماعی نوین است؛ و همچنین انواع زدوبندهای سیاسی-اجتماعی و دخل‎وتصرف‎های فراعلمی در قبض‌وبسط یک ایدۀ علمی ایفای نقش می‌کنند.

بدین‌ترتیب، عملاً شاید بتوان گفت که «حقایقی» که به‎اصطلاح دانشمندان به دنبالش هستند در دیالکتیک با «جامعه»، به معنای عام کلمه، قالب منحصربه‌فرد خودش را می‌گیرد. ازاین‌حیث، ازقضا کلیت خود این نمایشنامه را می‌توان گواهی عالی بر همین قضیه در نظر گرفت که در قالب نمایش و البته اتکا بر داده‎های تاریخی نشان می‌دهد که چگونه چه سردمداران سیاسی کشور آلمان (نازیست‎ها) و چه آمریکایی-انگلیسی‎ها که اکنون در بازداشت و حصر این دانشمندان نقش دارند، می‌توانند مسیر ایده‎های علمی را تغییر دهند؛ چگونه ساخت یک سلاح نظامی (بمب اتمی) می‌تواند به تعبیری تمام مناسبات و معادلات علم-قدرت را درهم ریزد؛ چگونه اضطرارهای اجتماعی کلان‎تر موجب می‌شود که دانشمندان دست به نگارش بیانیه‎ای بزنند که حکم مرگ و زندگی برایشان دارد؛ چگونه و تا چه اندازه دانشمندان تصویرشده وسوسۀ احیا یا بازیابی اعتبار «علم آلمانی» یا «کشف آلمانی» را دارند؛ و چگونه این پیش‎بینی هایزنبرگ در اول نمایش در آخر کاذب درمی‌آید که «دانشمندان انگلیسی و آمریکایی اگر بخواهند در آیندۀ نزدیک رآکتور بسازند باید سراغ ما بیایند» (۱۷) و...

بنابراین، ایدۀ جدایی «علم» از «جامعه-سیاست» پندار خامی‎ است که باید از ذهن دانشمندان کنار گذاشته شود و باید آن‌ها این را به‌عنوان یک قاعده بپذیرند که هم تکوین و حفظ یک نظام علمی به‌شدت وابسته به شرایط اجتماعی-فرهنگی موجود است و هم اینکه تحقق و موجودیت ‎یافتن یک نظام علمی امری خنثی نیست و تبعات اجتماعی-سیاسی خُرد و کلان دارد.

نظر شما