شناسهٔ خبر: 13124 - سرویس مسائل علوم‌انسانی
نسخه قابل چاپ

غلامرضا آذری در گفت‎وگو با فرهنگ امروز؛

تست‌زنی مهم‎ترین چالش پیش روی آزمون دکتری

آذری یکی از مخاطرات آزمون تستی، عمق نداشتن سؤالات و بحث‎ها است. برای دوره‌ی دکتری ما به یک سپر هدایتی و عرف سواد کلی قائل هستیم. اگر آزمون فقط با تست برگزار شود حجم داده‎ها خیلی فشرده و باز -به‌طور نوار ضبط‌صوتی- به خورد دانشجو داده می‎شود که دانشجو به الزام فقط باید همان را یاد بگیرد، یک قاب آشنا با یک‌سری آزمون‎های مشخص. با این عملکرد، قدرت انعطاف‎پذیری و قدرت حفظ و جذب اطلاعات به معنای واقعی کلمه را از او گرفته‎ایم.

 

فرهنگ امروز/فاطمه امیراحمدی: غلامرضا آذری، محقق، مترجم و تحليل‌گر مسائل حوزه‌ی رسانه‌، فرهنگ و جامعه است و در اين زمينه صاحب ده‌ها مقاله‌ی علمي معتبر در مطبوعات و فصلنامه‌هاي تخصصي علوم ارتباطات است. وی در حال حاضر استاديار و عضو هیات علمي گروه علوم ارتباطات دانشگاه آزاد تهرانمركز و استاديار مدعو دانشكده‌ی صدا و سيما و نیز دانشكده سينما و تئاتر دانشگاه تهران است. در زمینه‎ی چالش‎های پیش روی آموزش عالی کشور و به ویزه مسائل و چالش‌های آزمون دکتری، با وی به گفت‎وگو نشستیم که مشروح آن در ادامه می‎آید.

 

به نظر شما رویکرد آزمون تستی در جذب دانشجوی دکتری چه مخاطراتی به دنبال دارد؟

مخاطرات بسیار زیاد است؛ چون معتقدم آزمون دکتری باید تشریحی برگزار شود، برای اینکه شما با پرسش‎های تشریحی می‎توانید ابعاد و انعطاف بحث‎های مختلفی که فرد دارد را کاملاً زیر نظر داشته باشید. یکی از مخاطرات آزمون تستی همان سطحی بودن سؤالات و عمق نداشتن بحث‎ها است. در آزمون‎های کارشناسی و کارشناسی ارشد می‎توانیم افراد را به شکل آزمون تستی جذب کنیم؛ اما در دوره‌ی دکتری خیر؛ زیرا در دوره‌ی دکتری ما به یک سپر هدایتی و عرف سواد کلی قائل هستیم. مورد دوم اینکه، اگر آزمون فقط با تست برگزار شود حجم داده‎ها خیلی فشرده و باز -به‌طور نوار ضبط‌صوتی- به خورد دانشجو داده می‎شود که دانشجو به الزام فقط باید همان را یاد بگیرد، یک قاب آشنا با یک‌سری آزمون‎های مشخص. با این عملکرد، قدرت انعطاف‎پذیری و قدرت حفظ و جذب اطلاعات به معنای واقعی کلمه را از او گرفته‎ایم.

 

با توجه به تخصصی بودن آزمون دکتری، آیا ورود سازمان سنجش و گزینش سؤالاتی خاص برای دانشجویانی با گرایش‎ها و تخصص‎های مختلف به نوعی باعث تبدیل آزمون مقطع دکتری به یک آزمون عمومی کلیشه‎ای نمی‎شود؟

بله، معتقدم که خود سازمان سنجش باید از پرسش‎ها و مباحثی استفاده کند که بیشتر بُعد توصیفی و تبیینی دارند، این خود به اطلاعات و افزودن دانشِ دانشجو خیلی کمک می‎کند، اینکه به جای ماندن در سطح و فقط حفظ یک سلسله کلیدواژه، به مباحث به‌صورت عمقی و تفسیری وارد شود و کار کند، در غیر این صورت ثمری به بار نخواهد آورد.

 

چه عواملی در زمینه برگزاری یک آزمون موفق که بتواند دانشجویانی با توان پژوهشی بالا را جذب کند، وجود دارد؟

عوامل زیادی وجود دارند؛ به‌طور مثال یکی از این زمینه‎ها زبان انگلیسی است، انجام طرح‎های تخصصی، پژوهشی در کنار اساتید صاحب‎نام و متخصص است. به نظر من، خودِ زبان عامل بسیار مهمی در برگزار یک آزمون موفق است و از دیگر موارد وسعت دید و شناخت متون کلاسیک و دانشگاهی است. منظور از متون این نیست که ما فقط دانشجو در دوره‌ی دکتری جذب کنیم و دانشجو نیز تنها برای مدرک گرفتن وارد دانشگاه شود و بعد مجموعه‎ای واحدهای درسی از پیش‌ تعریف‌شده و قواعدی که در وزارت علوم تصویب کرده‎ایم به او بدهیم و دانشجو موظف باشد فقط در آن قاعده حرکت کند. اعتقاد من این است که با این برنامه‎ریزی‎های سنتی، متن‎شناسیِ تخصصی دانشجو بسیار ضعیف می‎شود و تمرکز او کاهش پیدا می‎کند. برای دانشجوی دوره‎ی دکتری، متن‎شناسی حرف اول را می‎زند و منظور از متن‎شناسی، متون تاریخی، فلسفی، کلاسیک و جستارهای اولیه و بنیادی هر رشته‎ای است. دانشجویی که متون پایه‎ای و ابتدایی را نخواند و نداند، نمی‎توان او را دانش‌آموخته‌ی دوره‎های تحصیلات تکمیلی و آموزش عالی دانست. حالا آن متون تا چه اندازه می‎تواند مهم باشد، درجه‎بندی‎های آن به چه شکلی باید باشد، ارزش‌گذاری‌های آن بر چه واقعیاتی استوار است، بحث‎هایی است که وقت دیگری را برای طرح و گفت‎وگو می‎طلبد.

 

به نظر شما دانشجویان برای موفقیت در جذب و گذراندن آزمون دکتری می‎بایست چه دستاوردهایی در مقطع قبلی (کارشناسی ارشد) داشته باشند؟ در واقع شاخصه‎های لازم برای یک دانشجوی دکتری چیست؟

خیلی چیزها؛ به‌طور مثال همین که یک فرد ۲۶ یا ۲۷ ساله را به‌عنوان دانشجوی دوره‌ی دکتری وارد دانشگاه‎ها نکنند. شروط سنی، هوشی، خلاقیت یا مواردی نظیر شرایط، موقعیت و موضع دانشجو خیلی مهم هستند، البته با استثناها کاری ندارم اینکه یک نفر در اروپا یا امریکای قدیم یا هر جای دیگر دنیا مثلاً جهشی خوانده و در ۲۷ سالگی دکتری گرفته است، یک استثنا است، عصر حاضر با دوره‎های گذشته خیلی متفاوت است.

اغلب شاخص‎های لازم برای یک دانشجوی دکترای خوب برای موفقیت و جذب، حضور دائمی وی در همایش‎های علمی، نوشتن مقالات تخصصی و داشتن سخنرانی‎های فردی است؛ یعنی خود دانشجو در حوزه‎ای خاص، در رشته‎ی خودش متخصص شود و فقط در آن زمینه کار کند؛ مثلاً منِ نوعی به‌عنوان متخصص ارتباطات سال‎های زیادی است که در زمینه‎ی تاریخ و فلسفه‌ی ارتباطات، نظریه‎های ارتباطات یا ارتباطات و سینما و نیز مطالعات فیلم فعالیت می‎کنم، نباید از یک شاخه به شاخه‎ی دیگر رفت، پراکنده‎نگری کیفیت کار را پایین می‎آورد و از طرفی نیز مدرک‎گرایی صرف را به وجود می‎آوریم؛ یعنی دانشجو را می‎بریم به سمتی که کاملاً به دنبال فقط یک مدرک برای ارائه است. برای دوره‌ی دکتری معتقدم دانشجویان باید ترجمه یا مفهوم زبان انگلیسی متون را بلد باشند، باید بتوانند زبان تخصصی آن‎ها را درک کنند. دانشجویی که به زبان دوم مسلط نباشد و نتواند متن‎های اصلی و کاربردی را بشناسد، به واقع نمی‎تواند با آن‎ها ارتباط علمی برقرار کند، متن‎ها را نخواهد شناخت و تصویری نیز از آن‎ها نمی‎تواند داشته باشد.

 

در برگزاری آزمون سال گذشته، شکل همسانی از آزمون حین مصاحبه را در همه‌ی دانشگاه‎ها شاهد بودیم که به نوعی بیانگر دستور کار یک‌سان در زمینه‌ی شکل و جزئیات مصاحبه بود، این رویکرد به نظر شما چه مزایا و معایبی دارد؟

ببینید اگر دستور در یک کمیته‎ی علمی تصویب شده باشد که این کمیته مورد تأیید وزارت علوم یا بسیاری از استادان و کارشناسان وقت باشد، به یقین اغلب گزینه‎های ضروری در نظر گرفته شده است و آن دستور عمل، نتیجه‎ی یک کار گروهی و علمی است و مراکز دانشگاهی باید بپذیرند. من اینجا ۲ توصیه‌ی مهم دارم که یکی از آن‎ها را به‌عنوان مزیت معرفی و مورد بعدی را به‌عنوان عیب و نقص بیان می‎کنم. من در واقع این پیش‌شرط را در نظر دارم، درصورتی‌که هیئت‌منصفه‌ای تشکیل شود باید از هر دانشگاهی در این هیئت‌منصفه یک نماینده وجود داشته باشد، کاری که اکنون وزارت علوم در حال انجام آن است. فکر می‎کنم دوره‎ی رابطه‎بازی به اتمام رسیده است، ما باید از رابطه‎بازی فاصله بگیریم، هرچند که فرد مورد نظر متخصص باشد. ادعای ما باید بر این مبنا باشد که افراد تشکیل‎دهنده‎ی این هیئت‌منصفه از بی‎طرف‎ترین افراد هستند؛ لیکن، اگر شما در هر زمان یا مکانی مثل یک فرد رابطه‎پرست حرکت کردید، در هر نظام آموزشی یا جامعه‎ای که «دانش و علم» برایش مسئله باشد با اشکالاتی مواجه می‎شوید.

 یک مثال بارز بزنم، در بهترین دانشگاه استرالیا کافی است گروهی برای خود باندی داشته باشند، بدون استثنا بدانید که آن‎ها برنده هستند؛ ولی این برنده بودن به‌عنوان موفق بودن نیست، بلکه به اعتقاد کسانی که اخلاق حرفه‎ای خود را در محیط‎های دانشگاهی حفظ می‎کنند این به معنی شکست است؛ چون آن‎ها القائات خود را بر این مسئله اعمال می‎کنند و این به نوعی نقص کار در تشکیل هیئت‌منصفه محسوب می‎شود.

 

به اعتقاد شما ضریب و نمره‎ای که اکنون برای عملکرد پژوهشی دانشجویان در نظر گرفته‎ می‌شود، کافی است؟ به‌طور مثال در حال حاضر نسبت نمرۀ آزمون به مصاحبه ۳۰ به ۷۰ شده است، به نظر شما این نسبت‎بندی مشکلات موجود را حل می‎کند؟

 خیر، نمره و امتیازی که بر اساس این نوع ارزش‎ها، رتبه‎بندی می‎شوند به نظر من باید پیوسته تغییر کنند و با توجه به شرایط زمانی و مکانی ارزش‎گذاری شوند. ازاین‌جهت که ۳۰ و ۷۰ درصد نمی‎تواند معیار خیلی روشنی باشند، مشکلاتی ایجاد می‎کند؛ زیرا در اینجا سلیقه، اعتقادات، مذهب، نگاه‎ها و نگرش‎های سیاسی، جامعه و ایدئولوژی فرد، همه و همه به میان می‎آیند. شکل عادلانه و مشخص آن این است که ۵۰ به ۵۰ باشد یا اینکه به فرض ۵ تا ۲۰ نمره در نظر بگیریم و بر آن اساس تقسیم‎بندی کنیم. استعداد عمومی، مصاحبه‌ی حضوری، تمرکز در امتحان و نحوه‎ی پاسخ‌گویی به پرسش‎ها و ...، برای هریک ۲۰ نمره جداگانه داشته باشیم. به نظرم به این شکل ترکیبی بهتر بتوانیم به پاسخ برسیم و نیز اعتقاد دارم که می‎توانیم دیدگاه‎های تلفیقی نیز ایجاد کنیم؛ یعنی هم تست، هم پرسش‎های تشریحی و هم مصاحبه را طراحی کنیم. برای روشن شدن مطلب، مثالی عرض می‎کنم؛ مثلاً در رشته‎ی علوم ارتباطات، مبانی کلی ارتباطات جمعی و نظریه‎های ارتباطات را در یک روز بگذاریم، مبانی کلی را به شکل تست و نظریه‎ها را تشریحی برگزار کنیم، برای اینکه سرعت و دانش کار ارتقا پیدا کند؛ یعنی دانشجو مبانی را در دوره‌ی کارشناسی و کارشناسی ارشد خوانده است و می‎تواند تست‎های مربوط به آن را پاسخ بدهد؛ ولی نظریه نیاز به تحلیل و توصیف دارد.

در مصاحبه نیز مصاحبه‎گر باید تخصص کافی در زمینه‎ای که قرار است با دانشجو به گفت‎وشنود بنشیند، داشته باشد. به فرض من به‌عنوان متخصص اگر برای مصاحبه‌ی آزمون بخش تاریخ، نظریه و مکتب‎شناسیِ ارتباطات به جلسه‎ای دعوت می‎شوم باید حداقل بالای ۵۰ ساعت تدریس موفق، بالای ۱۲۰ ساعت مشاوره، نشست و سخنرانی داشته باشم و در این مسیر به مرتبه‎ای از ورزیدگی یا تخصص رسیده باشم که دانشجویی که روبه‎روی من قرار می‎گیرد از طریق کارهایی که پیش‎تر انجام داده‎ام، مرا بشناسد. این خیلی کمک بزرگی به روند مصاحبه و حوزه‎ی دید دانشجو دارد؛ ولی چون این اعمال نمی‎شود، نتیجه این می‌شود که دانشجویان به‌حق و صادقانه ارزیابی نمی‎شوند.

اگر مصاحبه‎های دوره‌ی دکتری به این شیوه انجام شود، گفتوشنود کاملاً علمی و درست برگزار خواهد شد؛ بنابراین، در آن فرایند جذب، شرایطی یک‌سان برای تمام دانشجویان فراهم خواهد بود که در زمینه همان تجربیات علمی که در دوره‎ی قبل کسب کرده‎اند محک زده شوند و با کوله‎بار تجربیات خود مراحل آزمون را طی کنند، البته به این شرط که خود دانشجو از نظر علمی به یک درجه‎ی قابل قبولی از پذیرش رسیده باشد.

 

به نظر شما آیا چنین شیوه‎ای برای مصاحبه گرفتن در دانشگاه‎ها انجام می‎شود؟

خیر؛ ولی معتقدم اگر وزارت علوم چنین برنامه‎ریزی آموزشی داشته باشد، عادلانه و با بار علمی بالایی خواهد بود. در واقع، فکر می‎کنم با این شیوه تعداد ردشده‎ها، بسیار بیشتر از قبول‎شده‎ها خواهد بود. با مختار گذاشتن دانشجو در انتخاب استاد در دانشگاهی که قصد دارد به ادامه تحصیل بپردازد، دانشجو در همان ابتدا سعی خواهد کرد در یک زمینه و در یک نظریه، متخصص و کارآمد شود و با انتخاب استادی که در آن موضوع و نظریه کار کرده است، منصفانه ارزیابی خواهد شد؛ مثلاً کسی که می‎خواهد در دوره‌ی «دکتری جامعه‎شناسی» ادامه تحصیل بدهد باید محضر دکتر باقر ساروخانی را درک کند. یا کسی که می‎خواهد «دکتری فلسفه‌ی علم» بخواند باید محضر دکتر غلامرضا اعوانی را طی کند؛ زیرا آن‎ها در این زمینه کار کرده‎اند و تخصص‎های حرفه‎ای و دانشگاهی کسب کرده و صاحب مقام استادی کامل و اجتهاد علمی شده‎اند. تمام این بحث‎ها با سلایق شخصی متفاوت است، درحالی‌که اغلب اوقات با وارد کردن سلایق و نظرهای ناقص، بازار را بیشتر آشفته و پریشان می‎کنیم.

 

یک دانشجوی دکتری به شکل بالقوه، یک معلم و مدرس است، آیا در مصاحبه‌ی آزمون دکتری، برای آزمون ظرفیت‎های بالقوه داوطلب فرصتی در نظر گرفته می‎شود؟

بله، اغلب کسانی که کمتر یا بیشتر از ۱۰ سال در مرتبه‎ی مربی بوده‎اند و دارای کارشناسی ارشد هستند، اغلب دانشگاه‎ها سعی می‎کنند که آن‎ها را در مقطع دکتری یا دانشوری که معادل دکتری است به شیوه‎ی فرصت مطالعاتی یا ارتقا علمی وارد کنند و من مخالف این امر نیستم و طبیعی است که باید این ظرفیت در نظر گرفته شود. در گذشته، برخی از دانشگاه‎ها به این امر خیلی اعتقادی نداشتند و خیلی از استادان آن‎ها با مرتبه‌ی مربی بودن و حتی استادیار بودن بازنشست شده‎اند، درحالی‌که بسیاری از ترجمه‎های خوب و کارهای علمی بزرگ از طریق همین استادان که در رتبه‎ی مربی یا استادیاری بازنشست شدند، به چاپ رسید.

 

شیوه‌ی برگزاری مصاحبه در دانشگاه‎ها پرسش‎های زیادی را در پی خود داشته است، اینکه هر دانشگاهی ترجیح می‎دهد دانشجوی خود را بپذیرد، دلیل آن را هم آشنا بودن آن دانشجو با سیستم آموزشی و علمی دانشگاه مربوطه می‎دانند، نظر شما در این باره چیست؟

مهم این است که آن استاد یا دانشجو در سیستم آموزش عالی کشور چقدر مفید واقع شود، حالا می‎خواهد در دانشگاه دولتی دانشجو باشد یا تدریس کند یا در دانشگاه غیردولتی به تحصیل بپردازد یا تدریس داشته باشد، هدف مفید واقع شدن در حوز‎ه‎ی علم است. به نظر من آموزش در دانشگاه‎های غیردولتی از نظر کیفیت در نقطه‎ی مطلوبی قرار دارد. اعتبار هر دانشگاهی به استاد آن دانشگاه است و در حال حاضر می‎بینید که اغلب استادان هم در دانشگاه‎های دولتی و هم به‌عنوان استاد مدعو در دانشگاه‎های غیردولتی تدریس دارند.

 

نظرات مخاطبان 0 2

  • ۱۳۹۲-۱۲-۱۵ ۱۹:۰۳احمد رضا اکبری 0 0

     با سلام .ده سال از بهترین دوران جوانیم فدای ازمون غیر متمرکز شد؟ایا فکر کردیدچرا ؟یک کلام پارتی بازی .همش مشکل از بیسوادی دانشجو است .با بیسوادی استاد چه کنیم؟(نه همه ولی در یک نفر در درسی با ضریب 3) .وقتی سوال 4 جوابی را غیر علمی می دانید چرا معمار خشت کج این کاخ از دوره کارشناسی هستید؟به بازیهای سیاسی کاری ندارم ولی به عمر بر باد رفته خود و کسانی که دوباره در این سیکل قرار میگیرند افسوس می خورم . رفتیم دکترا هم خوندیم فکرکردید چرا در کشورهای دیگر که این همه ایراد از انهامیگیرم از همان سال اول رساله و طرح پژوهشی ارائه میدهند. نه کلاس درس .ایا جلوی از این شاخه به ان شاخه پریدن  را نمی گیرد.
                                
  • ۱۳۹۲-۱۲-۱۵ ۱۹:۲۱اکبری 0 0

    باسلام کاش سوال اول را اینجوری مطرح می کردید  به نظر شما رویکرد آزمون تشریحی در جذب دانشجوی دکتری چه مخاطراتی به دنبال دارد؟ چرا حامی روش غلطی هستید که گزینیش دانشجو را از دانشجو گزینی خداوندگاران علم (اساتید) خارج می کند.خدا بشر را از بهشتتش نراند نتیجه خطای انسان بود.بگذارید دانشجویان بر اساس عمل خود انتخاب کنند نه اراده شما خداوندان.کمی بر فرش بنشینید و گوش کنید تا چند سال پیش هر دانشگاهی برا ی خودش دانشجو گزینش می کرد و هر کسی مجبور به رفتن از دانشگاهی به دانشگاهی برا ی امتحان .با خود فکر کردید انهایی که در این اتوبوسها می سوزند و کشته می شوند دانشجویند که به دستبوسی شما می ایند.این مشکل را شما مشکل گشایان حل کنید ما باشیم با همان بیسوادیمان. چرا محصولی بهتر و برتر از کشت دوره کارشناسی و ارشد از دانشجو می خواهید .عرشیان فرش نشین شوید
                                

نظر شما