شناسهٔ خبر: 47232 - سرویس کتاب و نشر
نسخه قابل چاپ

نقد نشانه‎شناختی و جامعه‎شناختی کتاب لک‎لکی در کار نیست(۲)؛

لباسی که در قامت ما نیست

کودک نگارنده به‌هیچ‎وجه منکر وجود معضلات در جامعۀ خودمان نیست. آنچه که در اینجا ‎به‌عنوان‎ نقد آورده شده است، در واقع به نوعی لزوم وجود چنین کتابی (بدون در نظر گرفتن امکان اشکالاتی در محتوای آن) در جامعۀ آمریکا را تبیین می‎کند که حتی مورد تشویق برخی از افراد در آمریکا قرار گرفته است. اما نقد نگارندۀ این متن به ترجمۀ کتاب است، زیرا اولاً، مطالب آن با فرهنگ ایران متناسب نیست، ثانیاً، معضلاتی که این کتاب سعی در تعدیل آن‎ها دارد با معضلاتی که در جامعۀ ما وجود دارد همخوانی ندارد؛ ازاین‎رو، معضلات آمریکا متناسب با موضوع کتاب است.

فرهنگ امروز/ سید مجید صابری فتحی:

۴-۳ زنان

یکی از اهداف این کتاب ترویج تساوی جنسیتی است. جامعۀ غربی بعد از انقلاب صنعتی نیاز به نیروی کار زنان داشت، لذا توسط کارخانه‎داران شعار تساوی زن و مرد برای این داده شد که زنان را از خانه‎ها بیرون بیاورند. با وجود این شعار، کارخانه‎داران وقتی زنان را به خدمت می‎گرفتند به بهانه‎های مختلفی مانند توانایی جسمی کمتر و غیره حقوق کمتری به زنان نسبت به مردان می‎دادند؛ ازاین‎رو، امروزه یکی از شعارهای جنبش‎های فیمینیسمی برابری حقوق است. هنوز هم در بسیاری از شرکت‎های خصوصی در فرانسه یا آمریکا حقوق زنان و مردان یکی نیست.[۱]

در غرب بیرون آمدن زنان از خانه در جامعه مشکلاتی را ایجاد کرد که در جامعۀ ما هم با حضور خانم‎ها در اجتماع تا حدی با این مشکلات مواجه شده‎ایم: اولین مشکل، خشونت مردان علیه زنان در محیط کار و اجتماع است؛ دومین مشکل تا حدی از استقلال مالی زنان نشئت می‎گیرد و ناشی از افزایش وجود زنان مجرد یا سرپرست خانوار در اجتماع است، البته برای افزایش وجود این‎گونه زنان، دلایل دیگری نیز همچون تضعیف نهاد خانواده و اعتقادات مذهبی نیز می‎توان ذکر کرد، ‎به‌عنوان‎ مثال، هنگامی که قید ازدواج نیست، زنی که به خاطر رابطه‎ای بچه‎دار شده با استقلال مالی خودش قانوناً می‎تواند بچه را بزرگ کند و نیازمند دیگران (خانواده) نیست؛ سومین مشکل نیز پوشش و برهنگی زنان است که یکی از دلایل آن، تبلیغات برای فروش محصولات کارخانه‎ها است که برهنگی را ترویج داده‌اند. همۀ این موارد منجر به عدم امنیت زنان در اجتماع می‎شود؛ امنیت زنان بدون همسر و مجرد و همچنین امنیت زنان در محیط کار و اجتماع یکی از معضلات جوامع غربی است. در ادامه به شواهدی در این زمینه خواهیم پرداخت.

عدم امنیت زنان در محیط کار. در سایت یاهو فرانسه، بخشی از گزارش شبکۀ تلویزیونی فرانسه (France ۲) آورده شده است؛[۲] این گزارش عنوان می‎کند که یک زن از بین هر ۵ زن در محیط کار دچار اذیت و آزار جنسی می‌شود که ۳۰ درصد این زنان از نظر روحی وضعیت شکننده‎ای دارند، در این گزارش ‎به‌عنوان‎ شاهد با خانمی به نام «آنابل» مصاحبه می‎کند، او مدیری در یک گروه بزرگ آرایشگری (در فرانسه حرفۀ آرایشگری دارای مراکز زنجیره‎ای در سراسر کشور است) و از کارکنان کادر (دارای موقعیت‎های مدیریتی) بوده است که از جانب رئیس آن گروه مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است؛ رئیسش پیامک‎های نامناسب (جنسی) برایش ارسال می‎کرده است (حدود ۶۰ پیامک در روز)، ازاین‎رو، او ترک خدمت می‎کند و سپس از رئیس خود شکایت می‎کند. آنابل بر اثر آلام روحی و آسیب‎های روانی دو بار اقدام به خودکشی کرده است، او هم‎اکنون در زادگاهش با مادرش زندگی می‎کند و منتظر تشکیل دادگاه است. در این گزارش موارد دیگری نیز ذکر می‎شود. نکتۀ ناخوشایند این گزارش این است که در دادگاه‎های کیفری فرانسه اکثر شکایت‎های این زنان به دلایل عدم کفایت شواهد به نتیجه نمی‎رسد.

عدم امنیت زنان در اجتماع. سایت روزنامۀ اکسپرس در فرانسه کلیپی از ۹ دانشجوی دختر در شهر دیوژن فرانسه را گذاشته است[۳] که با لباس‎های گوناگون در بازار ایستاده‎اند و اعلامیه‎هایی در دست دارند که در آن‌ها از رهگذاران پرسیده شده است که «لباس پوشیدن ما چه اشکالی دارد که مورد تعدی و آزار جنسی قرار می‎گیریم»؛ آن‌ها در این کلیپ از رهگذران می‎خواهند که با چسباندن برچسب (post it)، هر جای لباسشان که ایراد دارد را نشان دهند؛ بر روی یکی از تابلوهایی که در دست این دختران دانشجو نوشته شده است که «در هر ۴۵ دقیقه یک زن مورد تعدی قرار می‎گیرد».

عزت‎نفس زنان. یک گزارش مربوط به «انستیتو تساوی زن و مرد»[۴] در بلژیک که در آوریل ۲۰۰۹ منتشر شده، اثر تبلیغات خیابانی و رسانه‎ای بر روی زنان و مردان را بررسی کرده است؛ [۵] در صفحۀ ۲۹ این گزارش تأثیر تبلیغات روی حس امنیت و حس عدم ‎امنیت در زنان با توجه به مقالۀ تحقیقی لوران روزوارن،[۶] بیان شده است؛ در آن مقاله ‎به‌عنوان‎ مثال، تأثیر تصاویر تقویم‎های رومیزی یا بیلبوردهای تبلیغاتی خیابانی که در آن‌ها تصاویر زنان به‌صورت نیمه‎عریان یا عریان نمایش داده می‎شود از چند جنبه بررسی شده است، این بررسی نشان داده که زنان در امکانی که این‌چنین تصاویری وجود دارند احساس راحتی و امنیت ندارند، علاوه بر این، این‎گونه تصاویر منجر به کاهش شدید عزت‎نفس در زنان می‎شود، چون این‎گونه تصاویر مربوط به یک مانکن یا هنرپیشه است که از نُرم بدنی زنان معمولی بهتر است، فتوشاپ‌شده هم هست، خیلی از نقایص آن نیز رفع شده است و حتی ممکن است تصویر تبلیغاتی ترکیبی از تصویر چند زن باشد (صورت از یک نفر و اندام از دیگری).

 ازاین‎رو در زنان، در مقایسۀ این‎گونه تصاویر با خود، نوعی احساس تحقیر ایجاد می‎شود و منجر به از بین رفتن عزت‎نفس آنان می‎شود. همچنین این پژوهش -که میدانی هم بوده است- نشان داده که این‎گونه تصاویر موجب آزار جنسی زنان است. تمرکز قسمتی از فعالیت‎ها و مبارزات جنبش‎های فمینیستی در غرب روی این موضوع است؛ به‌عنوان‎ مثال، می‎توان از انتشار عکس‎های روتوش‌نشدۀ هنرپیشه‎گان یا کمپین تبلیغاتی زنان با بدن‎های معمولی و روتوش‌نشده نام برد؛ برای نمونه می‎توان به مقاله‎ای در این زمینه در روزنامۀ «لوفیگارو-خانم‎ها» رجوع کرد.[۷]

همانندسازی بین زن و مرد. همین‎طور که در صفحۀ ۱۶ گزارش «انستیتو تساوی زن و مرد» آمده است، استفاده از بدن مرد در تبلیغات نیز رو به افزایش بوده است که یکی از مطالبات فمینیستی است، به‌طوری‌که در سال ۱۹۶۴ استفاده از بدن نیمه‎برهنۀ مردان در تبلیغات کمتر از ۵ درصد بوده است و در سال ۱۹۹۹ به بیش از ۱۵ درصد می‎رسد، درصورتی‌که برای زنان این رقم در طول این مدت تقریباً در حدود ۴۰ درصد ثابت مانده است. این افزایش آمار در استفاده از بدن مردان و همچنین شواهد دیگر، در واقع در جهت تقلیل تفاوت جنسیتی بین دو جنس است که از مطالبات جوامع غربی و به خصوص فمینیست‎ها است.  

عادی‎سازی بدن زن و روابط جنسی. در صفحۀ ۱۷ گزارش انستیتو تساوی زن و مرد جدولی در مورد ارتباطات فیزیکی بین زن و مرد در تبلیغات و رسانه‎های بلژیک ارائه داده است؛ این جدول نشان می‎دهد که «عدم تماس بین زن و مرد» از سال ۱۹۶۴ که حدود ۸۴ درصد بوده روندی کاهشی دارد، به‌طوری‌که در سال ۲۰۰۳ حدود ۳۰ درصد می‎شود؛ در مقابل، ارتباط جنسی بین زن و مرد که مربوط به اتاق خواب است، افزایش پیدا کرده و در این مدت از حدود ۳ درصد به ۱۵ درصد و ارتباطات خصوصی بین آن‌ها (اینکه زن و مرد یکدیگر را در آغوش بگیرند و نوازش کنند) از حدود ۱۰ درصد به ۳۰ درصد رسیده است. این افزایش ارتباطات جنسی در رسانه‎ها و تبلیغات هرچند ممکن است در جهت جذب مخاطب باشد، اما یکی اهداف آن‌ها یا حداقل یکی از اثرات آن‌ها می‎تواند عادی‎سازی روابط جنسی در این جوامع باشد؛ بدین معنا که تصاویر پیشین برای مخاطبین عادی شده است و نیاز به جاذبه‎ها و انگیزه‎های بیشتر احساس می‎شود.

مبارزه با کلیشه‎سازی. یک گزارش دولتی در سال ۲۰۱۴ در فرانسه با موضوع «مبارزه با کلیشه‎سازی»[۸] چاپ شده است؛ در توصیۀ ۱۸ این گزارش، پیشنهاد ایجاد تساوی بین دختر و پسر در سیستم آموزش و پرورش فرانسه داده شده است و در ادامۀ این پیشنهاد آمده است که در این راستا باید کتب درسی به طور مداوم مورد بازبینی با هدف بررسی «عدم کلیشه‎سازی» و همچنین «ارزش نهادن به زنان» باشند. در این گزارش کلیشه‎ها به طور عام، آنچه که اختلاف بین زن و مرد را ایجاد می‎کند عنوان می‎شود؛ این کلیشه‎ها ممکن است کلیشه‎های مثبت یا منفی باشند؛ نمونه‎ای از کلیشۀ منفی که در این گزارش آورده شده است این است که «زن‌ها حس جهت‌یابی ندارند، چون خیابان‌ها را گم می‎کنند»؛ و مثال کلیشۀ مثبت نیز «مردها شایستگی کارهای تکنیکی را دارند» ذکر شده است. هرچند این کلیشه مثبت است، اما به این مفهوم است که چون مردها این‎گونه هستند پس زن‎ها شایستگی کارهای تکنیکی را ندرند. مثال دیگر، «مردها زیاد هیجانی نیستند»، یعنی زن‎ها خیلی احساسی هستند؛ این‎گونه کلیشه‎ها یک جنسیت را ضعیف می‌کند؛ در این گزارش خواسته شده است با آن‌ها مبارزه شود.

نویسنده در کتاب لک‎لکی در کار نیست یک‌سری تصاویر را گذاشته و عنوان می‎کند دخترها این کار را می‎کنند و پسرها این کارها را؛ او با این کار سعی در نشان دادن تشابه‎های دو جنس و کاهش تفاوت جنسیتی در ذهن کودک را دارد؛ به‌عنوان‎ مثال، در کتاب آمده است که دخترها می‎رقصند، پسرها می‎رقصند، دخترها موهای بلند دارند، پسرها موهای بلند دارند و غیره، در ادامه نویسنده تفاوت دو جنس را به‌صورت تفاوت در اندام جنسی ذکر می‎کند. همان‎طور که ذکر شد، این تقلیل تفاوت جنسیتی در دو بُعد: چندفرهنگ‎گرایی به جهت ایجاد فضای مناسب برای رشد و افزایش عزت‎نفس جنس ضعیف‎تر (زن)؛ کاهش حس عدم‎امنیت و افزایش عزت‎نفس به‌وسیلۀ عادی‎سازی بدن زن با همانند‎سازی برهنگی در مردان، عادی‎سازی روابط جنسی، مبارزه با کلیشه‎سازی در تبلیغات، رسانه‎ها و جامعه به‌عنوان‎ سیاستی مرجع و عُرفی در جوامع غربی پیگیری می‎شود.

اما در ایران مسائل این‎گونه نمی‎باشد؛ اول اینکه در ایران حفظ حجاب الزامی است، در نتیجه، استفاده ابزاری از بدن زن نیز ممنوع است. در جامعۀ ایران حجاب و منع استفادۀ ابزاری از بدن زن دارای پیشینۀ تاریخی است، در زمان هخامنشی زنانی که حجاب نداشتند کنیز بودند (نوع نگرش و فرهنگ ما این‎گونه است). دوم، بحث غیرت مردها است، اگر زنی به یکی از مردان خانوادۀ خود یا حتی کوچه و بازار بگوید فلانی فلان نگاه یا فلان حرف را به من زده است، این‎ مردان بر اساس «غیرت» عکس‎العمل‎هایی را نشان خواهند داد که زیاد خوشایند فرد متعدی نیست.[۹] با توجه به اینکه «غیرت» در فرانسه حسادت[۱۰] نامیده می‎شود، در این‎گونه موارد عکس‎العمل بسیاری از فرانسوی‎ها متفاوت خواهد بود. سوم، در جامعۀ ما زن و مرد هریک تعریف مشخصی در خانواده و در اجتماع دارند، در جامعۀ ما مرد ‎به‌عنوان‎ سرپرست خانواده است، چه پدر یا همسر باشد؛ به‌عنوان‎ مثال، زنی که از شوهرش طلاق گرفته و پدرش هم فوت شده، می‎تواند از حقوق پدر محرومش منتفع شود. چهارم، حمایت خانواده از زن در ایران قوی‎تر است، البته ممکن است با تندباد غرب‌زدگی موجود در جامعۀ زنانی که در شهرهای بزرگ تنها زندگی می‎کنند معضلاتی مشابه زنان غربی داشته باشند.

۵-مشاهدات متفاوت

کتاب لک‎لکی در کار نیست، اندام جنسی مذکر و مؤنث و همچنین عشق‎بازی را به تصویر کشیده است؛ به نوعی، کودک غربی در موقعیت‎های گوناگون، این‎گونه تصاویر یا حتی موارد واقعی و به‌اصطلاح زندۀ برخی از صحنه‎ها را در رسانه‎ها، اماکن عمومی مانند مترو، استخرها و مراکز تفریحی و حتی در بسیاری از خانواده‎های غربی از بدو تولد مشاهده می‎کند؛ در مقابل، مشاهدات کودک ایرانی بسیار محدود است، در این‎گونه موارد، کودک ایرانی دارای حُجب و حیایی است که توسط والدین ایجاد شده است، توسط والدین روابط جنسی و حتی برخی از اندام غیرجنسی هم پوشانده می‎شوند. کودک ایرانی در مدارس تک‌جنسیتی آموزش می‎بیند و حساسیت زیادی در جامعه برای روابط دختر و پسر (به خصوص برای دختران) وجود دارد. آیا این دو کودک (ایرانی و آمریکایی) درک مشابهی از تصاویر کتاب خواهند داشت؟ تأثیر این کتاب در ذهن‎های کودکان ایرانی و غربی با دو فرهنگ متفاوت چگونه است؟

در هنگامی که از ترجمۀ کتاب لک‎لکی در کار نیست در سایت‎های مختلف تعریف و تمجید می‎شد (حدود تیرماه ۱۳۹۵) این نقد توسط نگارنده برای پژوهشکدۀ مطالعات اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد ارائه شد؛ در همان زمان نگارنده اطلاع یافت که کانال ماهواره‎ای BBC فارسی در برنامه‎ای به معرفی کتاب‎هایی که موضوعات جنسی را به کودکان در مدارس انگلیس آموزش می‎دهند، پرداخته است. برخی از تصاویر نشان داده‌شده در آن برنامه مورد اعتراض بینندگان آن کانال قرار ‎می‎گیرد و ازاین‎رو در هفتۀ بعد مجبور به عذرخواهی از پخش این برنامه می‎شود؛ این مطلب نشان می‎دهد که جامعه نیز تحمل این‎گونه آموزش‌های جنسی را ندارد. 

۶-انواع خانواده

بخشی از کتاب معرفی انواع خانواده‎ که طیف وسیعی را شامل می‎شود را در بر می‎گیرد: زندگی با والدین بیولوژیکی، فرزندخواندگی، زندگی نزد سایر نزدیکان مانند پدربزرگ و مادربزرگ، خانواده‎های تک‌والدی و والدین تک‎جنسی (همو سکسوال). این بیان در کتاب ناظر به معضلاتی است که حداقل در نگاه رسمی و مرجع برای فرزندان خانوداه‎های تک‎جنسی وجود دارد[۱۱] و جزء اهداف آموزش و پرورش چندفرهنگ‎گرایی قرار گرفته است؛ به‌عبارت‌دیگر، فرزندان خانواده‎های تک‎جنسی جزء اقلیت‎هایی محسوب می‎شوند که باید فضای مناسب برای رشد آن‎ها ایجاد شود.

در ایران معضلاتی از این نوع که ذکر شد، نداریم و فقط یک نوع خانواده رسماً و عرفاً داریم که ماحصل ازدواج زن و مرد است و در مواردی نادر سرپرستی کودکان با آشنایان یا خانواده‎های غیربیولوژیکی است. حالا چرا کودک ما باید در مواردی اطلاعات داشته باشد که اولاً مورد نیازش نیست و ثانیاً، علاوه بر منع دینی، مقبولیت اجتماعی نیز ندارد.

۷-مؤخره

در اینجا دو سؤال مهم ممکن است پرسیده شود:

۱.آیا کاهش تفاوت جنسیتی، افزایش عزت‎نفس در زنان یا افرادی که تمایلات متفاوت دارند و به رسمیت شناختن حقوق آن‌ها یا مبارزه با کلیشه‎سازی و غیره در ایران هم لازم است؟

۲.آیا در ایران هم این معضلات به نوعی در برخی موارد مشابه و برخی موارد دیگر به گونه‎ای متفاوت وجود دارد؟ آیا نگاه ناقد ترجمۀ کتاب در این نقد که فقط بر روی معضلات غرب متمرکز بوده است، می‎تواند نگاه منصفانه‎ای باشد؟

برای پاسخ از سؤال دوم شروع می‎کنیم. نگارنده به‌هیچ‎وجه منکر وجود معضلات در جامعۀ خودمان نیست و معتقد است این معضلات در ابتدا باید ریشه‎یابی شوند و سپس نسبت به رفع آن‌ها با روش‌های مناسب برگرفته از تحقیقات پژوهشی اقدام گردد. آنچه که در اینجا ‎به‌عنوان‎ نقد آورده شده است، در واقع به نوعی لزوم وجود چنین کتابی (بدون در نظر گرفتن امکان اشکالاتی در محتوای آن) در جامعۀ آمریکا را تبیین می‎کند؛ به‌عبارت‌دیگر، این نقد بیان معضلاتی در جامعۀ آمریکا است که خانم روبی هریس را به نوشن این کتاب تشویق کرده است و همان‎طور که در آخر کتاب نیز آورده شده است، این کتاب مورد تشویق برخی از افراد در آمریکا قرار گرفته است. نقد نگارندۀ این متن به ترجمۀ کتاب است، زیرا اولاً، مطالب آن با فرهنگ ایران متناسب نیست، ثانیاً، معضلاتی که این کتاب سعی در تعدیل آن‎ها دارد با معضلاتی که در جامعۀ ما وجود دارد همخوانی ندارد؛ ازاین‎رو، معضلات آمریکا متناسب با موضوع کتاب مطالعه است.

عده‎ای ممکن است به پاسخ فوق ایراد بگیرند که این معضلات در آمریکا هم به این شدت وجود ندارد. نگارنده تا حدی با پرسشگر موافق است، اما در بحثی که در زیر خواهیم آورد، می‎بینیم که نویسندۀ کتاب (روبی هریس) به نوعی با نگاه رسمی و مرجع مطالب را مطرح کرده است.

در مورد سؤال اول نیز باید گفت، اینکه «من» ‎به‌عنوان‎ یک شهروند با هر مقام و موقعیت، اندیشمند یا منتقد، «اینکه چه چیزی را لازم و ضروری می‎دانم»، نمی‎تواند ‎به‌عنوان‎ مرجع باشد. همان‎طور که در قسمت‎های مختلف نقد ذکر گردید، برخی از تصاویر و یا اطلاعاتی که به کودکان یا حتی اجتماع داده می‎شود دارای پیامدهای روانی مهمی در ذهن مخاطب است؛ بنابراین، کسانی که در جنبه‎های مختلف بر روی جامعه تأثیرگذار هستند، مانند مدیران سیاست‎گذار، اندیشه‎ورزان، علما و دانشمندان و اصحاب رسانه لازم است ذاتاً مسئولیت‎پذیر باشند و در شبهات توقف کنند؛ بدین معنا که مثلاً در اجرای سیاستی یا نشر اثری تأثیرات آن را بر روی جامعه به طور دقیق بررسی کنند و اگر شبهه‎ای در مورد تأثیر آن وجود دارد از آن صرف‎نظر کنند نه اینکه بخواهند با آزمون و خطا پیش بروند؛ این همان اصل ارزش‎مداری در علم است. سارتر در مصاحبه‎ای تفاوت دانشمند[۱۲] و انتلکتوئل[۱۳] را این‌چنین مطرح می‎کند که دانشمند کاری را مطابق قواعد جهان‎شمول آن کار انجام می‎دهد، اما انتلکتوئل دارای تضادی درونی است که از تناقض قوانین جهان‎شمول کارش با قوانین درونی‎اش به وجود می‎آید، او از این تضاد رنج می‎برد پس آن را افشا می‎کند.[۱۴] نکتۀ دیگری که از سخنان او در مورد انتلکتوئل تلویحاً می‎توان برداشت کرد، لزوم ارزش‎مدار بودن علم است.  

در مورد کتاب لک‎لکی در کار نیست، مسلماً با تجربۀ تلویزیون BBC که در بالا ذکر شد، می‎توان گفت که اکثر مردم شاید با دیدن این کتاب آن را از کودک خود دور کنند. خوشبختانه این موردی بسیار واضح است و طبق بیان ضرب‎المثل معروف «دم خروس بیرون زده است»؛ اما اولاً، همواره تأثیرات یک موضوع به این وضوح نیست و دوماً، ممکن است مترجم این کتاب، این ترجمه را به قصد خیر انجام داده باشد، پس چگونه می‎توان درست را از نادرست تشخیص داد؟

جان دیویی فیلسوف اخلاق درستی را به ۳ نوع تقسیم می‎کند: درستی شخصی، درستی قابل تشخیص و درستی مطلق. او رسیدن به‌ درستی مطلق را غیرممکن می‎داند و درستی شخصی را غیرقابل استناد و در نتیجه درستی قابل تشخیص توسط عُقلا را درستی اخلاقی می‎داند؛ بنابراین، برای رسیدن به‌درستی قابل تشخیص نیاز به اجماع عُقلا داریم و این نیازمند به بحث و گفت‌وگو است تا به یک نگاه مرجع و رسمی رسید؛ این امری است که در کشورهای غربی پیگیری شده است و در مورد همین کتاب، خانم روبی هریس هم مطابق نظر رسمی و مرجع عمل کرده است؛ به‌عنوان‎ مثال، او در کتاب به معرفی خانواده‎های تک‎جنسی می‎پردازد.

 مطابق آمار در سال ۱۹۹۲ حدود ۵ میلیون نفر در آمریکا هم‎جنس‎گرا (لیسبین[۱۵] و گِی[۱۶])، تراجنسی[۱۷] و دوجنسی‎گرا[۱۸] (این نوع گروه‎ها را به اختصار LGBT گویند که از حروف اول هریک از این واژه‎ها تشکیل شده است) بوده‎اند؛[۱۹] در سال ۲۰۱۱ طبق آمار مؤسسۀ گالوپ این تعداد به ۹ میلیون نفر افزایش یافته است که حدود ۳.۵ درصد جمعیت آمریکا است.[۲۰] اما نکتۀ جالب توجه این است که مؤسسۀ گالوپ اذعان دارد در ذهن آمریکایی‎ها حدود ۲۵ درصد از مردم LGBT هستند! به‌عبارتی‌دیگر، در نگاه رسمی و سیاست‎های این کشور و رسانه طوری تبلیغات شده است که مردم آمریکا پیش‎بینی بیش از اندازه دارند؛ تیتر سایت مؤسسۀ گالوپ در این مورد این‎چنین است:

Americans Greatly Overestimate Percent Gay, Lesbian in U.S

هنگامی که یکی از مباحث در انتخابات ریاست‌جمهوری بحث در مورد وضعیت هم‎جنس‎گراها است و یا در رسانه‎ها به طور مرتب نمایشی از این افراد است، مسلماً این اغراق نمی‎تواند تصادفی ایجاد شده باشد؛ وگرنه حضور حدود ۳.۵ درصد از جمعیت یک کشور که چند درصد آن‌ها ممکن است زندگی مشترک داشته باشند و از این میان، تعدادی کودکی را به فرزندخواندگی قبول کرده باشند،[۲۱] نمی‎تواند در سیستم آموزشی آن کشور ‎به‌عنوان‎ یک معضل در نظر گرفته شود.

این مطلب لزوم وجود یک نگاه مرجع مورد قبول عقلا در جامعه که همه از آن تبعیت کنند را نشان می‎دهد. البته ساختن چنین نظری مسلماً نمی‎تواند مطابق سازوکاری باشد که در برخی کشورهای غربی وجود دارد. قبل از بحث در این زمینه لازم است به یک سؤال اساسی پاسخ داد؛ ممکن است عده‎ای بگویند حالا که ما برخی از معضلات خودمان را دقیقاً نمی‎شناسیم و مسلماً راه‌حلی هم برای آن‌ها نداریم، با توجه به پیشرفت غربی‎ها در زمینه‎های گوناگون می‎توان برای راه‌حل این‌چنین معضلاتی یا انتخاب برخی سیاست‎ها به دانش و تجربۀ آن‌ها رجوع کرد و از راه‌حل‎های آن‌ها استفاده کرد؛ بنابراین، بیان علمی این سخنان این سؤال است: «آیا می‎توان معضلات خود را با فرهنگ دیگری حل کرد؟»

جواب به این سؤال را با بحث در مورد «عُمَر متین» که عملیاتی تروریستی را در کلوپ هم‎جنس‎گرایان آمریکا انجام داد، شروع می‎کنیم. مطابق گزارش روزنامۀ لوموند، پدر و مادر او از افغانستان به آمریکا مهاجرت می‎کنند. پدر عمر متین به شبکۀ خبری NBC می‎گوید که در میامی «عمر» قبل از اینکه جذب گروه داعش شود دو مرد هم‎جنس‎گرا را می‎بیند که یکدیگر را در آغوش گرفته و بوس می‎کنند و شوکه می‎شود.[۲۲] البته همسر سابق عمر متین در مصاحبه با روزنامۀ واشنگتن‌پست، عمر متین را این‎گونه توصیف می‎کند که او فردی مقید و مذهبی نبوده، فردی نامتعادل و ‎در خانه توسط او بدون دلیل مورد ضرب‌وشتم قرار می‎گرفته است.[۲۳] اگر در مورد سایر افرادی که عملیات تروریستی در فرانسه، آمریکا، انگلیس و غیره انجام داده‎اند، نگاه کنیم، می‎بینیم که این افراد از مشکلات روانی و عدم تعادل ناشی از دوگانگی ناشی از تلاقی و ناهمخوانی دو فرهنگ رنج می‎برده‎اند؛[۲۴] تربیت این افراد در مهد فرهنگ غرب و توسط این کشورها و با وجود تناقضات کمتری که در این کشورها در ناهمخوانی فرهنگی وجود دارد این‎چنین ناموفق بوده است؛ حال نسبت به افرادی که در جامعه‎ای چون ایران زندگی می‎کنند چگونه خواهد بود؟

 بنابراین، سؤال اصلی این خواهد بود: «آیا راهکارهای غربی قابل استفاده‎اند؟» این معضلاتی که در این کشورها وجود دارد چه مقدارش با ما همخوانی دارد؟ این لباس چقدر به اندازۀ قامت ما است؟ این سؤال در مورد خیلی از سیاست‎ها مطرح است. ندیدن تفاوت‎های فرهنگی باعث شده است نتایج مطلوب اندیشمندان یا سیاست‎گذاران اجرایی در بسیاری از سیاست‌ها حاصل نشود. بررسی علت به وجود آمدن این مسئله در نوشتاری دیگر پرداخته شده است.

ارجاعات:

 

[۱]  در ویکی‎‎پدیا، حقوق زنان در سال ۲۰۱۰ در آمریکا ۷۸% و در فرانسه ۸۰%  مردان آمده است:

https://fr.wikipedia.org/wiki/In%C۳%A۹galit%C۳%A۹s_de_revenus_salariaux_entre_hommes_et_femmes 

همچنین می‎‎توانید به گزارش زیر از روزنامۀ لوموند مراجعه کنید:

http://www.lemonde.fr/les-decodeurs/article/۲۰۱۵/۰۹/۲۲/salaires-les-ecarts-hommes-femmes-se-reduisent-sauf-pour-les-hauts-revenus_۴۷۶۷۰۴۵_۴۳۵۵۷۷۰.html

[۴] L’institut pour l’égalité des femmes et des hommes

[۵] Corine Van Hellemont Hilde Van den Bulck, L’image des femmes & des hommes dans la publicité en belgique

[۶] Lauren Rosewarne

[۸] Rapport relatif à la lutte contre les stéréotypes, Rapport n°۲۰۱۴-۱۰-۲۰-STER-۰۱۳ publié le ۲۰ octobre ۲۰۱۴

[۹]  این عکس‎‎العمل تقریباً در ایران امری عام است، هرچند که برخی مردان تظاهر به مدرن بودن کنند، مذهبی باشند یا نباشند یا خودشان خیلی از کارهای مشابه را انجام داده باشند. شاید یکی از دلایل آن ادعای شرافت و خودخواهی مردان باشد. دعواها، قتل‎‎های ناموسی و فیلم‎‎های چون قیصر، مؤید فرهنگی بودن این امر کشور ما است تا ارزشی بودن آن؛ هرچند که گاهی رنگ ارزشی می‎‎گیرد. 

[۱۰] Jalousie

[۱۱] April Martin, Issues for Lesbian- and Gay-Parented Families, http://parenthood.library.wisc.edu/Martin/Martin.html

[۱۲] Savant (Fr.)

[۱۳] Intellectuel (Fr.)

[۱۴] https://www.youtube.com/watch?v=FfSJadOqHeA

[۱۵] Lesbian

[۱۶] Gay

[۱۷] Transgender

[۱۸] Bisexual

[۱۹] Patterson, Charlotte. "Children Lesbian and Gay Parents." In Child Development, October, ۱۹۹۲, Vol. ۶۳, No. ۵, ۱۰۲۵-۱۰۴۲

[۲۱]  در آمار مشخص نیست چند درصد از این‎‎گونه افراد، خانوادۀ تک‎‎جنسیتی تشکیل داده‎‎اند و چند درصد نیز فرزندخوانده دارند!

[۲۴]  این موضوع هیچ تناقضی با موضوع قبلی که در مورد تبعیض و حس نفرت از آن در برخی مهاجرین گفتیم، ندارد، زیرا این حس ناشی از یک عامل بیرونی است، درحالی‌که در مورد حس ناهمخوانی فرهنگی، عوامل درونی در فرد مؤثرند؛ ازاین‎‎رو، جمع آن‌ها ممکن است. 

نظرات مخاطبان 1 2

  • ۱۳۹۵-۰۹-۲۷ ۲۰:۵۱ 0 2

    متاسفانه نه تنها این کتاب بلکه بسیاری از کتابهایی که حتی در زمینه << موفقیت >> در ایران ترجمه می شود با فرهنگ ما  همخوانی ندارد و بیشتر مربوط به جامعه آمریکایی است
                                
  • ۱۳۹۵-۱۰-۱۰ ۱۵:۵۹علی 5 0

    سلام.نقد این کتاب را در چند سایت خواندم.از اول شروع به کوبیدن می کنید و در اخر می گویید مناسب کشور ما نیست .خوب همه کتاب که مشکل نداره ان بخش هایی که مشکل داره را حذف کند و بقیه ان را در اختیار خانواده بگذارد.این مشکل فکر کنم به علت بستن چشم های خود بر حقیقت باشه.وقتی خانواده ها(بعضی و نه همه) سواد جنسی کافی ندارند و از فراهم اوردن شرایط مناسب برای انکه فرزند سوالات جنسی خود را بپرسد تفره می روند خوب مشخص که بچه ها سراغ اینترنت می روند و دیگر مشخص نیست که چه مطالبی را می خوانند.حالا اگر بچه ما فیلم های پ.. ببیند ما چه واکنشی نشان می دهیم?حداقل ما می دانیم در این کتاب چه نوشته شده ولی اطلاعات اینرنت که دیگر مشخص نیست .متاسفانه بعضی می گویند اطلاعاتی که در کتاب هست که بزرگسال ها هم نمی دانند خوب حالا شما چند سال از عمر وقت گذاشتید تا ان ها را یافتید.ضمنا پدر و ماد شما ان اطلاعات بر اثر نادانی به شما نگفتند حالا شما هم می خواهید مثل پدر و مادر خود عمل کنید.به نظر من بچه ما بداند چطور به وجود امده بهتره تا ما چشم خود بر حقیقت ببندینم و ببینیم بچه ما بخ خاطر نا اگاهی در این زینه تا اخر عمر خود ضایعه ای را با خود حمل کند.
                                

نظر شما