شناسهٔ خبر: 25845 - سرویس دیگر رسانه ها
نسخه قابل چاپ

بررسی «رسانه‎ای شدن علوم اجتماعی و انسانی در ایران»/ بخش دوم؛

فراگیری «رسانه‎ای شدن» در جهان امروز

نعمت فاضلی علم تحت تأثیر”رسانه‌ای شدن” تغییر می‎کنند، رسانه‌ای شدن به‌عنوان یک مؤلفه‌ی معرفتی و روشی و درک از عالم در حال ایفای نقش است. مسئله تنها بازنمایی، انتقال و انتشار اطلاعات و تنها ارتباط برقرار کردن نیست، بلکه رسانه یک زبان و یک محیط است و علم نیز اعم از شیمی، فیزیک، جامعه‎شناسی، انسان‎شناسی، ادبیات و غیره در آن قرار گرفته است و در حال ایفای نقش است؛ به همین دلیل روش‎های تحقیق نیز در حال دگرگونی است.

 

فرهنگ امروز/ فاطمه امیراحمدی: جهان امروز با چهار فرافرایند «جهانی شدن»، «فردی شدن»، «تجاری شدن» و «رسانه‎ای شدن» (Mediatization) احاطه شده است. البته شایان ذکر است که در واقع جهانی شدن، فردی شدن و تجاری شدن در حال “رسانه‌ای شدن”است و برعکس این نیز یعنی “رسانه‌ای شدن” جهانی، فردی و تجاری نیز در حال وقوع است. این ۴ فرافرایند تمام حوزه‎های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی انسان و جامعه‎ی امروز را تحت پوشش خود قرار داده و می‎دهد. این بحث محور یکی از نشست‌های پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که نعمت‌الله فاضلی پیرامون آن به گفت‌وگو پرداخت. بخش نخست آن پیش‌تر آمد و ادامه‌ی این سخنرانی در ادامه می‌آید.

 

رسانه‌ای شدن و تغییر در روش‌شناسی علوم اجتماعی و انسانی: توجه به عنصر تخیل، احساس و بیان بلاغی

علم تحت تأثیر”رسانه‌ای شدن” تغییر می‎کنند، رسانه‌ای شدن به‌عنوان یک مؤلفه‌ی معرفتی و روشی و درک از عالم در حال ایفای نقش است. مسئله تنها بازنمایی نیست، مسئله فقط انتقال و انتشار اطلاعات نیست، مسئله تنها ارتباط برقرار کردن نیست، مسئله تنها داشتن یک کانال نیست، بلکه رسانه یک زبان و یک محیط است و علم نیز اعم از شیمی، فیزیک، جامعه‎شناسی، انسان‎شناسی، ادبیات و غیره در آن قرار گرفته است و در حال ایفای نقش است، نه تنها علم انسانی و اجتماعی حتی فیزیک، شیمی، زیست‎شناسی و همه‎ی علوم دیگر را نیز در حال تغییر دادن است؛ به همین دلیل روش‎های تحقیق نیز در حال دگرگونی است. تلقی از روش، معرفت‎شناسی، تلقی از بنیادهای فلسفی اینکه چه گزاره‎ای معتبر است و کدام نامعتبر است، تحت تأثیر “رسانه‌ای شدن” در حال دگرگونی است. یکی از تحولات بزرگی که این فرافرایند ایجاد کرده، رسیدن به درک کل‎نگر از هستی است. امروزه ما بیشتر از هر زمان متوجه شده‎ایم که آن تفکیک اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که همیشه می‎کردیم دیگر کارآمد نیست. رابرت جسوپ و نایلینگ سوم، دو جامعه‎شناس بریتانیایی و صاحب نظریه‌ی اقتصاد سیاسی فرهنگی،[۱] چند هفته بیش به ایران آمده بودند. نظر جسوپ این است که ما نمی‎توانیم با ساده‎سازی یک امر واقع، آن را بفهمیم، همه‎ی آن‎ها یک انقلاب معرفت‎شناسانه است که تلاش دارد با یک نگاه کلی‎تر ابعاد پیچیده‎تری ببیند. از هر گوشه‌ی علم که شروع کنیم با رسانه شروع می‎شود، با رسانه ادامه پیدا می‎کند و با رسانه پایان می‎یابد؛ آموزش، پژوهش، ترویج و انتشار یا کاربست علم، تماماً با رسانه سروکار دارند.

اگر من گاهی با ناراحتی یا با کمی مبالغه در حال نقد روش‎های کمّی هستم، صادقانه این است که می‎بینم در دنیا تمام این علوم تغییر کرده است، ولی در ایران هنوز وقتی قرار است پروژه‎ای بررسی شود، می‎پرسیم، فرضیه‎ی شما چیست؟ و در چارچوب یک درک کمّی‎گرایانه از علم، محققان یا دانشجویان خود را تحت فشار قرار می‎دهیم، درحالی‌که دنیای علوم تغییر کرده است، دیگر دانشگاه‎ها تنها مراکز تولید علم و روش‎های علم نیستند، روش‌ها همان روش‎های یک دهه و دو دهه‎ی پیش است. وقتی هر سال کل دانش تغییر می‎کند، وقتی بحثی از ۵ سال پیش یا یک دهه قبل داریم، باید بگوییم در انقلاب معرفتی که مثلاً ۵ یا ۱۰ سال پیش رخ داده است، در چنین شرایطی من به شدت ناراحت می‎شوم که برخی همان روش‎های تحقیق را که امروز دیگر موضوعیتی در علم ندارد را با پافشاری دنبال می‎کنند و هنوز استناد می‎کنند به کتاب‎های روش تحقیقی که برای یک یا دو دهه‌ی پیش آمده است.

 

ورود عنصر تخیل به روش‌شناسی علوم اجتماعی

“رسانه‌ای شدن” یکی از کارکردهایی که دارد این است که معنای روش و معرفت را تغییر می‎دهد؛ به طور مثال در علم اقتصاد «نسیم نیکولاس طالب» که کتاب قوی سیاه[۲] را نوشته است، یک تاجر در وال‎استریت بود و البته فلسفه می‎خواند. او در مورد علم اقتصاد یک انقلاب معرفت‎شناسی به راه انداخت و کتابش ۳ میلیون نسخه در سال ۲۰۰۷ به فروش رفت و به ۳۱ زبان زنده‌ی دنیا ترجمه شد. روشی که طالب در تحقیقات خود استفاده کرد، اگر به ایران می‎آمد او را راه نمی‎دادند، ما هنوز اندر خم متغیرهای مستقل و وابسته و رابطه‌ی این دو هستیم و فکر می‎کنیم با واژه‌ی متغیر می‎توانیم جهان هستی را بشناسیم. نیکولاس طالب از نقش تخیل در علم اقتصاد صحبت می‎کند و می‎گوید که اگر می‎خواهید بر جهل مرکب خود غالب شوید، بروید و به طور تخیلی درباره‌ی این امور غیرممکن فکر کنید؛ چون حوادث بزرگ تاریخ را امور ممکن شکل نداده‎اند، بلکه امور غیرممکن شکل داده‎اند، اموری که ما فکر می‎کردیم محال است، اما همان امور، حوادث را ایجاد کردند؛ به همین خاطر او توانست بحران بانک‎های جهان را در سال ۲۰۰۸ پیش‎بینی کند و سازوکار آن بحران‎ها را توضیح دهد.

 

چرخش بلاغی و بیانی در علم

از سال‌های ۱۹۹۰ به بعد، ما علاوه بر بحث روش از چرخش بلاغی نیز سخن می‌گوییم. شما ببینید ژیژک و دریدا چگونه سخن می‌گویند و می‌نویسند. دیگر مسئله این نیست که این علم است، شعر نگوییم! مثل و ضرب‌المثل به کار نگیریم! یا اینکه گفته شود این علم است مواظب باشیم احساسی و عاطفی نباشد! اتفاقاً کسی که شور و هیجان ندارد، عاطفه ندارد، پس حرفی هم برای گفتن ندارد. تنها این مهم نیست که چه می‌گوییم، بلکه چگونه گفتن هم مهم است.

این رسانه است که امروزه بلاغت را به‌عنوان مؤلفه‌ی علم معرفی می‌کند، چیزی که در گذشته نبود. در گذشته‌ی ۲۰۰ سال پیش که علم انسانی و اجتماعی شروع شد، با تفکیک خودش از ادبیات و الهیات و تفکیکش از سبک‌های بیانی گذشته، نثر آکادمیک سرد و بی‎روح و بی‎طرف، نثر فاقد ‎ارزش را ایجاد کرد. به همین دلیل امروزه ما با چرخش بلاغی روبه‎رو هستیم. حالا آن‌کسی که قرار است پرفسور و آکادمیک باشد و آن‌کسی که می‌خواهد سخن بگوید باید از احساس و عواطف خود مایه بگذارد، باید بتواند با ادراک عمیق و با احساس مسئولانه و نیز با صدایی تأثیرگذار برای جامعه‎ی خود سخن بگوید.

 

 نمونه‌ای از رسانه‌ای شدن دانش: تاریخ و رسانه‌ای شدن

دیوید استیلی که یک مورخ است در کتاب کامپیوتر، بصری شدن و علم تاریخ؛ چگونه تکنولوژی‎های جدید در حال تغییر تلقی ما از گذشته هستند، می‎نویسد که “رسانه‌ای شدن” چه تأثیرات معرفت‎شناسانه در علم تاریخ گذاشته است. او در پاسخ به این سؤال چند نکته را توضیح می‎دهد؛ نکته‎ی اول اینکه “رسانه‌ای شدن” باعث تغییر بنیادینی در شیوه‎ی فهم تاریخ و گذشته شده است؛ زیرا رسانه‎ای شدن به ما کمک می‎کند که درکمان از یک درک مکتوب به یک درک مصور برسد. در واقع مورخان در گذشته باید اسناد را می‎خواندند و بازخوانی می‎کردند و سپس کتاب یا مقاله درمی‎آوردند، این شیوه، اولین شیوه‌ی رسانه‎ای شدن و شکل کلاسیک آن است. به تعبیر دیوید استیلی، امروز ما می‎توانیم ابعاد فضایی و چندبعدی گذشته را به طور فانتزی و خیالی فهم و تجسم کنیم. در اینجا دیگر ما تنها تاریخ را نمی‎خوانیم بلکه می‎بینیم، امروز دیگر علم تاریخ تنها به ما یک ادراک شناختی از هستی نمی‎دهد، بلکه یک ادراک حسی می‎دهد، همان‌طور که یک شاعر، رمان‎نویس، نقاش و فیلم‎ساز به ما می‎دهند. این تصویرسازی، ابعاد فضایی چندگانه‎ای را در اختیار ما قرار می‎دهد که کلمات قادر به بیان آن نیستند. علم تاریخ در حال تغییر است، پس به لحاظ معرفت‎شناسی ما گذشته را به‌صورت فانتزی در حال بازآفرینی هستیم.

او همچنین توضیح می‎دهد که اجتماع تاریخ‎نگاران گسترش پیدا کرده است، به‌طوری‌که نقاشان، فیلم‎سازان، جوانان و حتی مردم عادی در حال تاریخ‎نگاری هستند. امروزه تنها بیهقی، مسعودی، یعقوبی و ابن‎خلدون نیستند که باید تاریخ را بنویسند، بلکه تمام افراد در حال مستندسازی از تاریخ هستند. در مقاله‎ی فرهنگ‎سازی مستند و مستندسازی فرهنگی بیان کرده‎ام که چطور این ثبت کردن‎ها و مستند کردن‎ها داستان جدیدی شده است؛ همه در حال ابراز خود هستند و امروز نه تنها از عروسی‎ها بلکه از مردن‎های خود نیز عکس می‎گیریم و این عکس‎ها دیگر فقط آلبوم‎های خانوادگی نیست که بخواهند حافظه‎ی خانوادگی را شکل بدهند و تولید کنند، بلکه تمام این ذخیره‎سازی‎ها، اسناد عمومی‎ای می‎شوند که به‌صورت آنلاین هستند و ممکن است ۵۰۰ سال بعد سندهای تاریخی ما، آن روایت‎ها و عکس‎ها و داستان‎هایی باشد که یک دختربچه‎ای مثلاً در تایباد یا روستایی در فراهان آمده و چیزی نوشته و آنلاین ذخیره شده است و ما امروز ردپای تاریخ را می‎توانیم از آنجا جست‎وجو کنیم، نه فقط از سندهای بیهقی یا مورخان دیگر. دیوید استیلی در بحث تاریخ می‎گوید، موضوع و شیوه‎ی فهم ما و مخاطبان ما به طور گسترده‎ای تحت تأثیر “رسانه‌ای شدن”در حال دگرگون شدن است؛ ”رسانه‌ای شدن” یک امر تکنولوژیک نیست، بلکه یک امر اپیستمولوژیک است.

 

پیامدهای منفی “رسانه‌ای شدن” علوم اجتماعی و علوم انسانی

“رسانه‌ای شدن” پیامدهای منفی نیز دارد. بخشی از رسالت علم این است که مرزهای دانش را پیش ببرد و دانشی معتبر را ارائه دهد. ممکن است بسیاری از موضوعاتی که برای امروز مفید نباشد ولی برای ۵۰ سال آینده مفید باشند، مطرح و به آن‎ها پرداخته شود؛ زیرا بسیاری از بحث‎هایی که در حوزه‎ی علم مطرح می‎شود لزوماً برای امروز نیست. هژمونی رسانه می‎تواند این آسیب را ایجاد کند که عده‎ای باید بتوانند برخی از حقایقی که در چارچوب زمانی بلندمدت اثربخشی خود را نشان دهد، کم‎کم به حاشیه ببرد. رسانه‎ها به نوعی مثل عملیات اورژانسی ممکن است ما را درگیر این کنند که به طور مثال هر جا که آتش گرفت مثل آتش‎نشان‎ها وارد عمل شویم و مانع از این شوند که ما بتوانیم پیش‎بینی‎کننده‌ی زیرساخت‎های معرفت‎شناسی داشته باشیم. بسیاری از آن چیزی که امروز ما در حال استفاده از آن در حوزه‌ی علم و دانش هستیم و از آن بهره می‎بریم، نتیجه‎ی دود چراغ خوردن بسیاری از اندیشمندان و محققان گذشته‎ای است که سختی کشیدند و در خلوت خود بدون پاداش و سروصدا به آن پرداخته‎اند. یکی از مشکلات رسانه‎ای شدن این است که به علوم انسانی و اجتماعی فشار می‎آورد و کسانی که باید در خلوت باشند را بی‎اهمیت می‎کند و حذف می‎سازد، به‌ویژه در کشورهایی مثل ما که ساختارهای آکادمیک آن، آن‎قدر تثبیت‌شده نیست که بتواند خودش را به طور نهایی تعریف کند.

نکته‎ی دوم درباره‌ی مسئله‌ی «سیاسی شدن» است. رسانه‎ها در عین اینکه قدرت اجتماعی علوم انسانی و اجتماعی را ارتقا می‎دهند، می‎توانند محدودیت‎های وسیعی را نیز ایجاد کنند. در سراسر دنیا سیاست‌مداران در ابتدای روز، روزنامه‌ها را نگاه می‌کنند و از اینجاست که با علم اقتصاد، جامعه‌شناسی و تاریخ نیز آشنا می‌شوند؛ این باعث می‎شود تا سیاست‌مداران به ما دانشگاهیان حساس شوند. اگر رسانه‌ای شدن نبود شاید در ساختارهای کمتر دموکراتیک فشار کمتری روی این علوم می‌آمد و اگر آن‌ها در یک فضای محدودتری عمل می‌کردند شاید سیاست‌مداران نیز کاری به کار آن‌ها نداشتند. در تمام دنیا و به‌ویژه در ساختارهای کمتر دموکراتیک، رسانه‌ها می‌توانند تهدید باشند و محدودیت‌هایی برای افراد علمی و دانشگاهی ایجاد کنند. هر محقق و اندیشمندی که پایش به دادگاه کشیده شده، حتماً پای یک رسانه در میان بوده است.

تنها بحث سرکوب و تهدید نیست، حتی خود فضای معرفت‌شناسانه هم می‌تواند محدودیت‌هایی را ایجاد کند؛ به طور مثال کتاب زندگانی در عیش و مردن در خوشی، نوشته‌ی نیل پستمن را مطالعه کنید، می‌بینید که درباره‌ی تأثیرات تلویزیون و حذف کتاب از جامعه‌ی امریکا بحث می‌کند، توضیح می‌دهد که یکی از پیامدهای رسانه‌ای شدن این است که کم خواندن، کتاب را در جامعه پایین می‎آورد و سپس در فصول بعدی کتاب توضیح می‌دهد که امپراتوری شدن امریکا مربوط به آمارهای شگفت‌انگیز این کشور در حوزه‌ی نشر کتاب و کتابخانه‌ها و کتاب‌فروشی‌های آن در قرن ۱۸ و ۱۹ است؛ یعنی امپراتوری امریکا از یک زیرساخت فرهنگی مکتوب به وجود آمده است و حالا تلویزیون‌ها با سرگرم‌سازی و تجاری‌سازی، در حال از بین بردن آن هستند. او معتقد است که اگر این اتفاق ادامه پیدا کند تمدن امریکایی فرومی‌ریزد؛ زیرا جایگاه کتاب نباید در تمدن آسیب ببیند. به‌هرحال، دانشی که به‌صورت مکتوب تولید و شناخته می‌شود، دارای یک نقش ساختاری در پیشبرد زندگی اجتماعی و تمدن است؛ به همین دلیل به خصوص در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی توضیحاتی که پستمن به لحاظ معرفت‎شناسی می‎دهد، اینکه درست است که درک ما بصری و چندبعدی شده است، اما بسیاری از حقایقی که غیربصری هستند را از چشم ما می‎پوشانند؛ زیرا به تعبیر نیل پسمن درک انتزاعی ما را محدود می‎کند، درحالی‌که خواندن و نوشتن تمرکز بیشتری را می‎طلبد و نیازمند ارتباطی فعالانه‎تر است؛ به طور مثال در دیدن یک فیلم تلویزیونی خیلی راحت می‏نشینید و می‎بینید و خیلی به تمرکز و دقت نیاز نیست، اما وقتی می‎خواهیم کتاب بخوانیم احساس خواب‎آلودگی می‎کنیم، چون مطالعه‌ی کتاب احتیاج به تمرکز دارد؛ یعنی درگیری مغزی بیشتری نیاز هست و در واقع این کتاب است که مغز را فعال می‎کند، اما تلویزیون این کار را نمی‎کند، درحالی‌که با جایگزین شدن تلویزیون تمرکز کمتری نیاز است، در نتیجه درک انتزاعی ما کمتر می‎شود.

 با ظهور رسانه، معرفت‎شناسی‎ای پیش می‎آید که نتیجه‎ی درک انتزاعی پایین‎تری است. برای همین است «اومبرتو اکو» نشانه‎شناس معروف در یکی از نوشته‎هایش درباره‌ی کارکرد ادبیات می‎گوید، کارکرد ادبیات تولید لذت نیست، اگر این بود ارزش نداشت، کارکرد اصلی ادبیات ارتقای ذهن است از طریق ارتقای زبان، به‌ویژه ادبیات کلاسیک و آثار ادبی بزرگ و آن را شرح می‎دهد. کاری که خواندن کلمات مثل اشعار و رمان و داستان می‎کند آن کار را یک فیلم سینمایی نمی‎تواند داشته باشد، حتی موسیقی نیز نمی‎تواند داشته باشد؛ زیرا آن درک انتزاعی که در رمان و شعر است در تصویر نیست. زبان از طریق ادبیات ارتقا می‎یابد، البته رسانه‎ای شدن در حال کمک برای مطرح شدن ادبیات نیز هست، منظور این است که مسئله پیچیده‎تر از بحث امروز است. یکی از وجوه مخرب تکنولوژی‌های ارتباطی و رسانه‎ها همان‌طور که نیل پستمن توضیح می‌دهد، این است که درک انتزاعی، فعالانه و خلاقانه ما را تهدید کنند. با دیدن فیلم و گوش دادن موسیقی کسی فرهیخته نمی‌شود مگر اینکه آن را با مطالعه‌ی کتاب همراه کند. اساساً با مصرف کسی به جایی نمی‌رسد، هر نوع مصرفی؛ اگر ما می‌خواهیم به درجه‌ای از معرفت برسیم باید تولید کنیم. حتی می‌خواهم بگویم صرف خواندن یک کتاب هم ما را فرهیخته نمی‌کند مگر اینکه به شیوه‌ی خلاقانه بخوانید. کسانی به فرهیختگی می‎رسند که گوشه به گوشه‌ی کتاب تا انتهای کتاب، یادداشت و نقد می‌نویسد و درباره‌ی کتاب نظر می‌دهند.

یکی دیگر از پیامدهای منفی رسانه برای علوم انسانی و اجتماعی به‌ویژه در جامعه‌ی ما این است که می‌تواند قهرمانان کاذب تولید کند؛ یعنی با توجه به اینکه سازمان رسانه‌ای، سازمانی مستقل نیز نیست و در آن انواع فسادها و رانت‌ها وجود دارد، خیلی راحت می‌شود کسی که کار خاصی به انجام نرسانده است را تبدیل به یک شخص دانشمند و فرهیخته کرد و این یک خطر است برای دانشگاهیان علوم انسانی و اجتماعی؛ چون قهرمانان کاذبی ظاهر می‌شوند که زحمت نکشیدند، مطالعه و تحقیق نکردند و تأمل نداشتند هم‎چنان‌که خلاقیت هم ندارند، تنها به کمک رسانه در حال ساختن یک هژمونی اسطوره‌ای برای خود هستند و این باعث تربیت افراد دروغین می‌شود که دیگر نمی‌شود با آن‌ها به گفت‌وگو نشست و این خطر وجود دارد که قهرمانان رسانه‌ای به قهرمانان دانشگاهی نیز تبدیل شوند. اگر این جریان عمومی شود به‌طوری‌که دانشگاهیان واقعی در حاشیه قرار گیرند، تهدیدی است که توسط”رسانه‌ای شدن” و رسانه‌ای شدن به وجود آمده است.

 

الزامات رسانه‌ای شدن علوم اجتماعی ایران: افزایش مهارت‌های لازم برای نقش‌پذیری در دنیای رسانه 

ایران از معدود کشورهایی است که یک شبکه‌ی تلویزیونی دارد -شبکه ۴ سیما- که در واقع وظیفه‎اش رسانه‎ای کردن علوم اجتماعی و انسانی است (تشریح موقعیت ایران با سایر کشورها). این شبکه در حوزه‌ی ادبیات، فلسفه، تاریخ و غیره نیز فعال است. رادیو گفت‎وگو و رادیو فرهنگ نیز داریم که کارش همین بحث‎های علوم انسانی و اجتماعی است. روزنامه‎های ما اتفاقاً در کشورهای غیرغربی از بقیه بیشتر در حوزه‌ی علوم اجتماعی و انسانی است. ما کشوری هستیم که به شدت از رسانه‎ای شدن استقبال کردیم؛ به طور مثال سایت فرهنگ امروز یک سایت روشن‌فکرانه‎ی علوم انسانی است که هم فایل‎های صوتی پربیننده و پرشنونده دارد و هم بحث‎ها و مناقشه‎های روز را دامن می‎زند و به آن‎ها می‎پردازد و انبوهی از این رسانه‎ها در جهان پدید آمده‎اند. “رسانه‌ای شدن”هم کنشگران این رشته‎ها را تحت تأثیر خود قرار داده است و هم نهاد آن‎ها را؛ یعنی درک و دریافت عمومی از معنای علم اجتماعی انسانی در جامعه و مخاطبان و نیز خود معرفت‎شناسی این علوم تحت تأثیر آن دگرگون شده است.

همگانی شدن، بصری شدن، سیاسی شدن، ایدئولوژیک شدن، دموکراتیک شدن، انبوه شدن، زنانه شدن، افزایش قدرت سوژگی و عاملیت شدن، تکنولوژیک شدن و بسیاری از فرایندهای شدن دیگر، از لوازم “رسانه‌ای شدن” است، در همه چیز از جمله در علوم انسانی و اجتماعی و در همه جا از جمله در ایران. ما باید در چنین فضای جدیدی سیاست‎گذاری علم، پژوهش و دانشگاهی خود را به این‌سو ببریم که از “رسانه‌ای شدن” آگاهانه‎تر و نقادانه‎تر استفاده کنیم. در این شرایط باید تمام محققان و دانشجویان این رشته‎ها، این واقعیت را درک کنند که روزبه‌روز آگاهی خود را بیشتر کنند و مهارت‎ها و قابلیت‎های لازم برای ایفای نقش شبکه‎ای یا رسانه‎ای داشته باشند؛ اما درعین‌حال آن را مدیریت و سازمان‌دهی کنیم تا به آن نقدهایی که برشمردیم مبتلا نشویم.

 

 

 

[۱] Cultural Political Economic

[۲]black Swan

نظر شما