شناسهٔ خبر: 52832 - سرویس باشگاه ترجمه
نسخه قابل چاپ

نقدی بر ترجمه‎ای فارسی به ‎نام «تنش جوهری» علی اردستانی؛

وای آنکو عاقبت‎اندیش نیست

کوهن بنده ابداً با آقای اردستانی همدل نیستم که «در ایران به‎واسطۀ فقدان وجود ویراستاران ماهر و چیره‎دست، همواره امکان وجود هر نوع اشتباه و خطایی وجود دارد.» اولاً امروزه به ‎یُمن رشتۀ مترجمی زبان انگلیسی، ویراستاران فنی ماهر در ایران کم نیستند، با قدری پرس‎وجو می‎توانید موارد خوبی بیابید. در ثانی، این سخن فرافکنی است و در این موارد، اول از همه شخص شخیص مترجم مقصر است و بعد ویراستاران و مدیر مسئولان انتشارات.

فرهنگ امروز/ محسن خادمی:

هنوز دانشجو بودم که خبر ترجمۀ کتاب The Essential Tension تامس کوون [یا بنا به برخی ترجمه‎ها «کوهن»] را از یکی از دوستانم شنیدم. حقیقتاً خبر مسرت‎بخشی بود. از آنجا که هنوز کتاب کاملاً در بازار توزیع نشده بود، به دوستم سفارش کردم تا کتاب را برایم خریداری کند. کتاب را خرید، چه کتاب خوش‎دستی! با قلمی نسبتاً مناسب و شیرازه‎ای خوب. سریعاً رفتم سراغ فهرست مطالب. می‎خواندم و از عنوان مقالات حظ می‎بردم تا اینکه رسیدم به مقاله‎ای تحت عنوان «اندیشه‎های ثانوی در مورد پارادایم». قدری مشکوک شدم، اما اعتنایی نکردم. بلافاصله رفتم سراغ یادداشت مترجم. پاراگراف اول را خواندم تا آنجا که مترجم محترم می‎گویند: «امروزه ... علم توانسته است به چنان رود خروشانی تبدیل شود که معیار سنجش تمام دانش‎ها به شمار می‎رود.» متوجه معنای جمله نشدم! «رود خروشانی که معیار سنجش» باشد یعنی چه؟! باز هم به خود گفتم: سخت نگیر!

باری، یادداشت مترجم را تا انتها با شوق و دقت تمام خواندم. در این میان دو پاراگراف توجهم را به خود جلب کرد: یکی اظهارنظری عجیب در مورد انتخاب نام کتاب و دیگری در مورد ترجمۀ کتاب. مترجم محترم چنین آورده بود: «اگرچه برای ترجمۀ این کتاب زمان بالنسبه زیادی (تقریباً ۵ سال) صرف شده و کوشیده شده است تا با کمترین عیب ‎و نقص همراه باشد، اما ... در ایران به‎واسطۀ فقدان وجود ویراستاران ماهر و چیره‎دست، همواره امکان وجود هر نوع اشتباه و خطایی وجود دارد» (ص ۱۰). مدت «تقریباً ۵ سال» برایم بسیار حائز اهمیت بود. آفرین گفتم به مترجم این اثر که صبورانه توانسته است کتابی فنی، مشکل و نسبتاً حجیم را با «کمترین عیب‎ و نقصی» ترجمه کند؛ اما در عجب بودم که چطور اسم حتی یک فرد متخصص نام‎آشنای این حوزه در این ترجمه نیامده است.

اما و هزار اما! وقتی شروع به خواندن اولین پاراگراف متن ترجمه‎شده کردم، دل‎پیچه و سرگیجه امانم را برید! برایم مسجل شد که بله! متأسفانه این ترجمه سیر دارد میان لوزینه. سریعاً نسخۀ انگلیسی کتاب را -که قبلاً تهیه کرده بودم- گشودم و شروع کردم به تطبیق موبه‎موی ترجمه با متن انگلیسی کتاب. از همان فهرست مطالب شروع کردم. آنچه در زیر می‎آید نتیجۀ آن تطبیق‎هاست. قضاوت با شماست؛ اما قبل از هر چیز توصیه می‎کنم ابتدا بدون در نظر گرفتن متن انگلیسی و ترجمه‎های صرفاً پیشنهادی، سراغ ترجمۀ مترجم رفته و سعی کنید آن را بفهمید و سپس به سراغ تطبیق متون بروید.

۱. بررسی پیشگفتار مترجم: پیش از بررسی تطبیقی این ترجمه نخست مایلم در مورد همان مطلب عجیبی که مترجم در «پیشگفتار مترجم» ذکر کرده‎اند نکاتی را مطرح کنم.

مترجم محترم در «یادداشت مترجم» نظری عجیب و غیرمستندی ارائه می‎کنند: «آنچه کوون بر آن تأکید دارد اولاً تغییر و تحول است ... و در ثانی، این تغییر امری معطوف به بنیان و ذات امور می‎باشد صرف‎نظر از اینکه چقدر اساسی و بنیانی است؛ از همین رو به ‎نظر می‎رسد عنوان "تنش جوهری" بیش از هر عنوان دیگری می‎تواند ناظر به مباحث کوون باشد.» و در پاورقی هم ذکر می‎کند که «در گزینش این اصطلاح تحت تأثیر واژگان ملاصدرا بوده‎ام.» چنانچه ملاحظه می‎کنید مترجم برای ادعای خود هیچ دلیل و شاهد مستند و مستدلی ارائه نمی‎دهد تا خوانندگان متوجه شوند در کجای آثار تامس کوون اشارتی به «تغییر در ذات [و جوهر] امور» رفته است.

کوهن خود دو بار در همین کتاب مورد بررسی (ص ۲۲۷, ۲۳۶) و یک بار در کتاب «ساختار» (ص ۷۹) اشاره می‎کند به «تنش اساسی مندرج در پژوهش علمی» میان دانشمندان، نه تنش در ذات و جوهر امور که واجد بارِ ارسطویی-صدرایی است! بدین معنا که این تنش اولاً در پژوهش‎های علمی رخ می‎دهد تا جایی که به «بحران» منتهی می‎شود و به‎طوری‌که خود کوون می‎گوید، برخی دانشمندان چون توان تحمل بحران را ندارند ناگزیر علم و پژوهش‎های علمی تنش‎زا را ترک می‎کنند؛ و در ثانی، این تنش در لایه‌های زیرین علم صورت می‎گیرد؛ بدین معنا که در واقع تنش و نهایتاً بحران، نظریات مبنایی و زیرساختی دانشمندان را تحت‎الشعاع قرار می‎دهند و نظریات انقلابی‎تری به‎ جای آن‌ها می‎نشاند. این مفهوم در سراسر کتاب «ساختار انقلاب‎های علمی» نیز مشهود است. جالب است که خود مترجم یک بار هم با گشاده‎دستی از ترجمۀ «in scientific research» شانه خالی می‎کند (ص ۳۴۳).[۱] عین جملۀ کوون را بخوانید:

That is why I speak of an ʽʽessential tensionʼʼ implicit in scientific research. (ET, Kuhn, P. ۲۲۷)

۲. بررسی فهرست مطالب:

اولین ترکیبی که در فهرست مطالب آمده Historiographic Studies است که مترجم محترم آن را «پژوهش‎های تاریخ‎شناختی»! ترجمه کرده‎اند. گمان نمی‎کنم یافتن معادل برای این ترکیب آن‎قدر سخت باشد که نتوان با چند ثانیه جست‌وجو در فرهنگ ‎لغات تخصصی معادل مناسبی برای آن یافت (ترجمۀ پیشنهادی: مطالعات تاریخ‎نگارانه). درست بلافاصله دو خط بعد، مترجم محترم مشت خود را باز می‎کند، گویی ایشان اصلاً با ادبیات بحث آشنا نیستند. ایشان کلمۀ development را با کلمۀ progress اشتباه گرفته‎اند و آن را «پیشرفت» ترجمه کرده‎اند به‎ جای آنکه آن را «توسعه/تغییر و تحول» ترجمه کنند. متخصصان فلسفۀ علم به‌خوبی آگاهند که به ‎دلیل حساسیت واژۀ «پیشرفت» در این حوزه، تامس کوون سهل‎انگارانه آن را به کار نبرده است. این اشتباه و اشتباهی فاحش‎تر از آن درست در خط بعد تکرار می‎شود. آقای مترجم ترکیب Development of Physical Science را «پیشرفت علم فیزیک» ترجمه کرده‎اند! انصافاً ترجمۀ این ترکیب آن‌قدرها هم سخت نیست: [توسعه و] تحول علوم طبیعی یا خیلی ساده: تحول علوم فیزیکی. متأسفانه در سراسر متن کتاب این اشتباه را به‎‌کرات می‎بینید. چند خط بعد مترجم محترم باز هم دسته‌گل به آب می‎دهد: Second Thoughts on Paradigms: «اندیشه‎های ثانوی در مورد پارادایم»! مترجم محترم نمی‎دانند که ترکیب Second Thoughts اصطلاحی است به معنای «بازاندیشی/ بازبینی/ تجدیدنظر» (ترجمۀ پیشنهادی: تأملی دوباره در مورد پارادایم‎ها).

تا اینجا احتمالاً برخی خوانندگان محترم می‎گویند این اشکالات چندان جدی نیستند و به اصل زحمت ایشان لطمه‎ای وارد نمی‎کنند؛ اما صبور باشید و بیایید تنها ۲۰ پاراگراف از پیشگفتار پانزده‌صفحه‎ای این ترجمه را با هم بررسی کنیم تا به معضلات جدی‎تر این ترجمه واقف شویم.

۳. بررسی پیشگفتار کتاب:

پاراگراف اول:

از خواندن همان پاراگراف اول متن پیشگفتار متوجه چند اشتباه فاحش می‎شوید: اولاً این ترجمه ابداً وفادارانه نیست، چراکه مترجم محترم بارها واژه‎، ترکیب و حتی جملاتی را از قلم انداخته‎اند؛ ثانیاً بی‎دقتی در یافتن معادل‎های مناسب در این ترجمه بیداد می‎کند؛ و بالأخره اینکه ترجمۀ خام و مکانیکی برخی جملات، خواننده را جداً کلافه می‎کند؛ مثلاً در همین پاراگراف نخست تامس کوون می‎گوید:

I had reservations both about their initial list and about authorizing translations I could not altogether control. But my doubts vanished entirely when an attractive German visitor, who has since become a friend, agreed to take editorial responsibility for a redesigned German volume. He is Lorenz Krüger, professor of philosophy at the University of Bielefeld, and the two of us worked closely and harmoniously together on the selection and arrangement of the volumeʼs contents.

ترجمۀ مترجم: اگرچه هم در مورد فهرست اولیه مقاله‎ها و هم دربارۀ تأیید ترجمه‎هایی که نمی‎توانستم نظارت کنم شروطی داشتم، اما شک و تردیدهایم هنگامی که آلمانی جذابی به ‎نام لورنتز کراگر، پروفسور فلسفه در دانشگاه بیله فیلد، مسئولیت ویراستاری آن را بر عهده گرفت کاملاً برطرف گردید. هر دوی ما از نزدیک و به‌طور هماهنگ بر روی انتخاب و ترتیب محتویات این مجموعه کار کرده‎ایم.

بی‎دقتی‎ها و ترجمۀ خام و مکانیکی آن را ملاحظه می‎کنید؟ اولاً چرا لغات altogether و visitor را ترجمه نکرده‎اند؟ چرا جملۀ سادۀ who has since become a friend پاک از قلم افتاده است؟ همچنین بنگرید به ترجمۀ لغت closely (از نزدیک)! به جای اینکه آن را «به‎دقت» ترجمه کنند. نیز بنگرید به ترجمۀ دو اسم خاص Lorenz Krüger و Bielefeld با ترجمه‎های سهل‎انگارانۀ «بیله فیلد» و «لورنتز کراگر»! به جای اینکه آن‌ها را «بیله‎فلد یا بیلفِلد» و «لورنز کروگر» ترجمه کنند. خوب است که مترجم محترم هر دو اسم خاص را در پاورقی ذکر کرده‎اند؛ اما باز هم با بی‎دقتی، چراکه اسم خاصKrüger  را این‌گونه Kruger (بدون دقت به u دونقطه: ü) آورده‎اند که احتمالاً دلیل ترجمۀ نادرست ایشان نیز بی‎اهمیت ‎انگاشتن ü بوده است. جالب است مترجم در پاورقی باز هم اشتباه دیگری مرتکب شده‎اند، نام یکی از مترجمان کتاب «ساختار انقلاب‎های علمی» را عباس آرام! ذکر کرده‎اند. حال آنکه نام صحیح مترجم آن عباس طاهری است. این‌ها را همه اشکالات درجه‎دو تلقی کنید! چراکه مصیبت‎بارتر از این‌ها در راه است! برویم سراغ دو سه سطر بعد:

It was he, in addition, who persuaded me to prepare a special preface, indicating the relation between the essays and my better-known work, whether as preparation for it or as development and correction. … Since the present book is very nearly a version in the original English of the German volume published under his supervision, I owe him a very special debt.

ترجمۀ مترجم: در واقع او بود که مرا به تهیۀ پیشگفتاری ویژه که ارتباط بین مقاله‎ها و اثر شناخته‎شده‎ترم را نشان می‎داد، ترغیب کرد ... با ‌وجود این، کتاب حاضر به اصل نسخۀ انگلیسی خیلی نزدیک است و من دِین زیادی به وی دارم.

همان‌طور که ملاحظه می‎کنید باز هم متن به طور کامل ترجمه نشده‎ و ترجمۀ دو جملۀ آن از قلم افتاده است:

whether as preparation for it or as development and correction

the German volume published under his supervision

درست در اولین جملۀ پاراگراف بعد کوون می‎گوید:

Inevitably, the effort required by the sort of preface Krüger envisaged is autobiographical, and my exertions have sometimes induced the sense that my past intellectual life was passing before my eyes.

ترجمۀ مترجم: به‌گونه‎ای اجتناب‎ناپذیر، این نیز همانند پیشگفتار کراگر حالتی اتوبیوگرفی می‎یابد و برخی اوقات تلاش‎هایم به مفهومی تقلیل می‎یابد که سیر زندگی فکری گذشته‎ام را به ذهن متبادر می‎سازد.

باز هم ترجمه‎ای سطحی، خام و مکانیکی. «به‌گونه‎ای اجتناب‎ناپذیر» را خیلی راحت می‎توانستند «ناگزیر» ترجمه کنند. به‎ علاوه، مرجع ضمیر «این» چیست؟ «همانند پیشگفتار کراگر» از کجا آمد؟ متأسفانه مترجم در ادامه نیز فعل induce را با reduce اشتباه گرفته‎اند و لذا آن را به «تقلیل می‎یابد» ترجمه کرده‎اند. به‎ علاوه که در اینجا sense به معنی «حس/احساس» است نه «مفهوم»! به همین دلیل جملۀ «... و برخی اوقات تلاش‎هایم به مفهومی تقلیل می‎یابد که...» جمله‎ای بی‎معنا از آب درآمده است.

ترجمۀ پیشنهادی: این تلاش [یا این اثر] که نیازمند مقدمه‎ای بود که کروگر در نظر داشت، ناگزیر اثری است که جنبۀ خودزیست‎نگارانه دارد و لذا جِدّ و جهدم [در این اثر] بعضاً این احساس را به من القا می‎کرد که گویی حیات فکری پیشینم دارد از پیش چشمانم می‎گذرد.

جملۀ بعد:

Originally I had planned to reprint some of those early essays here, hoping thereby to supply the autobiographical ingredient now lacking— some indication of the decisive role of historical practice in the development of my views.

ترجمۀ مترجم: در ابتدا قصد چاپ مجدد برخی از همان مقالات اولیه را در اینجا داشتم، با این امید که برخی از عناصر مفقود اتوبیوگرافی حاضر را برطرف کنم -نقش تعیین‎کنندۀ کردار تاریخی را در بسط دیدگاه‎هایم.

ملاحظه می‎کنید که جملۀ پایانی را نه تنها ناقص که کاملاً خام و بی‎معنی ترجمه کرده‎اند (ترجمۀ پیشنهادی: منظورم اشاراتی است در مورد نقش ...)، بگذریم از اینکه معادل historical practice نیز بسیار نارساست (مترجم محترم آقای عزت‎الله فولادوند این ترکیب را «آنچه عملاً در تاریخ روی می‎دهد» ترجمه کرده‎اند که به ‎گمانم بهتر منظور را می‎رساند).

درست سطر بعد:

But experimenting with alternative tables of contents gradually persuaded me that…

حال ببینید شاهکار مترجم محترم را: اما آزمایش و تجربه همراه با برنامه‎های بدیل به‎تدریج مرا به این باور کشاند که...

فعل experimenting در اینجا (بررسی‎ کردن) چه ربطی به آزمایش و تجربه دارد؟ به ‎علاوه، ترکیب tables of contents به معنی فهرست مندرجات/فهرست مطالب است نه «برنامه»! بگذریم از ترجمۀ بی‎ربط significantly misleading (به گونه‎ای معنادار گمراه‎کننده!) در ادامۀ همان جمله؛ و بالأخره، سه سطر آخر پاراگراف دوم:

Though experience as a historian can teach philosophy by example, the lessons vanish from finished historical writing. An account of the episode that first led me to history may suggest what is involved, simultaneously supplying a useful base from which to consider the essays that follow.

ترجمۀ مترجم: اگرچه تجربه نیز همانند تاریخ‎نگار قادر به آموزش فلسفه از طریق مثال است، اما درس‎هایش از آثار تاریخی پایان‎یافته محو و ناپدید می‎گردند. گزارشی از رویدادی که برای اولین بار مرا به سمت تاریخ سوق داد، ممکن است ضمن عرضۀ محتویات خود، به‎طور هم‌زمان بنیانی سودمند برای بررسی مقالات بعدی فراهم کند.

این‎ بار بدون آنکه خام و سطحی ‎بودن ترجمۀ فوق را بررسی کنم، ترجمه‎ای پیشنهادی از آن ارائه می‎کنم؛ خوانندگان خود متوجه بی‎دقتی‎ها و بدفهمی‎های مترجم خواهند شد:

ترجمۀ پیشنهادی: گرچه تجربه همچون مورخ/تاریخ‎نگار می‎تواند فلسفه را با موارد [تاریخی] آموزش دهد، اما درس‎ها [یی که می‎توان از آن آموخت] از لابه‎لای متون تاریخی گذشته گم می‎شوند. [باری] شرح این قسمت/ماجرا که نخستین بار مرا به [مطالعۀ] تاریخ سوق داد، از این امر حکایت دارد که مطالب ذیل درعین‎حال می‎توانند مبنایی/بستری مفید برای بررسی مقالات بعدی فراهم آورند.

پاراگراف سوم:

 درست خط اول این پاراگراف:

A finished historical narrative consists largely of facts about the past…

ترجمۀ مترجم: یک روایت تاریخی پایان‎یافته به‌گونه‎ای گسترده شامل واقعیات گذشته می‎گردد...

به ‎غیر از خام ‎بودن ترجمه، معادل‎یابی‎ها نیز در نوع خود شگفت‎انگیزند. «به‌گونه‎ای گسترده» یعنی چه؟ خیلی ساده می‎توان largely را «عمدتاً» معنا کرد. در جملۀ بعدی همین پاراگراف، to examine texts را به جای بررسی متون، «آزمایش متون»! ترجمه کرده‎اند؛ و باز در ادامه، جملۀ سادۀ the historical narratives I produced را این‌گونه ترجمه کرده‎اند: روایت‎های تاریخی‎ای که تولید می‎کردم!

در پاراگراف چهارم:

صرف‌نظر از ترجمه ‎نکردن for a time ,to discover, simply, apparently در سطر اول همین پاراگراف، مترجم محترم جملۀ My own enlightenment began in ۱۹۴۷ را این‌گونه ترجمه کرده‎اند: «روشن‎اندیشی من در ۱۹۴۷  آغاز گردید.‎» روشن‎اندیشی در اینجا ترجمه‎ای خام از enlightenment است که باید آن را آگاهی/بصیرت ترجمه می‎کردند. در ادامه نیز Aristotleʼs Physica را (به جای طبیعیات ارسطو) فیزیک ارسطو ترجمه کرده‎اند! بی‎شک می‎دانید که طبیعیات ارسطو در واقع رساله‎ای فلسفی در باب طبیعت است که با واژۀ «فیزیک» به معنای امروزین آن تفاوت بسیار دارد.

حال ببینید که در پاراگراف پنجم چگونه چرخش معنایی ایجاد شده است:

When dealing with subjects other than physics, Aristotle had been an acute and naturalistic observer.

ترجمۀ مترجم: ارسطو هنگام سروکله زدن با سایر موضوعات فیزیک مشاهده‎گری دقیق و طبیعت‎باور بود.

متأسفانه مترجم محترم توجه ندارند که other than چه معنایی دارد، به همین خاطر معنای جمله را کاملاً تغییر داده‎اند (ترجمه پیشنهادی: به‌جز مباحث طبیعیات، ارسطو در سایر حوزه‎ها ...).

پاراگراف ششم:

For the first time I gave due weight to the fact that Aristotle̕s subject was change-of-quality in general…

ترجمۀ مترجم: برای اولین مرتبه وزن لازم و شایسته‎ای به این واقعیت دادم که موضوع ارسطو درمجموع تغییر کیفیت... می‎باشد.

متأسفانه مترجم در سراسر کتاب، بدون زحمت زیادی، ساده‎ترین و دم‎دست‎ترین معادل‎ها را برگزیده‎اند. در سطر فوق توجه ندارند که ترکیب give weight to sth چه معنایی دارند (به معنی: اهمیت چیزی را بالا بردن/بر اعتبار چیزی افزودن). از این مهم‎تر، fact را بی‎محابا (به جای: امر/مطلب/موضوع/نکته) واقعیت ترجمه کرده‎اند! آن هم در این متن جدی فلسفۀ علم! باز از اشتباهات درجه‎دوم این پاراگراف (نظیر انتخاب معادل نادرست برای واژۀ isolable: مجزا!) می‎گذرم و سراغ پاراگراف هفتم می‎روم:

After I achieved this one, strained metaphors often became naturalistic reports, and much apparent absurdity vanished. I did not become an Aristotelian physicist as a result, but I had to some extent learned to think like one.

ترجمۀ مترجم: بعد از حصول به این شیوه، استعاره‎های تصنعی اغلب به گزارش‎های طبیعت‎باورانه بدل می‎شوند و بی‎معنایی و پوچی ظاهری محو می‎گردند. در نتیجه من به فیزیک‎دانی ارسطویی بدل نمی‎شوم، اما تا اندازه‎ای می‎آموزم که شبیه وی فکر کنم.

به غیر از اینکه ترجمه خام و نارساست، نمی‎دانم چرا مترجم محترم اصلاً توجه ندارند که کوون دارد ماجرای کشف و تحول فکری خود را بازگو می‎کند، به همین خاطر از افعال زمان گذشته استفاده می‎کند که مترجم تمام آن‌ها را با بی‎اعتنایی به زمان حال برمی‎گرداند! متأسفانه این مشکل در جای‎جای کتاب به چشم می‎خورد؛ به‌عنوان نمونه، درست در پاراگراف هشتم:

Lessons learned while reading Aristotle have also informed my readings of men like Boyle and Newton, Lavoisier and Dalton, or Boltzmann and Planck.

ترجمۀ مترجم: درحالی‎که قرائت ارسطو مرا از قرائت مردانی مانند بویل و نیوتون، لاوازیه و دالتون یا بولتزمن و پلانک آگاه می‎سازد، درس‎هایی نیز به همراه دارند.

بدفهمی مکرر، معادل‌ها خام، و زمان و معنایِ افعال تماماً غلط. متأسفانه مترجم محترم نمی¬دانند که در اینجا inform به معنای «تحت تأثیر قراردادن» است. به‌علاوه، زمان افعال را نیز باید به همان زمان گذشتۀ متن اصلی برگردانند. از طرفی، بهترست به جایِ معادلِ men: مردان! از معادل‌های پخته‌تری (افراد/ دانشمندان) استفاده کنند.

 درست در خط بعد:

there are many ways to read a text, and the ones most accessible to a modern are often inappropriate when applied to the past.

ترجمۀ مترجم: راه‎های زیادی برای قرائت یک متن وجود دارد و هنگام کار با گذشته اغلب قابل‎ دسترس‎ترین قرائت برای یک تازه‎کار نامناسب است.

ترجمه اصلاً معلوم است چه می‎گوید؟! ترجمه‎ای غلط، مکانیکی و مملو از دست‎اندازی. معادل‎های «تازه‎کار و هنگام کار با گذشته» دیگر از کجا پیدا شدند؟

نکات پیشنهادی: یکم، شیوه‎های متعددی برای خوانش یک متن وجود دارد؛ دوم، «to a modern» یعنی از دید مورخ مدرن و «the ones most accessible … when applied to the past» یعنی زمانی‎ که دم‎دست‎ترین آن‌ها بر گذشته بار می‎شوند/در مورد گذشته به کار می‎روند.

خط بعد:

Trying to transmit such lessons to students, I offer them a maxim: When reading the works of an important thinker, look first for the apparent absurdities in the text and ask yourself how a sensible person could have written them….

ترجمۀ مترجم: به‌منظور انتقال چنین درس‎هایی به دانشجویان به ذکر مثالی می‎پردازم...

نمی‎دانم «مثال: maxim»! از کجا آمد؟ مترجم محترم! آیا ادامۀ متن گویا نیست که تامس کوون دارد یک اصل روش‎شناختی و قاعده‎ای کلی برای مواجهه با متون تاریخی ارائه می‎دهد؟ روشن است که در ادامه کوون می‎گوید: هنگام مطالعۀ آثار متفکری مهم، نخست به ‎دنبال بی‎معنایی‎های ظاهری متن باشید و از خود بپرسید که چطور فرد فهمیده‎ای [چون او] توانسته است این‌ها را بنوسید...

پاراگراف نهم:

… that autobiographical fragment would not be worth recording.

ترجمۀ مترجم: ... بخش اتوبیوگرافی‎اش ارزش چندانی ندارد.

مترجم محترم! ... ارزش ضبط و ثبت ندارد، نه اینکه ارزش چندانی ندارد.

و سه خط بعد:

In my case, however, the discovery of hermeneutics did more than make history seem consequential. Its most immediate and decisive effect was instead on my view of science. That is the aspect of my encounter with Aristotle that has led to my recounting it here.

ترجمۀ مترجم: با وجود این، در مورد من کشف علم هرمنوتیک بیش از تاریخ اهمیت دارد. در عوض، فوری‎ترین و تعیین‎کننده‎ترین تأثیر آن به دیدگاهم از علم مربوط می‎شود و عرصۀ برخورد و رویارویی من با ارسطو است.

مترجم محترم! فعل گذشتۀ جمله را چرا به زمان حال ترجمه می‎کنید؟ از طرفی دیگر، «کشف علم هرمنوتیک بیش از تاریخ اهمیت دارد»؟ جداً؟ به‎ علاوه، «فوری‎ترین و تعیین‎کننده‎ترین تأثیر آن به دیدگاهم از علم مربوط می‎شود» یعنی چه؟ ویراستار محترم شما چرا؟ معنای این جمله که بسیار ساده است: هرمنوتیک مستقیم‎ترین و تعیین‎کننده‎ترین تأثیر را بر دیدگاه من نسبت به علم داشته است؛ و لابد جملۀ آخر هم اضافی بوده که آن را از قلم انداخته‎اید؟ (that has led to my recounting it here.)

پاراگراف دهم:

Descartes, for example, early in Le monde, ridicules Aristotle by quoting his definition of motion in Latin, declining to translate on the ground that the definition makes equally little sense in French, and then proving his point by producing the missing translation.

ترجمۀ مترجم: برای مثال، دکارت ابتدا در لوموند با نقل تعریف حرکت ارسطو به زبان لاتین وی را مسخره می‎کند و سپس نقطه‎نظرات وی را با ترجمه‎ای گمراه‌کننده ثابت می‎کند.

مترجم محترم ذره‎ای به خود زحمت نداده‎اند که با جست‌وجو در گوگل معادل مناسبی برای رسالۀ دکارت (Le monde) بیابند، خیلی راحت نوشته‎اند: دکارت در لوموند... . کافی بود چند ثانیه جست‌وجو می‎کردند آن‌گاه می‎یافتند که: Le monde رساله‎ای است از دکارت تحت عنوان عالم؛ و باز هم مترجم یک جمله را اضافی تشخیص داده و آن را از قلم انداخته‎اند:

declining to translate on the ground that the definition makes equally little sense in French

سه خط بعد از همان پاراگراف:

What my reading of Aristotle seemed therefore to disclose was a global sort of change in the way men viewed nature and applied language to it, one that could not properly be described as constituted by additions to knowledge or by the mere piecemeal correction of mistakes.

ترجمۀ مترجم: بنابراین به نظر می‎رسد قرائت من از ارسطو بیانگر نوعی تغییر جهانی در راه مردانی است که برای بررسی طبیعت از آن سود می‎جستند، موضوعی که نمی‎توان از طریق چیزهای افزوده به دانش یا تصحیح تدریجی صرف اشتباهات توضیح داد.

نمی‎دانم مترجم چه اصراری دارند که زمان گذشتۀ افعال را کماکان به زمان حال ترجمه کنند. به‎ علاوه، مترجم محترم عبارت «تغییر جهانی در راه مردانی است که برای بررسی طبیعت از آن سود می‎جستند» را احتمالاً برای ایضاح مطلب به ترجمه افزوده‎اند!

ترجمۀ پیشنهادی: به ‎نظر، خوانش من از آثار ارسطو بیانگر نوعی تغییر کلان/همه‎جانبه در نحوۀ نگرش دانشمندان به طبیعت و استعمال [به ‎کار بردن] زبان دربارۀ آن [= طبیعت] بود؛ زبانی که نمی‎شد با افزوده‎هایی [یا ملحقاتی] به معرفت یا صرفاً با تصحیح تدریجی اشتباهات، به ‎نحو شایسته‎ای آن را -آن‎گونه که هست [یا آن‌گونه که شکل گرفته]- توصیف نمود.

در ادامه کوون، عبارتی از هربرت باترفیلد نقل می‎کند:

… described by Herbert Butterfield as ‘‘putting on a different kind of thinking-cap’’…

که مترجم آن را «پوشیدن نوع متفاوتی از لباس تفکر» ترجمه کرده‎اند! از معنای اصطلاحی آن گذشتیم، از توضیحاتی که می‎توانستید در پاورقی ذکر کنید، گذشتیم، دیگر چرا cap را «لباس» ترجمه کرده‎اید؟ خوانندگان توجه دارند که thinking-cap به معنی طرز تفکر (a state in which one thinks) است و عبارت باترفیلد اصطلاحاً به معنی طرز تفکری دیگر اختیار کردن است.

پاراگراف یازدهم:

But, though the interest in history that has resulted is welcome, it has so far largely missed what I take to be the central philosophical point: the fundamental conceptual readjustment required of the historian to recapture the past or, conversely, of the past to develop toward the present.

ترجمۀ مترجم: هرچند علاقه‎مندی به تاریخ باعث خوشحالی است، اما به ‎طرز خیلی گسترده‎ای امتیاز فلسفی محوری خود را از دست می‎دهد: تاریخ‎نگار برای بازسازی گذشته، یا برعکس، گذشته برای گسترش به‌سوی حال نیازمند به یک سازگاری مجدد مفهومی بنیادی می‎باشد.

صرف‌نظر از خام بودن ترجمۀ بخش‎هایی از همین پاراگراف که از ذکرشان خودداری می‎کنم و به غیر از اشتباهات فاحشی نظیر «central concerns: کانون‎های توجه!»، «philosophers: فلسفه!»، «For present purposes: در شرایط موجود!» و اشتباهات ریز و درشت دیگر، ترجمۀ جملۀ فوق فاجعه‎ای است به تمام معنا!

ترجمۀ پیشنهادی: گرچه این‎گونه علاقه به تاریخ مایۀ مسرت است، اما به گمان من تا حد بسیار زیادی فاقد بار مبنایی فلسفی است؛ یعنی آن سازگاری مجدد مفهومی بنیادی که برای بازسازی گذشته از مورخان انتظار می‎رود یا بالعکس، [سازگاری‎ای که] برای پیشروی به‎سوی زمان حال، لازمۀ گذشته است.

پاراگراف دوازدهم:

The paper ‘‘Concepts of Cause in the Development of Physics’’ is clearly a by-product of the exposure to Aristotle described above. If that exposure had not taught me the integrity of his quadripartite analysis of causes, …

ترجمۀ مترجم: مقالۀ مفهوم علت در پیشرفت فیزیک آشکارا محصول جانبی مقالۀ فوق‎الذکر است. اگر آن انسجام تحلیل‎های علل چهارگانه وی را به من نیاموخته بود ...

مترجم محترم! اولاً عنوان مقاله را با بی‎دقتی تمام ترجمه کرد‎ه‎اید (مفاهیم علت در تحول فیزیک)، ثانیاً مقالۀ فوق‎الذکر معادل the exposure to Aristotle described above است؟ واقعاً؟! (... نتیجۀ فرعی آشنایی با آثار ارسطو است که در بالا ذکر آن رفت). همین ناآگاهی نسبت به معنی exposure به خط بعد هم سرایت کرده و مترجم با زیرکی، با نوشتن «آن» از زیر ترجمه‎اش درمی‎رود.

… my few remarks about it are interspersed below with those on other papers from the same period. The sixth, ‘‘The Relations between History and the History of Science, ’’ is in some sense a companion piece to the paper with which part ۱ opens.

ترجمۀ مترجم: ملاحظات ناچیز من در مورد آن در زیر همراه با مقالات دیگر در همین دوره پراکنده می‎باشد. مقالۀ ششم رابطۀ میان تاریخ و تاریخ علم با نخستین مقالۀ بخش اول هم‎معنا می‎باشد.

از سایر اشتباهات ترجمه که بگذریم، فقط به ترجمۀ فعل جمله توجه کنید: are interspersed with یعنی پراکنده می‎باشد! و in some sense یعنی هم‎معنا!

پاراگراف سیزدهم:

ترجمۀ این پاراگراف هم که در مجموع بَدَک نبود باز هم از اشتباهات ریز و درشت مصون نبود؛ مثلاً عبارت on which the book depends که اصلاً ترجمه نشده است و عبارت the early models of the sort of history نیز به‎کل غلط ترجمه شده است: اولین مدل‎های از نوع تاریخ! و باز ترجمۀ بی‎نمکی از Increasingly, I suspect that anyone who: به‎طور فزاینده‎ای می‎پندارم کسی که... مترجم محترم! واقعاً شما در زبان فارسی این‎گونه سخن می‎گویید یا می‎نویسید؟ به‎طور فزاینده‎ای می‎پنداری که...؟ چرا زحمت چند ثانیه جست‌وجو در یک فرهنگ ‎لغت را به خود نداده‎اید؟

پاراگراف چهاردهم:

In its penultimate section, ‘‘The History of Science’’ also provides the beginning of an answer to a line of criticism persistently directed to my book.

ترجمۀ مترجم: همچنین، در یکی مانده به آخر، مقالۀ «تاریخ علم» پاسخی را به خط انتقادی‎ای که همواره به کتابم جهت می‎دهد، فراهم می‎کند.

… the society which supports them and from which their members are drawn;

ترجمۀ مترجم: جامعه‎ای که از آن‌ها حمایت و اعضایشان را ترسیم می‎کند؛

فقط می‎پرسم «در یکی مانده به آخر/ اعضای جامعه را ترسیم می‎کند» یعنی چه؟! قضاوت با شما.

پاراگراف پانزدهم:

But the special relevance of the latter to my book on scientific revolutions is of another sort. It underscores the existence of a significant mistake in…

ترجمۀ مترجم: اما ارتباط خاص دومی با کتاب انقلاب‎های علمی از نوع دیگری است. آن هم‌زمان با برجسته ساختن وجود اشتباهی مهم در...

مترجم محترم! بهتر نبود زحمت می‎کشیدید و مشخص می‎کردید که the latter به چه چیزی اشاره دارد؟ لابد می‎گویید در متن که مشخص است. بله مشخص است، اما نکتۀ مهم اینجاست که ترجمه خام و مکانیکی است و مترجم اصلاً مرجع ضمیر را تشخیص نمی‎دهند. می‎گویید نه سطر بعد از آن را ‎ببینید: آن هم‌زمان با برجسته ساختن... «آن»؟

Once pointed out, the anachronism is obvious.

ترجمۀ مترجم: یک بار اشاره شد اشتباه تاریخی آشکار است.

بعید می‎دانم که ترجمۀ گوگل به این خامی و نارسایی باشد! (ترجمۀ پیشنهادی: البته قبلاً اشاره کردم که [در این موارد] خطای نابهنگامی امری بدیهی است). به‎ علاوه اینکه anachronism باید به پاورقی منتقل شود و توضیحی دربارۀ آن ذکر شود (برای این منظور، ر.ک. ساختار انقلاب‎های علمی، سه صفحۀ نخست بخش اول، تحت عنوان: «A Role for History» نقشی برای تاریخ)

پاراگراف شانزدهم:

I first took time to finish my physics dissertation and then began to educate myself in the history of science.

ترجمۀ مترجم: ابتدا رساله‎ام را به پایان رساندم و سپس به تقویت و آموزش خود در رابطه با علم تاریخ روی آوردم.

باز بی‎دقتی در ترجمه. نمی‎دانم چرا واژۀ فیزیک از ترجمۀ my physics dissertation افتاده است. بدتر از همه، مترجم ترجیح داده‎اند که history of science را به «علم تاریخ»! ترجمه کنند.

The first opportunity to present my developing ideas was provided by an invitation to deliver a series of Lowell Lectures…

ترجمۀ مترجم: فرصت اولیه با دعوت برای ایراد رشته سخنرانی‎ای در مورد لاول فراهم شد ...

ترجمۀmy developing ideas  را که از قلم ‎انداخته‎اید، اما جناب مترجم! لطف می‎کنید بفرمایید «لاول» کیست که کوون قرار بود در موردش سخنرانی کند؟ احیاناً منظورتان سخنرانی ایرادشده در «مؤسسۀ لوئل» در بوستون نبوده؟

پاراگراف هفدهم:

گذشته از ترجمۀ غلط سطر اول همین پاراگراف و از قلم ‎انداختن ترجمۀ برخی لغات، این پاراگراف دارای معادل‎های محیرالعقولی است که آدم شاخ درنیاورد، بالش حتمی است!

… a process of non-incremental or revolutionary change:

فرایند غیرانبوهشی یا تغییر انقلابی

… existing ways of ordering phenomena:

شیوه‎های موجود از نظم پدیده

... that renders the anomalous lawlike:

که به ارائۀ شبه‎قانون نابهنجاری می‎پردازد.

معادل‎ها به ترتیب:

الف. فرایند تغییر غیرتدریجی (یا غیرنموّی) یا انقلابی. توجه داشته باشید که برای معنای دقیق incremental باید به ‎دنبال واژه‎ای بود که در عین تدریجی‎ بودن، معنای افزایشی‎ بودن نیز در آن مندرج باشد. به‎ گمانم معادل «نموّی» معادل بدی نباشد.

ب. شیوه‎های موجود مرتب‎سازی (یا تنظیم و تنسیق) پدیده‎ها.

ج. که امر معوج (یا اعوجاجات) را قانون‎مند می‎کند (یا اعوجاجات را به شکل قانون درمی‎آورد).

پاراگراف هجدهم:

ابتدا ترجمۀ مترجم را بخوانید: اگرچه سال‎ها بر آن بودم که ادوار تحت حاکمیت یک یا شیوۀ سنتی دیگری از کردار باید بالضروره در میان انقلاب‎ها حادث شوند، اما ماهیت خاص این کردار وابسته به سنت در بخش اعظم گذشته از من گریزان بود.

چیزی دستگیرتان شد؟ جملۀ فوق ترجمۀ متن زیر است:

Though I had recognized for some years that periods governed by one or another traditional mode of practice must necessarily intervene between revolutions, the special nature of that tradition-bound practice had in large part previously escaped me.

ترجمۀ پیشنهادی:

گرچه سال‌ها دریافته بودم که ناگزیر باید دوره‎های تحت سلطۀ/تأثیر یکی از شیوه‎های سنتی کاوش [علمی] میان انقلاب‎ها قرار گرفته باشد، اما پیش از آن، ماهیت خاص این کاوش سنت‎بنیاد تا حد زیادی از من گریزان بود [یا: پیش از آن تا حد زیادی از فهم ماهیت این کاوشِ بسته به سنت قاصر بودم].

و باز در همین پاراگراف:

The bulk of scientific practice is thus a complex and consuming mopping-up operation that consolidates the ground made available by the most recent theoretical breakthrough and thus provides essential preparation for the breakthrough to follow.

ترجمۀ مترجم: بنابراین، قسمت اعظم کردار علمی عملیاتی پیچیده و پایان‎یافته است که زمینۀ موجود را با تازه‎ترین پیشرفت‎های نظری مستحکم می‎سازد و آمادگی جوهری تداوم پیشرفت را فراهم می‎کند.

بی‎نیاز از توضیح! ترجمۀ پیشنهادی: ازاین‎رو، بخش عمدۀ کاوش علمی [یا علم‎ورزی] پرداختن به کارهای ناتمام پیچیده و طاقت‎فرسایی است که زمینه‎ای که تازه‎ترین توفیقات نظری ایجادکرده را تثبیت کرده و بدین طریق بستر اساسی توفیقات آتی را فراهم می‎سازد.

پاراگراف نوزدهم:

These papers may speak for themselves, together with the two I have not yet mentioned.

ترجمۀ مترجم: این مقاله‎ها همراه با دو مقالۀ دیگری که تاکنون اشاره‎ای به آن‌ها نکرده‎ام، ممکن است صرفاً برای خود سخن بگویند.

حتم دارم اینجا قلم بد چرخیده است! وگرنه مترجم معنای اصطلاح speak for themselves را می‎دانسته‎اند: «خود به ‎قدر کافی گویا بودن/بی‎نیاز از توضیح بودن».

In this sense my work has been deeply sociological, but not in a way that permits that subject to be separated from epistemology.

ترجمۀ مترجم: در این معنا، کار من عمیقاً جامعه‎شناسی می‎باشد، اما به شیوه‎ای که امکان جدایی سوژه از اپیستمولوژی را می‎دهد.

فقط به not توجه کنید، مابقی ترجمه بی‎نیاز از توضیح است!

پاراگراف بیستم (و یکی ‎دو پاراگراف دیگر):

… though impotent to dictate an individual’s decisions, may nevertheless determine the choice of the group which shares them.

ترجمۀ مترجم: اگرچه آن‌ها در تحمیل تقسیمات منفرد ناتوانند، اما ممکن است گزینش گروهی را که با هم اشتراک نظر دارند، تعیین کنند.

مترجم محترم! یک بار از خود نپرسیدید که «تقسیمات منفرد» به چه معناست؟ گمان نمی‎کنم یافتن معادلی برای individual’s decisions آن‌قدر سخت بوده باشد. بگذریم که ترجمۀ جملۀ سادۀ زیر کلاً از قلم افتاده است:

The epilogue to ‘‘The Essential Tension’’ is relevant in this connection.

In addition, these critics point out that, whatever the values of a given community may be, one or another of them is repeatedly violated by its members.

ترجمۀ مترجم: به ‎علاوه، این منتقدان اشاره می‎کنند که به‎رغم ارزش‎های اجتماعی معین ممکن است یک یا بیشتر آن‌ها به‌کرات از سوی اعضایش نقض گردند.

ترجمۀ پیشنهادی: به‎ علاوه، این منتقدان اشاره می‎کنند که اعضای یک جامعۀ معین، بدون توجه به ارزش‎های جامعۀ خود، یکی از آن‌ها [= آن ارزش‎ها] را مکرراً زیر پا می‎گذارند.

For that matter, the significance of values as guides to action would not be reduced if values were, as some claim, mere rationalizations that have evolved to protect special interests.

ترجمۀ مترجم: بر همین اساس، چنانچه ارزش‎ها -آن‎گونه که برخی مدعی‎اند- عقلانیت‎های صرفی باشند که به‎منظور پاسداری از منافع خاصی به ‎وجود آمده‎اند، اهمیت آن‌ها به‎عنوان راهنمای عمل تقلیل خواهند یافت.

مترجم محترم rationalization (عقلانی‎سازی) را با rationality (عقلانیت) اشتباه گرفته است و بدتر از آن، باز فعل منفی جمله را مثبت ترجمه کرده‎اند!

These essays suggest that in learning such a language, as they must to participate in their community's work, new members acquire a set of cognitive commitments that are not, in principle, fully analyzable within that language itself. Such commitments are a consequence of the ways in which the terms, phrases, and sentences of the language are applied to nature, …

ترجمۀ مترجم: این مقاله‎ها بر آنند که در فراگیری چنین زبانی اعضای جدید، به ‎دلیل مشارکت در کار اجتماعی، نیازمند مجموعه‎ای از تعهدات شناختی‎اند که در اصول کاملاً در محدودۀ خود آن زبان قابل تجزیه‎ و تحلیل نمی‎باشند. این تعهدات پیامد و نتیجۀ شیوه‎هایی‎اند که در آن‎ها اصطلاحات، عبارات و جملات زبان به‎طور طبیعی به‎کار برده می‎شوند...

اولاً: مقاله‎ها بدین نکته اشاره دارند که... (These essays suggest that) نه اینکه مقاله‎ها بر آنند...!

ثانیاً: اصولاً، اساساً (in principle) نه در اصول!

ثالثاً: جملۀ پایانی (sentences of the language are applied to nature): از جملات آن زبان برای [توصیفِ] طبیعت استفاده می‎کنند، نه اینکه «جملات زبان به‎طور طبیعی به‎کار برده می‎شوند»!

این بود بررسی تنها ۲۰ پاراگراف از ترجمۀ پیشگفتار کتاب The Essential Tension، حال تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل. البته گمان نکنید که مشکل این پاراگراف‎ها تنها همین یکی‎ دو جمله‎ای است که ذکر کرده‎ام و مابقی قسمت‎هایی که از ذکرشان خودداری می‎کنم بدون اشکالند، حاشا و کلا! کسانی که این کتاب را با متن اصلی تطبیق داده‎اند، تصدیق خواهند کرد که متأسفانه در سراسر این ترجمه به‎ندرت می‎توان پاراگرافی یافت که از اشکالات خرد و درشت فاحش مصون بوده باشد.

نتیجۀ تحلیل و بررسی‎های فوق روشن است: کتاب «تنش جوهری»، مترجم محترم آقای علی اردستانی، روی‎هم‎رفته خام، نامفهوم، غیروفادارانه، غیرقابل ‎اعتماد و حتی در مواردی گمراه‎کننده است و انتشارات باید تمام کتاب‌های توزیع‎شده را از بازار جمع‎آوری کرده و مترجم به کمک یکی ‎دو متخصص، ترجمۀ اثر را از نو آغاز کنند. ازقضا معتقدم که در این موارد می‎توان با ترجمه‎ای دقیق، پخته و روان، آب رفته را به جوی بازگرداند؛ اما به یاد بسپاریم که با «حاجی سخت نگیر!» و «صلوات بفرست!» نمی‎توان کتاب ترجمه کرد (چنانچه متأسفانه روال عادی خیلی از کارهای امروز ماست!).

و نکتۀ پایانی اینکه بنده ابداً با آقای اردستانی همدل نیستم که «در ایران به‎واسطۀ فقدان وجود ویراستاران ماهر و چیره‎دست، همواره امکان وجود هر نوع اشتباه و خطایی وجود دارد.» اولاً امروزه به ‎یُمن رشتۀ مترجمی زبان انگلیسی، ویراستاران فنی ماهر در ایران کم نیستند، با قدری پرس‎وجو می‎توانید موارد خوبی بیابید. در ثانی، این سخن فرافکنی است و در این موارد، اول از همه شخص شخیص مترجم مقصر است و بعد ویراستاران و مدیر مسئولان انتشارات (درکل همان افرادی که وظیفۀ تأیید آثار را برعهده دارند)؛ این افراد می‎توانستند تنها با صرف هزینۀ بسیار ناچیز، یعنی با نشان‎ دادن نسخۀ پیش‎نویس کتاب به یک متخصص مانع از ضررهای مالی-زمانی-حیثیتی کلانی شوند که اینک به‎سادگی قابل‎ جبران نیستند.

ارجاعات:

 

[۱] . در همین باره از یکی از دوستانم -که چند سال در مورد آثار تامس کوون پژوهش جدی کرده‌اند و کتب و مقالات مهم وی را بعضاً چند بار مطالعه نموده و رسالۀ ارشد خود را نیز در همین راستا نوشته و دفاع کرده‌اند- نظرشان را جویا شدم. آنچه در ذیل می‌آید مطالب اوست:

آنچه می‌نویسم دلایل مخالفتم در مورد استفاده از عبارت «تنش جوهری» به‌عنوان ترجمۀ کتاب The Essential Tension  (به اختصار ET) است. چنانچه می‌دانید این کتاب مجموعه‌ای از مقالات و سخنرانی‌های تامس کوهن است و خودِ عبارت ET برگرفته از عنوان یکی از مقاله‌های این کتاب است.

یکم: وقتی مترجمی در عنوان کتاب ترجمه‌شده از واژۀ «جوهر» استفاده می‌کند و مخصوصاً اگر موضوع کتاب فلسفی باشد، ذهن خوانندۀ کتاب خواه‌ناخواه به سمت متافیزیک ارسطویی می‌رود. «جوهر» از مهم‌ترین مؤلفه‌های متافیزیک ارسطو است و کاربرد خاص خود را در آن زمینه و زمانه دارد. اما نه این مقالۀ خاص (ET) و نه سایر مقالات این کتاب، هیچ‌یک دربارۀ موضوعات متافیزیکی نوشته نشده‌اند و هیچ ‌ربطی به متافیزیک ارسطو ندارند.

دوم: کوهن عبارت ET را دربارۀ پژوهش علمی (Scientific Research) به‌ کار می‌برد (ن.ک. ص ۲۲۶ و ۲۲۷ کتاب)؛ به‌عبارت‌دیگر، او معتقد است که در پژوهش علمی تنش وجود دارد نه در ذات امور! از این مهم‌تر، مراد کوهن از تنش، حتی تنش در جوهر و ذات پژوهش علمی هم نیست. بسیار بعید به نظر می‌رسد که کسی بتواند برای پژوهش علمی، جوهر و ذات قائل باشد. اما فارغ از اینکه نظر ما دربارۀ این مطلب چه باشد، موضوع مهم‌تر این است که خود کوهن در هیچ‌یک از آثارش حتی اشاره‌ای به جوهر و ذات پژوهش علمی نکرده است. آیا ممکن است نویسنده‌ای در حد و اندازۀ تامس کوهن نام کتابش را «تنش جوهری» بگذارد، اما هیچ ‌جای کتابش اشاره‌ای به «جوهر» آن نکند؟

سوم: ویتگنشتاین متأخر یکی از مهم‌ترین منتقدان ایدۀ جوهر ارسطویی است و کوهن به‌عنوان کسی که بسیار تحت تأثیر ویتگنشتاین متأخر بوده قطعاً با انتقادات او آشنایی داشته است. استفاده از عبارت «تنش جوهری» در ترجمۀ کتاب کوهن (به‌عنوان یک فیلسوف علم ویتگنشتاینی) نشان‌دهندۀ این است که مترجم، او و جبهه‌گیری‌های فلسفی او را نمی‌شناسد. به این سه دلیل، فکر می‌کنم استفاده از «تنش جوهری» برای ترجمۀ عنوان کتاب ET غلط، گمراه‌کننده و نشان‌دهندۀ عدم شناخت کافی مترجم نسبت به نویسندۀ کتاب است. من این عنوان را «تنش ضروری» ترجمه می‌کنم. [با تشکر از دوست عزیزم آقای «مهدی ابراهیم‌پور» که این نکته و نکات مفید دیگری را به بنده گوشزد نمودند.]

نظرات مخاطبان 1 9

  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۲ ۱۱:۵۱مملی 0 7

    بجز موارد اندک، سالهای طولانی ای است که هرجمه و خرجمه جای ترجمه را در جامعه ما گرفته است و افرادی دست به ترجمه در رشته ای خاص می زنند که هیچ تخصص آکادمیک در رشته مربوطه ندارند. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۴ ۱۶:۱۹ارتا 0 2

    فقط ناآشنایی مترجم به زبان و موضوع کتاب نیست. ناآشنایی و نا آگاهی به فلسفۀ فکری نویسنده (نه تخصص آکادمیکی اش یا علاقه کاریش)، ناآشنایی به جایگاه نویسنده در جامعۀ خودش، دیدگاه هموزن هایش به او، ... نیز باعث انتخابهای گاهی تأمل برانگیز مترجمین میشود (البته اگر انتخاب، "پیشنهادی" و یا بدتر "سفارشی" نبوده باشد): تامس سمیواِل کون ("واو" دوم تغیری در تلفظ نمیدهد؛ کوهن اسپلش فرق میکند)، ایو انسلر ("من موجودی احساساتی ام")، نیکول کرَوس ("تاریخ عشق")، ... . هیچکدام از این نویسندگان، گوئینکه در آمریکا زندگی میکنند، خود را بخشی از فرهنگ، تمدن، وتاریخ غرب نمیدانند و فعالییتشان در زمینه های کارییشان، زیر سوال بردن بافت جامعۀ غرب است بدون اعلان آن به خواننده. خواننده ایرانی به امید انتخاب غربال شدۀ مترجم، انگار میکند با فراوردی از اندیشۀ غرب آشنا شده است. کون روند شناخته شدۀ دانشورزی را با واژگان نامتعارفی "کشف" کرده و به اسم خودش ثبت میکند. ما همیشه سه مرحله در روند پویش دانشورزی داشته ایم: 1- تغیرات کمی؛ 2- بحران اشباع؛ و 3- تغیرات کیفی. حالا کون "یافتم" گویان میآید که تکامل علمی سه مرحله دارد:1- دانش نرمال؛ 2- بحران؛ و 3- انقلاب علمی. بدنۀ اصلی نظریۀ کون همین بخش سوم است که آنرا در نوشتاری با تیتر "ساختار انقلابهای علمی" در 1966 (؟) بیرون داد و ستون فقرات همین "تنش ضروری" در 1977 میشود. انقلاب یعنی متلاشی کردنِ ساختاری و جایگزین کردن ساختاری نو. این در علم اتفاق نمی افتد. وقتی چرخدنده ساعت
    به کوارتس تبدیل شد، ما چرخدنده را از بین نبردیم. وقتی مکانیکِ نیوتن در توضیح چرا الکترون روی هستۀ اتم نمی افتد، چرا زمین روی خورشید نمی افتد کم آورد و بعد از یک دوران بحرانی، مکانیک کوانتم بوجود آمد و آنرا توضیح داد، ما مکانیک نیوتن را از بین نبردیم. آنرا جایگزین نکردیم. هنوز آنرا درس میدهیم و در جای خودش استفاده میکنیم. کون اصرار میکند که گره های بافت یک نظریۀ جدید، با گره های یک نظریۀ رقیب در مرحلۀ "انقلاب علمی" فرق میکنند و لذا قابل مقایسه  و آزمایش
    نیستند. "پاپر" انگلیسی از جدی ترین خرده گیران کون بود که تلویحن به او حمله میکند که میخواهد راهگشای وارد کردن نظریه های "ظاهرن" علمی به جامعۀ دانشورزان بشود بدون راستی آزمائی مرسوم در علوم. این یعنی بید زدن به بافت جامعۀ دانشورز. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۵ ۱۳:۵۸فاطمه 1 2

    به نظرم باید انتقادات را به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول مربوط به ایرادات غیرجدی (یعنی کلمات و جملات پیشنهادی برای روان بودن متن) . مثلا
    ترجمۀ
    there are many ways to read a text
     «راه‎های زیادی برای قرائت یک متن وجود دارد» تفاوت چندانی ندارد با «شیوه‎های متعددی برای خوانش یک متن وجود دارد» یا men (مردان یا افراد یا دانشمندان) یا مواردی از این قبیل که تعدادشان زیاد هم نیس.
    
    اما بخش دوم: ایرادات جدی به معادل ها و ترجمه های غلط جمله. که متاسفانه تعدادشان خیلی زیاده و همه ش قابل قبولن.
    امیدوارم مترجم یه بازنگری بکنه در چاپ بعدی کتابش
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۸ ۲۳:۲۹‌. tabasoom 0 2

    سلام. 
    سقراط میگه ما از نقد بیشتر درس می گیریم تا مداحی.
    به نظرم بهتره که اقای مترجم کتاب را یه ویرایش اساسی کنن . مترجم اقای اردستانی انسان کار درستی هستن. حیفه چنین ترجمه ای در کارنامه اش باشه. فک میکنم حتما ترتیب اثر میدن با شناختی که ازشون دارم. برای کسی که ۵سال وقت گداشته برا ترجمه ش یه سه ماه هم روش.چیزی نمیشه. 
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۱۱ ۲۳:۲۹طنزک 0 2

    یه چن تا مطلب هس که به نظرم خوبه گفته بشه
    یک ای که لحن گوینده باس آروم تر باشه به نظرم . هر چن که خود آقای اردستانی هم یه جاهایی تند حرف می زنن
    
    دو ای که یه جاهایی از کتاب رو که نیاز داشتم مث مقالۀ «منطق اکتشاف» هم به نظرم خوب ترجمه کرده حالا من مقایسه نکرده ام اما به نظرم میشد فمهید . خوب بود
    
    سه ای که قبول دارم که کتاب یه ویرایش خوبی نیاز داره چون ادم تنهایی نمی تونه یه کتاب قطور رو یه تنه و بدون خطا ترجمه کنه . به جز عده خاصی. مثلا اینو ببینید
    Few members of this audience will need to be told that, at least in the United States, the history and the philosophy of science are separate and distinct disciplines.
    ترجمه ایشون: 
    عده اندکی از جمعیت حاضر نیاز به بیان آن دارند که تاریخ و فلسفه، دست کم در ایالات متحده، علم رشته های جدا و متمایز هستند. (ص 35)
    
    Each of you will want to articulate and to qualify those crass generalizations
    ممکن است هر یک از شما خواهان مفصل بندی و بیان چنین تعمیمات خشک و بی روحی باشد (ص 36)
    
    من وارد نیستم زیاد اما فک کنم مشکل داره ترجمه ش.
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۱۹ ۲۲:۴۹محمد جواد 7 5

    با درود و احترام،
    منتقد محترم اشکالات اساسی و درستی به ترجمه وارد کرده اند که نشان می دهند ترجمه از اساس غیر قابل استفاده است، اما به گمانم در مواردی خود ایشان نیز به خطا رفته اند که در اینجا نظرم را در مورد آن ها بیان می کنم:
    1- در ترجمه ی 
    Inevitably, the effort required by the sort of preface Krüger envisaged is autobiographical, and my exertions have sometimes induced the sense that my past intellectual life was passing before my eyes.
    منتقد محترم پیشنهاد داده اند:
    "این تلاش [یا این اثر] که نیازمند مقدمه‎ای بود که کروگر در نظر داشت، ناگزیر اثری است که جنبۀ خودزیست‎نگارانه دارد و لذا جِدّ و جهدم [در این اثر] بعضاً این احساس را به من القا می‎کرد که گویی حیات فکری پیشینم دارد از پیش چشمانم می‎گذرد."
    به نظرم خود این پیشنهاد چندان درست نیست، ترجمه ی پیشنهادی بنده بدین قرار است:
    "به ناچار، آن نوع مقدمه ای که کروگر در ذهن داشت تلاشی می طلبد [از جنس] خودزندگی نامه ای، و کوشش های من [در تدارک آن مقدمه ی خودزنگی نامه وار] گاه این حس را در من به وجود می آورد که ..." . یا با جابجا کردن به ناچار در جمله:
    "آن نوع مقدمه ای که کروگر در ذهن داشت به ناچار تلاشی می طلبد [از جنس] خودزندگی نامه ای، و کوشش های من [در تدارک آن مقدمه ی خودزنگی نامه وار] گاه این حس را در من به وجود می آورد که ..." .
    2- در ترجمه ی
    What my reading of Aristotle seemed therefore to disclose was a global sort of change in the way men viewed nature and applied language to it, one that could not properly be described as constituted by additions to knowledge or by the mere piecemeal correction of mistakes.
    
    
    منتقد محترم پیشنهاد داده اند:
    "به ‎نظر، خوانش من از آثار ارسطو بیانگر نوعی تغییر کلان/همه‎جانبه در نحوۀ نگرش دانشمندان به طبیعت و استعمال [به ‎کار بردن] زبان دربارۀ آن [= طبیعت] بود؛ زبانی که نمی‎شد با افزوده‎هایی [یا ملحقاتی] به معرفت یا صرفاً با تصحیح تدریجی اشتباهات، به ‎نحو شایسته‎ای آن را -آن‎گونه که هست [یا آن‌گونه که شکل گرفته]- توصیف نمود."
    پیشنهاد من: [ادامه در کامنت بعد]
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۲۲ ۱۶:۴۲محمد جواد 8 3

    [ادامه کامنت قبل]
    پیشنهاد من:
    "در نتیجه آنچه به نظر می رسید خوانش من از ارسطو آشکار می کرد قسمی تغییر کلی در نحوه ی نگاه انسان به طبیعت و نحوه ی استفاده از زبان در توصیف طبیعت بود، زبانی که نمیشد به نحو شایسته ای چونان ضمیمه ای بر معرفت یا تصحیح تدریجیِ اشتباهات و خطاها توصیفش کرد."
    
    3- منتقد پاره ی اول این بخش را درست ترجمه می کند اما در ادامه به نظرم ترجمه ی درست تر می تواند بدین صورت باشد،
    But, though the interest in history that has resulted is welcome, it has so far largely missed what I take to be the central philosophical point: the fundamental conceptual readjustment required of the historian to recapture the past or, conversely, of the past to develop toward the present.
    
    "لیکن گرچه این‎گونه علاقه به تاریخ مایۀ مسرت است، اما به گمان من تا حد بسیار زیادی فاقد بار مبنایی فلسفی است: [به دیگر سخن فاقد آن] بازآراییِ مفهومیِ بنیادینی [است] که مورخ برای بازپس گیریِ گذشته یا، بالعکس، گذشته برای حرکت [یا بسط] به سوی حال باید داشته باشند."
    
    4- در ترجمه ی 
    Though I had recognized for some years that periods governed by one or another traditional mode of practice must necessarily intervene between revolutions, the special nature of that tradition-bound practice had in large part previously escaped me.
    منتقد محترم پیشنهاد داده اند:
    "گرچه سال‌ها دریافته بودم که ناگزیر باید دوره‎های تحت سلطۀ/تأثیر یکی از شیوه‎های سنتی کاوش [علمی] میان انقلاب‎ها قرار گرفته باشد، اما پیش از آن، ماهیت خاص این کاوش سنت‎بنیاد تا حد زیادی از من گریزان بود [یا: پیش از آن تا حد زیادی از فهم ماهیت این کاوشِ بسته به سنت قاصر بودم]."
    پیشنهاد بنده:
    "گرچه چند سالی می شد پی برده بودم که دوره های تحت حاکمیت این یا آن شیوه ی سنتیِ کار علمی لزوماً می بایست میان انقلاب ها[ی علمی] قرار گرفته باشند، پیشتر تا حد زیادی ماهیتِ خاصِ آن کارِ علمیِ سنت بنیاد از نظرم می گریخت."
    [ادامه در کامنت بعد]
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۰-۲۲ ۱۶:۴۳محمد جواد 13 9

    [ادامه کامنت قبل]
    
    5- منتقد محترم بخش ابتداییِ این قطعه
    The bulk of scientific practice is thus a complex and consuming mopping-up operation that consolidates the ground made available by the most recent theoretical breakthrough and thus provides essential preparation for the breakthrough to follow.
    
    را اینگونه ترجمه کرده اند،
    "ازاین‎رو، بخش عمدۀ کاوش علمی [یا علم‎ورزی] پرداختن به کارهای ناتمام پیچیده و طاقت‎فرسایی است که ..."
    پیشنهاد من برای ترجمه ی این بخش،
    "در نتیجه بخش اعظمِ کار علمی امری پیچیده و تصحیح و تنقیحی است جانفرسا که ..."
    
    به طور کل به نظر می رسد سطح انگلیسی دانیِ مترجم آن قدر پایین است که به کارِ ترجمه ی متونی بسیار ساده تر از این کتاب هم نمی آید چه رسد به این کتاب پیچیده ی علمی-فلسفی.
    
                                
  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۲ ۱۵:۰۶مهیسان 0 8

    کاش منتقد محترم اعلام آمادگی می کرد برای همکاری با مترجم جهت تصحیح متن و چاپ مجدد کتاب.
    
    و ای کاش این مهم، بدل به یک رسم شود: همکاری منتقد تیزبین با مترجم خام دست.
                                

نظر شما