شناسهٔ خبر: 10608 - سرویس مسائل علوم‌انسانی
نسخه قابل چاپ

سیدوحید عقیلی در گفت‎وگو با فرهنگ امروز؛

نگاه درآمدزایی دانشگاه‌ها به دانشجویان دکتری

سیدوحید عقیلی متأسفانه دانشگاه‎ها نیاز دارند برای دوره‌ی دکتری دانشجو زیاد بگیرند، تا از نظر هزینه و درآمد باید یک مقدار بالانس شوند، به عبارت دیگر، شاید خیلی از دانشگاه‎ها و مسئولین آموزشی واقعاً خودشان به‌تبع شخصیت دانشگاهی‎شان و دانستن اینکه یک ارتباط مستقیمی بین کمیت و کیفیت هست، مایل نباشند این کار را بکند، ولی واقعیت این است که تن می‎دهند، چون مشکلات دارند.

فرهنگ امروز/ فاطمه امیراحمدی: سیدوحید عقیلی، عضو هیات علمی و دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی است. وی هم‎چنین از سال ۸۳ تا ۸۵ مدیرکل دفتر استخدام دانشگاه آزاد اسلامی و از سال ۸۸ تا ۹۰ نیز دبیر هیئت جذب دانشگاه آزاد اسلامی استان تهران بود. در خصوص چالش‎های موجود در آموزش عالی، با وی به گفت‎وگو پرداختیم که مشروح این گفت‎وگو در ادامه می‎آید:

 

یکی از چالش‎هایی که در حال حاضر آموزش عالی کشور با آن روبه‎رو است حجم بالای جذب دانشجو در مقطع تحصیلات تکمیلی است و خروجی آن عموماً فارغ‎التحصیلان عموما نا مطلوبی از حیث دانش و تخصص است که قرار است وارد حوزه‌ی آموزش در دانشگاه‎ها و نیز جذب هیئت علمی این دانشگاه‎ها شوند، نظر شما در این باره چیست؟

تحصیلات تکمیلی در ایران به‌طور مشخص دکتری، در طول سال‎های گذشته متأسفانه شاهد تغییرات بسیار شگرفی بوده است. این تغییرات قابل تأمل است و به ‌هر صورت باید یک اقدامی برای آن انجام شود. اول این‎که متأسفانه پذیرش دانشجوی دکتری در سال‎های اخیر چندین برابر شده و نیز در چند نوبت انجام می‎شود؛ یعنی در دهه‎های گذشته دانشگاه‎ها در هر سال تحصیلی (فقط در مهرماه) ۴ یا ۵ دانشجوی دکتری پذیرش می‎کردند؛ اما متأسفانه در حال حاضر، اکثر دانشگاه‎های دولتی و نیز دانشگاه آزاد در سال ۲ نوبت دانشجو می‎گیرند، ورودی مهرماه و ورودی بهمن‌ماه و نه تنها در دو دوره دانشجو پذیرش می‎شود، بلکه تعداد پذیرفته‌شده هم دو برابر و سه برابر شده است؛ یعنی از ۴ نفر رسیده به ۱۴ تا ۱۵ نفر، این بسیار بسیار هشداردهنده است، به دلیل این‎که در مدیریت معمولاً فرایند رابطه‎ی کمیت و کیفیت همیشه روبه‎روی هم قرار دارند، این دو با هم ارتباط مستقیم دارند؛ یعنی هرچه کمیت زیاد شود متقابلاً کیفیت پایین می‎آید، به چند دلیل: اولاً، وجود اساتید متخصص، متبحر و دانشیار به بالا یا حتی استاد، تعدادشان خیلی محدود است. متأسفانه این پذیرش دو دوره‎ای آن هم دو، سه برابر، تعداد کلاس‎ها را زیاد می‎کند، بنابراین مجبور هستیم از استادیارهایی با پایه‎ی پایین استفاده کنیم، این امر حتماً کیفیت آموزش را پایین می‎آورد، این از نظر تئوری و نظری آموزش است.

 دوماً، در بخش پایان‎نامه‎نویسی این امر دوباره رخ می‎نماید، وقتی دانشجوی دکتری که بعد از ۴ ترم، بخش نظری رشته‎ی خود را به اتمام می‎رساند باید واحد پایان‎نامه‎ی خود را بگذراند که به عقیده‎ی من باید با استادتمام یا دانشیار بگیرد. این برای دوره‎ی دکتری یک الزام است، ولی به خاطر کمبودهایی که در این زمینه در آموزش عالی وجود دارد، این الزام رعایت نمی‎شود و تعداد قابل توجهی از دانشجویان دکتری در حال گذراندن پایان‎نامه‎ی خود با استادیارها هستند. ممکن است استثناهایی داشته باشیم که مثلاً استادیاری از نظر توانایی از یک استادتمام چیزی کم نداشته باشد؛ اما لازم است در دوره‎ی دکتری، تدریس و راهنمای پایان‎نامه با یک دانشیار به بالا باشد. بنابراین هم در مرحله‎ی نظری یعنی آموزش و هم در مرحله‎ی پژوهش یعنی پایان‎نامه که ۲۰ واحد است باید از دانشیار استفاده شود. حالا شما تصور کنید که یک استادتمام یا دانشیاری ۱۰ دانشجو داشته باشد، امکان ندارد این استاد بتواند به همه‎ی آن‌ها برسد و در تمام مراحل کار پژوهش آن‎ها را یاری کند. گفته می‎شود هر استاد در دوره دکتری حداکثر ۴ یا ۵ پایان‎نامه می‎تواند داشته باشد، ولی جالب است و نیز قابل تأمل که اساتید در یک دانشگاه ۴ الی ۵ پایان‎نامه دارند و عموماً در دانشگاه‎های دیگر نیز به‌عنوان استاد مدعو نیز کلاس دارند که در آن دانشگاه‎ها نیز این تعداد پایان‎نامه را قبول می‎کنند. یک دفعه شما می‎بینید یک استادیار یا دانشیار در چند دانشگاهی که تدریس می‎کند، تا ۱۸ پایان‎نامه در دست دارد و من فکر می‎کنم این یکی از دلایلی است که در بخش پژوهش یا تدوین پایان‎نامه‎ی دوره دکتری، پایان‎نامه‎ها دارای حداقل کیفیت لازم هستند، هم به لحاظ موضوع و هم به لحاظ محتوایی.

البته داخل پرانتز این را نیز اضافه کنم که با کمال تأسف خیلی از این اساتید در دوره‌ی فوق‎لیسانس نیز دانشجو دارند که تعداد این دانشجویان نیز کم نیست و این امر وضعیت را مسئله‌دارتر می‎کند. به‌جز این موارد، این استاد موظفی ۱۴ تا ۱۵ واحدی نیز دارد و باید تدریس داشته باشد. البته تمام این موضوعی که ما در حال بحث روی آن هستیم، می‎توانم بگویم اکثر مسئولین به آن واقف هستند؛ اما هیچ مقامی، هیچ ارگانی و هیچ سازمان یا وزارت‎خانه‎ای روی این قضیه به دلایلی که خودش قابل تعمق است، انگشت نمی‎گذارد؛ یعنی شما که به سراغ این موضوع آمده‎اید، دنبال دلایل این امر هستید، دلایل آن نیز از نظر علمی و تحقیقی قابل احصاء است؛ اما چرا اقدام عملی انجام نمی‎شود، خودش جای سؤال است.

 

به نظر شما دلیل این امر چه چیزی می‎تواند باشد؟ یکی از اساتید معتقد بود انگشت اتهام به سمت استاد و دانشجو گرفته شده است؛ ولی مساله از نظام آموزشی است؛ یعنی وزارت علوم باید در مورد این مساله تدبیری داشته باشد.

دلایل زیاد است. تأثیر جمعیت در دهه‎های گذشته به نحوی بوده است که همان دانشجویانی که در دهه‎های گذشته در ترکیب جمعیتی در اوج قرار داشته‎اند در مقطع لیسانس به سمت تحصیلات تکمیلی آمده‎اند؛ یعنی در ایران به طور سالیانه حدود ۸۰۰ هزار نفر متقاضی فوق‎لیسانس هستند و در حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر نیز متقاضی دکتری، پس این موج جمعیتی که زمانی هدف آن لیسانس بود، تبدیل شده به فوق لیسانس و دکتری، پس آن عطش مدرک گرفتن در دوره‌ی لیسانس، الآن به دکتری تبدیل شده و این طبیعی است.

اما نکته‎ی بعدی این است که دانشگاه‎های غیرانتفاعی و آزاد از همان ابتدا تکلیفشان مشخص بود، آن‎ها باید خودگردان می‎بودند؛ یعنی خودشان هزینه‎های آموزش و دیگر هزینه‎های لازم خود را باید تأمین می‎کردند؛ زیرا بودجه‎ی دولتی نداشتند. اما دانشگاه‎های دولتی چند سالی است که برای خودگردانی مجوز گرفته‎اند، به عبارت دیگر، دولت در سال‎های گذشته مرتب هزینه‎های جاری دانشگاه‎ها را کم کرد و در حال حاضر ردیف بودجه‎ی دانشگاهی از طرف دولت برای این دانشگاه‎ها کم شده است. این خودگردانی یعنی دانشجو اضافه بگیرید، دانشجو برای پردیس‎ها جذب کنید و دانشجوی شبانه را با تعداد بیشتر پذیرش کنید؛ یعنی از راه درآمدی که از دانشجویان مازاد بر ظرفیت خود می‎گیرید، بودجه‎ی خود را تکمیل کنید، این دلیل اصلی آن مسئله است.

بنابراین اکثر دانشگاه‎های دولتی، تقریباً می‎توان گفت همه‎ی آن‎ها، که شعبه‎ی ۱، ۲ و ۳ دارند، شبانه دارند. در شهرستان‎های مهم که داوطلب بیش‎تر است یا در مناطق آزاد قشم و کیش، پردیس دارند و با پولی که از این دانشجویان می‎گیرند که در مواردی خیلی بیشتر از پولی بوده است که دانشگاه آزاد می‎گیرد، هزینه‎های خود را تأمین می‎کنند. این نکته‎ی قابل توجهی است، واقعیت این است که دانشگاه‎ها نیز دیگر راهی ندارند، اگر این کار را انجام ندهند با یک بحران مالی روبه‎رو می‎شوند. البته این را هم بگویم، این مختص ایران نیست. از دهه‎های گذشته یعنی دهه‌های حدود ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در اروپا و امریکا چنین بحران مالی در دانشگاه‎ها پیش آمد و دولت حمایت‎های مالی خود را از این دانشگاه‎ها کم کرد و این بحران مالی باعث شد که دانشگاه‎ها از آن زمان به فکر درآمدزایی باشند، ولی این توفیق اجباری برای آن‎ها شد؛ زیرا با پذیرش دانشجوی بیش‎تر برای تأمین امور مالی خود، درآمدزایی خود را به‌صورت پارک‎های دانشجویی و پروژه‎هایی که با صنعت و تجارت سروکار دارند، دنبال می‎کردند. در واقع آن دوران به دوران کاهش هزینه‌ها یعنی Retrenchment معروف است؛ یعنی از یک سو کاهش هزینه‌ها و از دیگر سو افزایش درآمدها. اما دانشگاه‎های اروپایی و امریکایی از این بحران موفق بیرون آمدند، مسئله‌ای که تقریباً ۷ یا ۸ سال پیش برای دانشگاه‎های ما آغاز شد.

این را صریح بگویم، متأسفانه دانشگاه‎ها نیاز دارند برای دوره‌ی دکتری دانشجو زیاد بگیرند، تا از نظر هزینه و درآمد باید یک مقدار بالانس شوند، به عبارت دیگر، شاید خیلی از دانشگاه‎ها و مسئولین آموزشی واقعاً خودشان به‌تبع شخصیت دانشگاهی‎شان و دانستن اینکه یک ارتباط مستقیمی بین کمیت و کیفیت هست، مایل نباشند این کار را بکند، ولی واقعیت این است که تن می‎دهند، چون مشکلات دارند.

 

شما از بروز این پدیده در دانشگاه‎های اروپایی و امریکایی گفتید و این‎که آن‎ها بالاخره با فن‎آوری و اتصال به تجارت توانستند از این بحران موفق بیرون بیایند و در ایران هم می‎بینیم که اکثر دانشگاه‎ها برای خود نیز پارک‎های فن‎آوری ساخته‎اند و در حال فعالیت هستند، به نظر شما آیا ایران نیز از این بحران موفق بیرون خواهد آمد؟

متأسفانه خیر. ما دانشگاه‎ها را به چند دسته‎ی کلی تقسیم می‎کنیم، دانشکده‎هایی که ذاتشان علوم انسانی و اجتماعی است، دانشکده‎هایی که علوم پایه هستند، دانشکده‎هایی که فنی و مهندسی هستند و بالاخره دانشکده‎هایی که پزشکی هستند. ارتباط دانشکده‎های فنی و مهندسی و پزشکی با صنعت، بازار و جامعه نزدیک‎تر است؛ زیرا ذات کارشان این است. این ارتباط در دانشکده‎های علوم پایه، علوم انسانی و اجتماعی کم و کمتر می‎شود، البته دانشکده‌ی کشاورزی هم داریم. در این کشورها بعد از پزشکی و فنی- مهندسی، کشاورزی و دامداری و دامپزشکی نیز در خدمت صنعت و جامعه است، چرا؟ چون آن‎ها یک رابطه‎ی عمیق و وسیع بین این حوزه‎ها و دانشگاه‎ها ایجاد کرده‎اند، ولی متأسفانه در کشور ما در مقطع دکتری من به جرئت می‎توانم بگویم، شاید کمتر از ۱۰ درصد این رشته‎ها در خدمت کشاورزی کشور است، البته این مسئله به تحقیق نیاز دارد، فنی هم در کشور همین طور است. حالا شما رشته‏‌هایی مثل علوم انسانی و اجتماعی را فراموش کنید؛ یعنی اگر به سراغ علوم انسانی و اجتماعی بیایید دیگر این ارتباط وجود ندارد، تنظیم این با کیست؟ ببینید، یک جایی باید باشد که نیاز صنعت، تجارت و کشاورزی را برآورده سازد، از یک طرف تخمین بزند، محاسبه کند، احصاء کند و از جهت دیگر در دانشگاه‎ها نیز برنامه‎ریزی شود که چقدر برای این حوزه‎هایی که گفته شد نیرو لازم است، ولی متأسفانه الآن می‌بینیم که به دلیل این عدم آگاهی هیچ توازنی وجود ندارد. این بحث نیز به عدم برنامه‎ریزی برمی‎گردد، برنامه‎ریزی، تفکر عمیق راجع به آینده و اتخاذ سیاست‎های لازم درباره‎ی آن معنی می‎دهد، در واقع برنامه‎ریزی فرایند بسیار راه‎گشایی است. من نمی‎دانم اگر برنامه‎ریزی در یک نظام آموزشی وجود نداشته باشد پس چه چیزی وجود دارد؟ آنجایی که باید این دو را با هم بالانس کرد، کجاست؟ سازمان برنامه و بودجه؛ یعنی سازمانی که نیاز جامعه به تخصص‎های مختلف در آن در نظر گرفته می‎شود. این متأسفانه در دهه‎های گذشته در دانشگاه‎ها مورد توجه قرار نگرفته است. البته این موضوع قبلاً مورد توجه بوده است، اگرچه تنگناهایی داشته‎ایم، ولی برای امروز رنگ آن کم‎رنگ شده است.

 

در خبرها آمده بود که بودجه‌ی غذای دانشجویان دانشگاه تهران کم شده است و مسئولین این دانشگاه مجبور شده‎اند بودجه‌ی پژوهش را به آن اختصاص دهند.

غذا برای تحصیل و فعالیت فکری لازم است و هیچ چاره‎ای جز این تصمیم نیست و اگر دانشجو به‌اندازه‎ی کافی تغذیه نشود، اثرش فوری است و دانشجو عصبی می‎شود. متأسفانه کم کردن بودجه‎های پژوهشی نیز در درازمدت اثرات خود را خواهد داشت؛ یعنی با این کار، شما رابطه‎ی بین دانشگاه و جامعه را قطع می‎کنید. بنابراین، اثرات کاهش بودجه‎ی پژوهشی در دانشگاه‎ها کمتر از اثرات کاهش بودجه تغذیه نیست. کاهش بودجه‌ی هریک از آن‎ها دارای اثرات بدی است، منتها یکی از آن‎ها اثرش زودهنگام اتفاق می‎افتد و اثر دیگری را در سال‎های بعد و در نسل‎های بعد خواهیم دید؛ یعنی کیفیت پایین علم.

 

چرا در طی این سال‎ها یک بالانسی بین هزینه‎های اختصاصی به دانشگاه‎ها ایجاد نشده است.

طبق آمار، ۱۲ درصد دانشجویان ایران بودجه‎ی دولتی دارند؛ یعنی چیزی حدود ۸۸ درصد دانشجویان در دانشگاه‎های غیرانتفاعی و آزاد در حال آموزش هستند. من فکر می‎کنم در سال‎های آینده متأسفانه این ۱۲ درصد باز هم کاهش یابد؛ اما باید توجه داشته باشیم، آن ۱۲ درصد از نظر ضریب هوشی و استعداد تحصیلی بالاترین، بااستعدادترین و شاخص‎ترین چهره‎های جوانان ایرانی هستند. بله، توازن بین دانشگاه‎های دولتی و غیردولتی برقرار نیست؛ یعنی می‎توان بودجه را عادلانه‎تر تقسیم کرد؛ اما برداشتن همه‎ی بودجه از دانشگاه‏های دولتی کار صحیحی نیست.

آموزش عالی در کشور یعنی تربیت قوی‎ترین، باهوش‎ترین و ترازترین جوان ایرانی در کلیه‎ی رشته‎ها، اگر این امر فراموش شود و بها داده نشود، من فکر می‎کنم کفران نعمت کرده‎ایم. متأسفانه می‎بینیم هرساله تعداد زیادی از جوانان با‎استعداد به خاطر عدم توانایی مالی برای ادامه تحصیل، استعدادشان هرز می‎رود و بدتر از آن بسیاری از کسانی که با سختی از پس این کار برمی‎آیند و مدرک می‎گیرند، جذب نمی‎شوند؛ به طور مثال با مدرک دکتری، کارمند می‎شود، با فوق‎لیسانس کاری را بر عهده‎اش می‎گذارند که یک دیپلمه نیز می‎تواند انجام دهد، در واقع شخصیت این فرد نسبت به آن شغل بالاتر است. این را به انگلیسی می‎گویند Over Qualification یعنی توانایی‎های یک فرد به مراتب خیلی بیشتر از کاری است که در حال انجام آن است. این در جامعه‎ی ما در حال رخ دادن است و نیز معضل برای جامعه‎ی جوان ما محسوب می‎شود که نمی‎تواند از قابلیت‎ها و استعدادهای نیروهای انسانی خود بهترین استفاده را ببرد. در اینجا مسئله‌ی بهره‌وری مطرح می‌شود که خود جای بحث جدا دارد.

در همین رابطه تجربه‎های بسیاری دارم، چندین دوره در هیئت بورس دانشگاه آزاد بودم. می‌‏دانید که یکی از کمک‎ها و مساعدت‎های دانشگاه آزاد به آموزش عالی، تحویل تعداد قابل توجهی از فارغ‎التحصیل خوب و با قابلیت دانش بالا در مقطع دکتری است که در دهه‎های گذشته زمانی که دانشگاه‎های کل کشور بدون کادر علمی بودند، جذب آن دانشگاه‎ها شدند، این یکی از افتخارات دانشگاه آزاد است. خیلی از دانشگاه‎های دولتی علی‌رغم اینکه پذیرش کمی از بیرون دارند، از فارغ‎التحصیل دانشگاه آزاد به‌عنوان استادیار و دانشیار استفاده می‎کنند و دانشگاه آزاد تا سال‎های گذشته این توانایی را داشت که به خاطر رونق آموزش عالی در مقطع کارشناسی، توانایی بالایی در بورسیه کردن دانشجویان دکتری داشت، ولی در حال حاضر متأسفانه استخدام دکتری به‌عنوان بورس در دانشگاه آزاد متوقف شده است. این بورس دیگر عملاً معنی ندارد و به حداقل میزان خود رسیده است، درصورتی‌که قبلاً به خاطر اینکه دانشگاه آزاد در مقطع لیسانس نیز نیاز به استاد داشت، بورس زیاد می‎کرد؛ اما برای امروز حتی اساتیدی که قبلاً استخدام شدند بعضاً کسری تدریس دارند و این نامطلوب است. آموزش عالی با چالش‎های زیادی مواجه است.

 

آیا همین مقوله‌ی پایین آمدن حجم بورسیه‎ها به حجم زیاد پذیرش دانشجو برنمی‌گردد؟

بله، از یک طرف تعداد زیاد دانشجو یکی از علل آن است، از طرف دیگر، دانشجویان بورس شده باید تدریس داشته باشند؛ زیرا دانشجویی که در مقطع دکتری بورسیه می‎شود به‌عنوان مربی طبق مقررات باید ترمی ۸ واحد یا حداکثر ۹ واحد برای دانشجویان کارشناسی تدریس داشته باشد؛ اما وقتی در مقطع کارشناسی پذیرش دانشجو کم شده باشد و دیگر خیلی از رشته‎ها وجود نداشته باشد، و از دفترچه‎ها در حال حذف شدن باشد، دانشجوی بورسیه چطور می‎تواند موظفی تدریس خود را پر کند؟ ببینید این مقولات به طرز عجیبی با هم در حال اتفاق افتادن هستند و همین می‎شود که بورس کم‎کم حذف می‎شود. فکر می‎کنم از ۱۰۰ درصد متقاضی بورس، امروز شاید ۷ یا ۸ درصد شانس و اقبال بورس شدن را داشته باشند و این چیزی نویدبخش نیست.

یکی از چالش‎های آموزش عالی که خوب است به آن نیز پرداخته شود، موضوع هیات‎های جذب است. برنامه‎ی هیات‎های جذب که وزارت علوم در سال 87 یا 88 بود که ترتیب داد، متاسفانه نتوانستند موفق عمل کنند. هیات‎های جذب طبق تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی، قرار بود با یک روش جدید به این شکل که هر دانشگاهی سالی 4 بار نیازهای هیات علمی و بورسیه خود را اعلام کند، سپس آن‎ها تجمیع شود و در هیات مرکزی جذب بررسی شود. و در شرایطی برابر درخواست‎ها در سایت ثبت شود و سپس بررسی گردد. و در دانشگاه دولتی که خود دانشگاه‎های مادر بودند، ما شاهد بودیم که زیر نظر خود هیات جذب وزارت علوم رفتند. اما در جذب با استعدادترین، شایسته‎ترین و مناسب‎ترین افراد برای کرسی‎های دانشگاهی موفق عمل نکردند. متاسفانه علائمی وجود داشته است که مطابق دستور اجرایی شورای عالی انقلاب فرهنگی که قرار بوده است ضابطه‎مند عمل شود، عمل نشده است. بحث ضوابط در سیستم آموزشی ما خیلی جای خودش را پیدا نکرده است. ما شاهد هستیم که نیروها و جوان‎های بسیار با استعدادی که فرصت جذب شدن در دانشگاه را ندارند. تعداد بسیار زیادی از آن‎ها مشمول فرار مغزها می‎شوند. و این واقعا می‎طلبد که اولویت اول آموزش عالی ما سامان دادن این قضایا باشد تا فضای علمی-آموزشی، هم در دانشگاه‎های دولتی و هم در دانشگاه‎های غیرانتفاعی و آزاد رونق بگیرد.

نظر شما