شناسهٔ خبر: 18015 - سرویس اندیشه

گزارشی از نشست بررسی و نقد اندیشۀ علی شریعتی؛

شریعتی در پس اندیشۀ روشن‎فکری دین

علی شریعتی تغییرات جامعه‌ی ایرانی موجب شده که کسی میل به بازخوانی اندیشه‌های شریعتی نداشته باشد؛ چون اندیشه‌های او بیش‎تر جنبه‌ی تاریخی دارد و در پس اندیشه‌ی‌ روشن‎فکری دین قرار می‌گیرد و در مقابل آن، عده‎ای معتقدند با توجه به اقتضائات جهانی اتفاقاً اندیشه‎ی شریعتی منبع الهام‎بخش برای کل تفکر جهان می‎تواند باشد.

فرهنگ امروز/فاطمه امیراحمدی: در سی‌وهفتمین سالگرد دکتر علی شریعتی، انجمن جامعهشناسی نشست نقد و بررسی آثار شریعتی و کتاب «شریعتی و تفکر آینده‌ی ما» بیژن عبدالکریمی را برگزار کرد. در این نشست اساتید و محققان به بررسی اندیشه‌ی شریعتی برای دیروز یا امروز پرداختند. موافقان و مخالفان تأثیر اندیشهی او در تفکر آینده به بیان آرای خود پرداختند و دلایل این امر را یادآور شدند. از چهرههای حاضر در این نشست «بیژن عبدالکریمی»، «عباس منوچهری»، «تقی آزاد ارمکی»، «فرشاد مؤمنی»، «حسن محدثی»، «هادی خانیکی»، «علی رضاقلی»، «محمدعلی مرادی»، «حسین راغفر»، «محمد محمدی» و «سید جواد میری» بودند. در ادامه سخنان و دیدگاههای تقی آزاد ارمکی، فرشاد مؤمنی، هادی خانیکی و علی رضا‎قلی میآید.

 

شریعتی در پس اندیشه‌ی‌ روشنفکری دین

در ابتدا آزاد ارمکی به سخن پرداخت و گفت: برای پاسخ به این پرسش که آیا اندیشه‎ی شریعتی به آینده‌ی ایران منسوب است یا خیر، نظرات مختلفی مطرح است؛ برخی معتقدند شریعتی نقش تعیین‌کننده‌ای در این زمینه نداشته و نیروهای دیگری در ساختن انقلاب و جریان‌های اجتماعی نقش داشتند، این گروه شریعتی را نیروی انصراف‌آفرین می‌دانند. در مقابل نگاهی وجود دارد که معتقد است تمام حیات اجتماعی جامعه‌ی ایرانی متأثر از شریعتی است.

وی در مورد دیدگاه خود در این باره گفت: تغییرات جامعه‌ی ایرانی موجب شده که کسی میل به بازخوانی اندیشه‌های شریعتی نداشته باشد؛ چون اندیشه‌های او بیشتر جنبه‌ی تاریخی دارد، البته شریعتی در پس اندیشه‌ی‌ روشنفکری دین قرار می‌گیرد تا جلوتر از آن؛ بنابراین به اعتقاد من او یک متفکر حاشیه‌ای در ایران است. اما اینکه آیا شریعتی امکان بازگشت به‌عنوان یک متفکر کانونی را به جامعه‌ی ایرانی داشته باشد، باید با توجه به مختصات فردای ایران مورد بررسی قرار گیرد.

عضو هیئت علمی دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت: در آینده همه شریعتی را عنصر تاریخی می‌دانند و او بیشتر یک منبع تاریخی در آینده‌ی تفکر ایران خواهد بود تا یک کنشگر فعال؛ به‌هرحال آنچه که از شریعتی روایت می‌شود یک متن تاریخی برای طراحی یک جریان اجتماعی است، باید در نظر داشت که فردای ایران شرایط بسیار متفاوتی با امروز دارد همان‌گونه که حال ایران شرایط متفاوتی با گذشته داشته است.

 

وجوه اندیشه‌ی شریعتی در دیروز، امروز و فردای تفکر ما

در ادامه‌ی نشست، علی رضاقلی پژوهشگر حوزه‌ی جامعه‎شناسی و علوم سیاسی به‌عنوان یکی از مستمعین سخنرانی شریعتی به سخن پرداخت و گفت: من به‌عنوان کسی که پای سخنان شریعتی بودم و به جرئت می‎گویم در تمام سخنرانی‎ها حضور داشتم و جزوه‎ و صوت آن را نیز بعد از سخنرانی می‎خواندم و گوش می‎دادم، معتقد هستم اندیشه‎ی شریعتی مربوط به زمان‎ها است، نه تنها به زمان خودش. من به‌عنوان کسی که اندیشه‎های این اندیشمند را حداقل ۳ بار مرور کردم، ایمان دارم اندیشه‎های او راه به آینده‎ی تفکر ما دارد و در تفکر آینده‌ی ما تأثیر خواهد داشت.

 

میراث شریعتی برای تمام روشنفکران دنیا

در ادامه فرشاد مؤمنی استاد دانشگاه علامه طباطبایی به سخن پرداخت و درباره‌ی اندیشه‌ی شریعتی گفت: نسل ما به دکتر شریعتی بدهی دارد، زیرا از وی بسیار آموخته است. من بحث دوستان خود را این‌طور ادامه می‎دهم، کسانی که درباره‌ی تحولات تاریخی ایران کارهای جدی انجام داده‎اند درباره‌ی این مسئله خیلی بحث کردند. آن چیزی که ما امروز اسم آن را اندیشه‌ی توسعه می‎گذاریم، جرقه‎های اولیه‎ی آن از چه زمانی در ایران زده شد؟ کسانی معتقدند اول‌بار این جرقه در جنگ چالدران زده شد؛ یعنی زمانی که ما در عالم خود قرار داشتیم که حریفی آمد و از تجهیزاتی استفاده کرد که ما با آن آشنا نبودیم و ما را شکست داد. از این دوره افراد و بزرگان به این موضوع تأمل کردند که «ما کجا قرار داریم» و «نسبت ما با عالم» چیست؟

وی ادامه داد: از سویی کسانی که دغدغه‌ی دین داشتند با رقبایی فکری روبه‎رو شدند که نظام باورها را به چالش می‎کشیدند و برای متفکران دینی ما این احساس را پدید آوردند که از نظر روحی حتی در خانه هم در امان نیستند. زمانی که این افراد کوشیدند مسئله را حل کنند، مثلاً تلاشی که علامه طباطبایی انجام دادند برای شکل دادن به مجموعه بحث‎هایی که از دل آن اصول فلسفه و روش رئالیسم در آمد، به‌تدریج این سؤال به صورت فزاینده‎تری مطرح شد که اگر شما بر این باور هستید که به یک نظام باورهای قابل اعتنا مجهز هستید، چه نسبتی است بین آن نظام باورها با این کارنامه‎ی عملی که وجود دارد؟ اگر دقت کرده باشید از دههی ۲۰ به این‌سو، به‌صورت دائماً رو به تزاید، می‎بینید که اسلام‎شناس‎های بزرگی که در معرض چنین سؤالاتی قرار داشتهاند در یک مفهوم مرکزی متمرکز شده‎اند و عنوان این مفهوم «علل انحطاط مسلمین» است. در واقع این همان چیزی است که امروز ما به آن «دلایل و علل توسعه‎نیافتگی» می‎گوییم.

او ادامه داد: اسلام‎شناسان بزرگ ما، همه خود را مقید می‎دانستند که در این زمینه تعیین تکلیفی شود. اگر کارهای مرحوم مطهری را ببینید بحث‎های اصلی استاد مطهری، محور همین سؤال سامان پیدا کرده است و دریغ و تأسف درست زمانی که او داشت به یک جمع‎بندی می‎رسید و به‌اصطلاح یک نظام اندیشه‎ورزی را به‌صورت روشمند سامان می‎داد که به این پرسش‎ها پاسخ دهد، به شهادت می‎رسد. اگر کتاب‎های وی را مطالعه کرده باشید مطهری در کارهای آخر خود، کوبنده‎ترین نقدها را به فقیهان کرده است. در مرکز این نقدها نیز این است که معتقد است فقیهان ما در زمینه‎ی صورت‎بندی یک نظریه در حوزه‌ی عدالت کوتاهی کردند و می‎گوید، در هر جایی که مسئله‌ی تکلیف جامعه‎ی عدالت مشخص نباشد، علم، اخلاق و عقل رشد نمی‎کند. از نظر او ریشه‎ی اصلی تداوم توسعهنیافتگی به زبان امروزی ما در سطح نظری، به این برمی‎گردد که چون ما تکلیف خود را با مسئله‌ی عدالت روشن نکردهایم و یک صورت‏بندی روزآمد قابل تبدیل به یک برنامه‌ی عملیاتی اجتماعی ارائه نکرده‎ایم، قادر به همکاری با یکدیگر نیستیم.نشست شریعتی

استاد دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: اگر ما بحث‎های آنتولوژیک و معرفت‎شناختی شریعتی را از وجوه متدلوژی آن جدا کنیم که به نظر من بسیاری از سوءتفاهم‎هایی که درباره‌ی دکتر شریعتی پیدا شده و از آن سوءاستفاده‎ها برای تحریک عوام مردم صورت گرفته، به این برمی‎گردد که این وجوه را از هم تفکیک نکردند. من شخصاً بسیاری از نقدهایی که به لحاظ روش‎شناسی به رویکرد شریعتی مطرح شده است را می‌پذیرم، ولی در این باره می‎خواهم به ۲ نکته اشاره کنم و برجسته کنم که برای آینده‎ی اندیشه‎ورزی در ایران سودمند خواهد بود. نکته‌ی اول، زمانی که دکتر شریعتی به مطرح کردن این بحث‎ها در زمینه‎ی تغییر اجتماعی پرداخت، ۲ پارادایم وجود داشت؛ پارادایم نوسازی و پارادایم وابستگی. کاملاً طبیعی است کسی با عواطف و احساسات و رویکرد شریعتی، برخورد کاملاً انتقادی به پارادایم نوسازی داشته باشد، به‌ویژه از منظر خصلت‎های نژادپرستانه، فرافکنانه و مسئولیت‎گریزانه‎ای که این پارادایم ترویج می‎کرد در مقابل آن موضع‎گیری انتقادی داشته باشد.

 بنابراین به لحاظ متدولوژیک، شریعتی خیلی نزدیک به پارادایم وابستگی می‎شود، اما نکته‎ی بسیار جالب این است، او تحت تأثیر آموزش‎های دینی که گرفته بود، میبینید که آرامآرام در دوره‎ی میانی تلاش‎های علمی‎اش -در جایی خواندم از زمانی که شریعتی در حسینیه‌ی ارشاد به سخنرانی پرداخت تا پایان حیاتش، به‌طور متوسط بیش از یک سخنرانی در روز داشته است. کسانی که در این زمینه فعالیت دارند، می‎دانند برای کسی که بخواهد غیرتکراری، هدفمند و اثربخش صحبت کند، مستلزم چه آگاهی‎ها و مجموعه‎ی توانایی است- به این وقوف روش‎شناختی هم رسیده بود که در واقع هم پارادایم نوسازی و هم پارادایم وابستگی، تحت تأثیر آموزه‎ی نیوتنی قرار دارند. نگاه نیوتنی یک نوع نگاه تحلیلی است و به‌صورت یا این یا آن، مسائل را می‎بیند. اما شریعتی کم‎کم، تقریباً از نیمه‎ی دوم عمر پربار خود که حرکت جدی را در دستور کار قرار داده بود، از این رویکرد فاصله می‎گیرد. به نظر من آن چیزی که تحت عنوان ۳ شعار محوری شریعتی مطرح شده است یعنی «عرفان»، «برابری» و «آزادی»، از نگاه نیوتنی فاصله می‎گیرد و به سمت نگاه کوانتومی حرکت می‎کند.

این محقق ادامه داد: و از این زاویه من فکر می‎کنم هم به اعتبار تأملات روش‎شناسی که در این بحث وجود دارد و هم به اعتبار برداشتی که تا امروز از اقتضائات و الزامات آینده‎ی جهان وجود دارد، میراث شریعتی می‎تواند برای تمام روشنفکران دنیا به‌ویژه برای مسلمان‎ها همچنان یک منبع الهام بزرگ باشد. یقیناً در عصری که ما به سر می‎بریم و اصطلاحاً از آن به‌عنوان شتاب تاریخ نام برده می‎شود (سرعت و تحولات ابعاد بی‎سابقه‎ای پیدا می‎کند)، ما از اندیشه و آرای شریعتی از موضع یک رساله‎ی عملیه نباید انتظار داشته باشیم که بهره‎برداری شود، بلکه اصول و مبانی جهت‎گیری‎ها و منطق نظری او می‎تواند منبع الهام بزرگی باشد.

این استاد دانشگاه همچنین افزود: اینکه شریعتی پالایش دینی و بستن راه فرصت‎طلبی از دین و جایگزین کردن رفتار فرصت‎طلبانه با مسئولانه را در دستور کار خود قرار داده بود، به نظر من در آینده، اهمیت آن مرتباً بیشتر خواهد شد.

او گفت: یکی از کارهای خیلی مهم کلوپ روم که سال‎های اولیه دهه‎ی ۱۹۹۰ منتشر شد (البته با عنوان «جهان به کدام سو می‎رود» به فارسی نیز ترجمه شده است)، ارزیابی آینده‎شناختی از قرن بیست‎ویکم است که در آنجا توضیح می‎دهد که به اعتبار دستاوردهای انقلاب دانایی، بخش بزرگی از کارهای یدی انسان‎ها از دوش انسان‎ها برداشته خواهد شد و استفاده از انسان‏ها در فرایند تولید به انسانی‎ترین جایگاه خودش در طول تاریخ خواهد رسید.

فرشاد مؤمنی در انتهای سخنان خود گفت: می‎خواهم بگویم آن سه‎گانه‌ی شریعتی، یعنی مسئله‌ی عرفان، برابری و آزادی همچنان مسائل اصلی و سرنوشت‎ساز در زمینه‌های توسعه است؛ بنابراین دکتر شریعتی همچنان برای آینده‎ی ایران می‎تواند به این اعتبار منبع الهام باشد.

 

فهم اندیشه‌ی شریعتی در یک پارادوکس

در انتهای نشست، هادی خانیکی عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی به سخن پرداخت و نظرات خود را درباره‌ی اینکه آیا تفکر آینده‌ی ما متأثر از اندیشه‎های شریعتی خواهد بود یا خیر، به بیان دیدگاه‎های خود پرداخت. او گفت: من نیز چون دوستان خود را وام‎دار دکتر شریعتی می‎دانم و اخلاقاً کسانی که تحت تأثیر جریانی فکری بوده‎اند باید بتوانند روایت درستی از چگونگی تأثیرپذیری خود بگویند و به این اعتبار است که ضروری می‎دانم یادی از دکتر شریعتی بکنم و سپس سخنان خود را بیان کنم. شاید این شعر نیما زبان حال کسانی امثال من باشد که می‎سراید:

 یاد بعضی نفرات روشنم می‎دارد

 قوتم می‎بخشد

 ره می‌اندازد

 و اجاق کهن سرد سرایم، گرم می‌آید از گرمی عالی دمشان

 نام بعضی نفرات، رزق روحم شده است

 وقت هر دلتنگی، سویشان دارم دست

 جرئتم می‌بخشد

 روشنم می‌دارد

 به نظر من در عالم تفکر، روشنفکری و سیاست در ایران، نام دکتر شریعتی را نمی‎توان نادیده گرفت. دلیل آن نیز همین است که باید دید اساساً سیر تفکر و تأثیرگذاری آن، چه مسیری را طی می‏‎کند.

استاد دانشگاه علامه در ادامه گفت: اگر من بخواهم به این پرسش که تفکر شریعتی در آینده‌ی تفکر ما چه جایگاهی دارد پاسخ دهم، هرکس بر اساس داشته‎ها و زیسته‎های خودش به این سؤال پاسخ خواهد داد. من نیز بر اساس زیسته‎های خودم و آمدوشد بین ۳ حوزه‎ی سیاست، فرهنگ و دانشگاه که مبنای فهم او قرار داده‎ام، برداشتم این است که شریعتی را می‎توان در ۳ حوزه دید؛ یعنی «شریعتی آکادمیسین»، «شریعتی روشنفکر» و «شریعتی انقلابی». طبیعتاً هم نقد و هم داشته‎های او را به‌عنوان شریعتی در دانشگاه، حوزه‌ی انقلابی و روشنفکری دید.

او گفت: برداشت من این است که شریعتی در یک پارادوکس فهمیده می‎شود، در یک پارادوکس در دانشگاه، در یک پارادوکس در سیاست و در یک پارادوکس در حوزه‌ی اندیشه‎ و روشنفکری. پارادوکس دانشگاهی او، تأثیرگذارترین جامعه‎شناس ایرانی اوست که کمتر از همه در گروه‎ها و مکان‎های جامعه‎شناسانه در ایران به آن پرداخته شده است. اساتید دانشگاه تهران بهتر می‎دانند که بر سر نام‎گذاری یک سالن به نام شریعتی چقدر موافقان و مخالف بحث داشته‎اند، درحالی‌که در الجزایر تعیین تکلیف کردند و در همان اوایل کرسی شریعتیشناسی را هم در گروه علوم اجتماعی خود تعریف کردند. استادی بود که شریعتی‌شناس بود و این کرسی را بر عهده داشت. این نشان‎دهنده‎ی همان تناقض و پارادوکسی است که گفتم وجود دارد.

این محقق در ادامه گفت: البته من این پارادوکس را در درجه‎ی اول می‎گویم که اگرچه می‎توانیم در شریعتی ببینیم، در آن حوزه نیز می‎توانیم ببینیم؛ مثلاً حوزه‌ی علوم اجتماعی در ایران نیز در موضع بلاتصمیمی است که آیا همه چیز در دانشگاه است و یا آن چیزی که در بیرون هم هست می‎تواند مسئله‌ی اجتماعی باشد؛ به‌عبارت‌دیگر آیا رویکرد انتقادی در جامعه‎شناسی است یا روشنفکری؟ دوستان می‎دانند در این باره بحث‎های خیلی جدی و پردامنه‌ای در دانشگاه است. تجربه‌ی شخصی خودم در دانشگاه این است که من در همه جا چوب این بلاتکلیفی را می‎خورم و اگر حرف علمی‎ای هم بزنم چون آدم سیاسی هستم اعتبار کار علمیام پایین می‎آید. این شاید ضعف من باشد، اما ضعف علوم اجتماعی نیز است، چرا در علوم اجتماعی دنبال کسانی هستیم که دغدغه و مسئله‌ی اجتماعی نداشته باشد.

وی اضافه کرد: اگر می‌خواهیم مثلاً شریعتی را به‌عنوان یک فرد انقلابی معرفی کنیم، باید بدانیم که انقلابی بودن تنها به معنای مبارزه‌ی مسلحانه و چریک بودن در آن دوره نبوده است.  افق بازی در تفکر شریعتی شکل گرفت که امکان گفت‌وگو میان ۳ حوزه‌ی دانشگاه، سیاست و روشنفکری را فراهم کرد.

وی با اشاره به اندیشه‌ی شریعتی درباره‌ی دموکراسی گفت: او شاید به‌طور مستقیم کمتر از واژه‌ی دموکراسی استفاده کرده است، اما دموکرات‌ترین روشنفکری بود که من در سال‌های عمرم دیدم؛ چراکه اکنون روشنفکران بسیاری داریم که از واژه‌ی دموکراسی استفاده می‌کنند اما دموکرات نیستند. او اخلاقی‌ترین روشنفکر ایرانی است.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه مساله‌ی اجتماعی شریعتی باز کردن دایره‌ی ذهنی ایرانیان در مواجهه با دنیای مدرن است، افزود: او به مقوله‌های جامعه‌شناختی به‌طور جدی اصرار داشت، اما زبانش بر تفسیر قواعد جامعه‌شناختی قوی نبوده است.

هادی خانیکی در انتها تأکید کرد: باید شریعتی را در یک چارچوب گفتمانی فهمید و او را در زمان خودش سنجید. باید این سؤال را مطرح کنید که اگر او امروز بود در کجا قرار داشت؟ آیا مانند سارتر بیانیه‌ی مطالبه از حکومت می‌نوشت یا مثل افرادی مانند خاتمی در قدرت قرار می‌گرفت و یا نصیحت‌الملوک می‌نوشت؟ باید یک دوره بازخوانی نسبت به اندیشه‌های شریعتی به وجود بیاید.