شناسهٔ خبر: 54236 - سرویس دیگر رسانه ها

ابراهیم دادجو: هندسه معرفتی خود را تغییر دهیم

علم‌دینی دارای خواص ذاتی و عرضی است و علم‌دینی بودن یک علم به کدامین خواص ذاتی آن است. به نظر می‌رسد به‌شدت به شناسایی این جریان نیازمندیم و هر شخص، موسسه یا دستگاه واقع‌بینی که این جریان را به خوبی شناسایی کند به‌شدت هندسه معرفتی خود را تغییر داده و با دیدی علمی و واقع‏بینانه بر مسائل و مشکلات گوناگون نظر خواهد افکند. امید است همگان در شناسایی و بازسازی این جریان، که بزرگ‌ترین نیاز جامعه علمی و مدیریتی ما است، کوشا باشیم.

فرهنگ امروز/ ابراهیم دادجو:

در ماه‌های اخیر راجع به «علم‌دینی» و «علوم‎انسانی‎اسلامی» اظهاراتی صورت گرفت که در امثال روزنامه اعتماد (شنبه، ٥ اسفند، ١٣٩٦) رسانه‏ای شد. استاد گرانقدر جناب آقای دکتر داوری پیگیری علم‌دینی و علوم‎انسانی‎اسلامی را «تمنای محال» دانسته و عزیزانی در حمایت از ایشان یا رد و نفی ایشان مواضع گوناگونی را مطرح ساختند. در امثال روزنامه صبح‌نو (سه‌شنبه، ٢٢ اسفند، ١٣٩٦) نیز عزیز گرانقدر حجت‌الاسلام جناب آقای دکتر خسروپناه بر این نظر بودند که تولید علم دینی بر تحول فلسفه مبتنی است.

شاید بهتر است با این مقدمه شروع بکنم که انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در سال ١٣٥٧ با امثال این شعار به بار نشست که به احقاق حقوق مستضعفین پرداخته و به جای اینکه ثروت ثروتمندان را انباشته سازد درصدد رفع فقر و استضعاف بود. پس از حدود ٤٠ سال می‌بینیم انقلاب‌اسلامی نه تنها به این هدف نائل نشده بلکه متاسفانه فاصله طبقاتی بین کم‌درآمدها (یا بی‌درآمدها) و ثروتمندان هر روز بیش از پیش نیز افزایش یافته است. علت آن چیست؟ باید سرچشمه این علت را پیدا کرد و دید که گره اصلی این اتفاق نامیمون در کجا است. باید دید کلید حل این اتفاق نامیمون چیست؟

مطالبی که در ادامه می‌آورم به اجمال حکایت از این دارند که سرچشمه این اتفاق نامیمون در نوع فکر و اندیشه ما است و ما به دلیل اینکه در درون جریان فکری فلسفی غیرواقع‌بینانه (جریان ضدذات‌گرایی و ضدواقع‌گرایی ملهم از آثار فکری فلسفی فیزیک نیوتنی) قرار داریم نمی‌توانیم سیل سرسام‌آور رویدادها را واقع‌بینانه از یکدیگر جدا کرده و راهکارهایی واقع‌بینانه ارایه دهیم. کلید حل این اتفاق نامیمون نیز در خروج از جریان فکری فلسفی غیرواقع‌بینانه و ورود در جریان فکری فلسفی واقع‌بینانه‌ای (جریان ذات‌گرایی و واقع‌گرایی جدید ملهم از آثار فکری فلسفی فیزیک نسبیت و فیزیک کوانتوم) است که خوشبختانه در ٤٠ سال اخیر به بار نشسته است و می‌تواند بنیان‌های فکری فلسفی ما را واقع‌بینانه ساخته و به راهکارهایی واقع‌بینانه رهنمون شود. اکنون علم و دانش بر کلیه شؤون ما انسان‌ها سیطره دارد و همان‌طور که بدون علوم طبیعی جدید و واقع‌بینانه نمی‌توانستیم به رشد واقعی صنایع و فناوری‌ها دست یابیم بدون علوم انسانی واقع‌بینانه نیز نمی‌توانیم به حل و فصل واقع‌بینانه امثال مسائل و مشکلات آموزشی، پرورشی، اقتصادی، جامعه‌شناختی، سیاسی و حقوقی راه یابیم. اگر فکر و علمی واقع‌بینانه نداشته باشیم بیش از پیش به این فاصله طبقاتی‌ها (و بسیاری از معضلات و مشکلات) دامن خواهیم زد. می‌کوشم نشان دهم که چگونه به غیرواقع‌بینی دچار شده‌ایم، چگونه باید به واقع‌بینی روی بیاوریم، چگونه این واقع‌بینی را در فلسفه اسلامی و علوم انسانی اشراب کرده و بسط دهیم و از این طریق به حل و فصل واقع‌بینانه مسائل و مشکلات جامعه خود بپردازیم و شاید بتوانیم در تحقق امثال آن شعار توفیق یابیم.

کسی که حس ندارد علم ندارد

به نظر می‌رسد که در بحث از علم‌دینی و علوم‌انسانی‌اسلامی هر دو طرف بحث در درون جریان فکری فلسفی غیرواقع‏بینانه ‏ای می‎اندیشند که از لوازم فیزیک نیوتنی عقب‌مانده است و غافلیم که جریان فکری فلسفی واقع‏بینانه ٤٠ ساله اخیری وجود دارد که از لوازم فیزیک نسبیت و به خصوص از لوازم فیزیک کوانتومی است و در ایران معاصر عمدتا ناشناخته است. می‏کوشم به اجمال نشان دهم که چگونه می‌توان در درون جریان جدید که در رئالیسم فیزیک کوانتوم ریشه دارد و جریان ذات‏گرایی و واقع‎گرایی جدید را به وجود آورده است و باید به شناسایی آن روی بیاوریم، می‌توان به نحوی روش‌مند در باب علم‌دینی و علوم‎انسانی‎اسلامی به رویکردی واقع‎بینانه دست یافت. مشهور است «کسی که حس ندارد علم ندارد» و از این روی کسی که علوم حسی، یعنی علوم طبیعی واقع‏بینانه ندارد نمی‌تواند علوم غیرحسی، یعنی علوم‎انسانی‎ واقع‎بینانه داشته باشد. علم فیزیک در مقام بنیان علوم طبیعی، سه مقطع پیشانیوتنی (قبل قرن هفده میلادی)، نیوتنی (قرون هفده تا بیستم میلادی)، و نسبیت و کوانتوم (قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم) را به خود دیده است. فیزیک پیشانیوتنی به فلسفه‌ها و واقع‎گرایی‏های خام رهنمون شد. فیزیک نیوتنی (با انکار خاصیت ذاتی داشتن عالم ماده و با پذیرش منفعل بودن ماده) به فلسفه‌هایی رهنمون شد که ضدذات‎گرا و ضدواقع‏گرایند و تقریبا همه فلسفه‌های رایج معاصر و موجود در ایران را دربرمی‌گیرند، همچون هیوم‏گرایی، کانت‏گرایی، انسجام‏گرایی، کل‏گرایی، ابزارگرایی، ابطال‏گرایی، پوزیتیویسم، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، پارادایم‏گرایی، هرمنوتیک‏گرایی، فلسفه‌های تحلیلی و زبانی، انتقادگرایی، پدیدارگرایی و اجتماع‏گرایی. ایران معاصر شاهد این فلسفه‌ها و فلسفه‌علم‏ها است و اندیشمندان عمدتا تحت تاثیر اینگونه فلسفه‌ها و فلسفه‌علم‏های غیرواقع‏بینانه‏اند. فیزیک نسبیت و به خصوص فیزیک کوانتوم (که در حد خود توانسته است به درستی به شناسایی عالم طبیعت و ذات و خواص ذاتی ذرات بنیادی جهان راه یابد) به فلسفه‌ علمی دامن زده است که در قالب «جریان ذات‏گرایی و واقع‏گرایی جدید» در چهل سال اخیر به‌شدت در حال رشد و گسترش است. این جریان که در ایران عمدتا ناشناخته است و دارای ذخائر علمی عظیمی است، با ذات‏گرایی و واقع‏گرایی «فلسفه اسلامی»، که بنیان‌های فکری ما را تشکیل می‌دهد، دارای همسویی‌های بسیاری است و به خوبی می‌تواند دست و پای «فلسفه اسلامی» را، که فلسفه‌ها و فلسفه‌علم‏های ضدذات‏گرا و ضدواقع‎گرا بسته بودند، باز کرده و یاور رشد و بالندگی فلسفه اسلامی باشد. اخذ، تحلیل، نقد و بازسازی «جریان ذات‏گرایی و واقع‏گرایی جدید»، و بازسازی و به‌روزرسانی «فلسفه اسلامی» می‌تواند «بنیان‌های ذات‏گرایانه و واقع‏گرایانه» قوی‏ای را به دست دهد. این کار شاکله‏شکنی واقع‏بینانه تقریبا کلیه تفکرات فکری فلسفی رایج در ایران است. از این طریق می‌توان به‌نحوی واقع‏بینانه راجع به علم‌دینی و علوم‎انسانی‎اسلامی و به طور کلی راجع به عرصه‎های گوناگون علم و عمل داوری‎های واقع‏بینانه داشت.

محقق حاضر این کار را در سه اثر در شرف انتشار خود (از طریق انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) تحت عناوین ترجمه و پژوهش «ذات‏گرایی علمی»، تالیف برایان الیس (که تاثیرگذارترین کتاب جریان ذات‏گرایی و واقع‏گرایی جدید است)، تالیف و ترجمه و پژوهش کتاب «ذات‏گرایی جدید در فلسفه علم معاصر، جریانی مهم اما ناآشنا در ایران معاصر»، و تالیف کتاب «واقع‏گرایی در علوم‎انسانی‎اسلامی (واقع مرکزی)» پیگیری کرده است. لوازم این شاکله‏شکنی بسیار پربار و شگفت‌آور است. این کار تغییر ١٨٠ درجه‏ای از نگاه غیررئالیستی ملهم از آثار فکری فلسفی نیوتن‏گرایی به نگاه رئالیستی ملهم از آثار فکری فلسفی فیزیک نسبیت و کوانتوم است. این کار فکر هر کسی را که به دنبال واقع‏بینی است زیرورو می‌کند و آدمی با این کار عینک غیرواقع‏بینی را رها کرده و عینک واقع‏بینی را به چشم و عقل خود می‏زند. ما و فلسفه‌های رایج ما در ایران معاصر عمدتا با عینک غیرواقع‏بینی (و عمدتا با عینک نسبی‏گرایانه پارادایمی، همچون پارادایم دینی) به مسائل نگاه می‌کنند. ما، هرچند واقع‏گرای پیشانیوتنی و واقع‏گرای خام هستیم، هنوز واقع‏گرای علمی نیستیم وهنوز نمی‌دانیم که روش علمی واقع‏بینانه‏ حل مسائل چیست. همانطور که روش علمی واقع‏بینانه فیزیک نسبیت (در عالم ماکروسکوپی) و کوانتوم (در عالم میکروسکوپی) به تمدن صنعتی شگفت‌آور معاصر دامن زده است، روش علمی واقع‌بینانه در عرصه علوم انسانی نیز می‌تواند ما را در عرصه‌های گوناگون علم و عمل، در عرصه‌هایی همچون فلسفه اسلامی، فلسفه علم، علوم‎انسانی‎اسلامی، علم دینی، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، تمدن نوین اسلامی، اسناد بالادستی علمی و مدیریتی، و در بسیاری دیگر، در مسیرهایی واقع‏بینانه قرار دهد. در اینجا، از این منظر واقع‏گرایانه، به اجمال، فقط به مورد علم‌دینی و علوم‎انسانی‎اسلامی اشاره می‌کنم و تفصیل آن را به آثار در شرف چاپ خود ارجاع می‎دهم.

تایید کننده علوم اجتماعی نه تاسیس‌کننده آن

گزاره‎های علمی عمدتا یا تجربی یا عقلی یا نقلی‏اند. تاسیس («تاسیس» دقیقا به معنای «علم اصولی» آن) گزاره‌های تجربی به دست تجربه، تاسیس گزاره‎های عقلی به دست عقل، و تاسیس گزاره‎های نقلی به دست نقل (منابع منقول) است. از این رو، تاسیس علوم مهندسی، علوم طبیعی تجربی، علوم انسانی تجربی (مثل حسابداری و ترافیک، اگر اینها را علم تلقی کنیم)، و بخش تجربی علوم انسانی تجربی- نقلی، یعنی علوم اجتماعی (مثل اقتصاد، جامعه‌شناسی، سیاست، حقوق، تعلیم و تربیت)، که بخش اعظم این علوم را تشکیل می‌دهد و عمدتا حاصل اعتبارات تجربی است، به دست تجربه است و دین فقط آن را تایید می‌کند مگر در موارد اندکی که خود دارای تجربه مستقلی باشد. تاسیس علوم عقلی محض (همچون ریاضیات و منطق)، به دلیل اینکه صرفا عقلی‌اند، به دست عقل است و دین فقط تاییدکننده آنها است. تاسیس علوم عقلی (همچون، فلسفه، فلسفه‌اسلامی، فلسفه‌علم، معرفت‏شناسی و علم‌النفس) به دست عقل است و دین از باب اینکه از جمله عقلاء است «اصولا» می‌تواند در این علوم تاثیر گذاشته و در تهذیب و توسعه آنها تاثیر داشته باشد (البته در آن حدود که می‌تواند دارای محتوای معرفتی باشد). تاسیس علوم نقلی (همچون فقه، تفسیر، حدیث، اخلاق اسلامی، عرفان اسلامی) به دست نقل و منابع منقول است و دین از باب اینکه منبع اصلی نقل است می‌تواند اینگونه علوم را تاسیس کند همانطور که تاسیس هم کرده است. همینطور تاسیس بخش نقلی علوم اجتماعی در دست نقل و معارف نقلی است و هر چند دین و معارف دینی از این جهت تاسیس‌کننده‏اند از جهت اینکه تاییدکننده بخش تجربی علوم اجتماعی‏اند نه تاسیس‌کننده‏ این علوم بلکه تاییدکننده و از جهت نقل تهذیب‌کننده این علوم به شمار می‏آیند. بنابراین (از حیث محتوای علمی و نه از حیث راهبرد یا کاربرد) اجمالا دین و معارف دینی تاسیس‌کننده‏ علوم انسانی نقلی (درون‌دینی)؛ تاییدکننده علوم عقلی محض، علوم مهندسی، علوم طبیعی تجربی؛ تهذیب‌کننده علوم انسانی عقلی و تاییدکننده بخش تجربی و تاسیس‌کننده‏ بخش نقلی علوم اجتماعی است. از این روی، تمنای تاسیس علوم انسانی نقلی درون‌دینی تمنایی واقع شده است، اما تمنای تاسیس سایر علوم «تمنای محال»ای است. در عین حال، تمنای تهذیب علوم تمنای کمی نیست و اگر واقع‎بینانه باشد می‌تواند دین و معارف دینی را در رشد و بالندگی علومی که توانایی تاثیر و تهذیب آنها را دارد سهیم سازد. یادآور می‎شوم که تمنای تاسیس «علم‌دینی» عمدتا تحت تاثیر اندیشمندان اهل‌سنت در ایران رواج یافته است و از آنجا که اندیشمندان اهل‌سنت نیز هم عمدتا خودشان ظاهرگرا و غیرواقع‎گرایند و هم تحت تاثیر ضدذات‏گرایی و ضدواقع‎گرایی نیوتنی قرار دارند و از «جریان ذات‏گرایی و واقع‎گرایی جدید» ناآگاهند نمی‌توان به ایده «علم دینی» آنان دل بست. محقق حاضر، در کمال صداقت علمی، همگان را، بیش از داوری عجولانه، به شناسایی «جریان ذات‏گرایی و واقع‎گرایی جدید» دعوت می‌کند. و پس از آن می‌توان فهمید که علم‌دینی دارای خواص ذاتی و عرضی است و علم‌دینی بودن یک علم به کدامین خواص ذاتی آن است. به نظر می‌رسد به‌شدت به شناسایی این جریان نیازمندیم و هر شخص، موسسه یا دستگاه واقع‌بینی که این جریان را به خوبی شناسایی کند به‌شدت هندسه معرفتی خود را تغییر داده و با دیدی علمی و واقع‏بینانه بر مسائل و مشکلات گوناگون نظر خواهد افکند. امید است همگان در شناسایی و بازسازی این جریان، که بزرگ‌ترین نیاز جامعه علمی و مدیریتی ما است، کوشا باشیم.

روزنامه اعتماد