شناسهٔ خبر: 45201 - سرویس دیگر رسانه ها

جامعه اروپایی نتوانست مسلمانان مهاجر را در فرهنگ خود هضم کند

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد است: تنوع فرهنگی در اروپا و آمریکا شکست خورد و جامعه اروپایی نتوانست خود را برای پذیرش مسلمانان مهاجر آماده کند.

 

سید جواد میری

به گزارش فرهنگ امروز به نقل از مهر؛ سیدجواد میری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست «تأملاتی بر حادثه نیس فرانسه» که روز گذشته در سالن حکمت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، در ابتدای سخنانش با اشاره به اینکه هر اتفاقی که می افتد بستر و تاریخچه ای دارد، گفت: دنیای مدرن فضایی در جهان ایجاد کرد که در اوایل قرن ۱۸ و ۱۹ مسابقه ای بین ایدئولوژی ها آغاز شد و جهان و انسان را در قالب های مسلط آن زمان یعنی سوسیالیسم یا لیبرالیسم تعریف می کردند. حالا به ناگاه در این وضعیت تغییری ایجاد شد.

وی افزود: سوال این است که حرکت های انتحاری که در جهان ایجاد شد در چه وضعیتی شروع شده است؟ اشغال افغانستان توسط شوروی نقطه عطفی در ایجاد و بازتولید این حرکت ها بود و به یمن جهانی شدن، این الگوهای خشونت آفرین در دنیا، جهانی شد. همزمان با اشغال افغانستان، اتفاقی هم در ایران رخ داد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. برخی ها می گفتند که جوامع باید سیر تحول مشخصی سیر کند که به جهان مدرن برسند که طی آن پروژه سکولاریسم تعریف می شود. در ایران اتفاقی که منجر به تغییر  ایده آلها  می شد این بود که دین به عرصه بومی برگشته است. دو الگو در جهان اسلام شکل گرفت که یکی نمونه های انتحاری بودند و دیگری نمونه هایی است که دیانت را همراه با معنا و عقلانیت می خواستند در دنیا پایه گذاری کنند.

میری ادامه داد: این دو گفتمان که یکی منجر به تندرویی هایی مانند طالبانیسم و ... شد و دیگری می خواست بین عقل و دین را آشتی دهد، یکی هدفش گرفتن قدرت سیاسی و شاید یک دولت مرکزی بود اما در دیگری هدف چیز دیگری بود. در نگاه افراد از گروه اول، هستی یک بسته خیر و شر است و آنها نیروهای خیری هستند که رسالت دارند شر را از بین ببرند. به نظر می رسد که بسیاری از حرکات هایی مانند طالبان، بوکوحرام و داعش که امروزه رخ می دهد و افرادی که به آنها گرویده می شوند درمقطعی دوره هایی در افغانستان دیده باشند و بعد به کل دنیا رفته باشند.

وی افزود: بسیاری از افرادی که برای مبارزه با شوروی به افغانستان رفته بودند کم کم وارد بقیه جاهای دنیا مانند اروپا و آمریکا می شوند که من شخصا در سوئد و انگلستان آنها را می دیدم و به دلیل اینکه عربی را هم خوب بلد بودند آرام آرام به شیخ یا مرجع برای خیلی از افراد جوانتر تبدیل می شدند. به نظر می رسد این نوع از مسلمانان که نسل دوم و سوم مهاجران در اروپا بودند را می توان اساسا با اسلام حکمی و سنتی ناآشنا دانست و اتفاقا با اسلامی آشنا بودند که خشونت گرا بود.

عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه گفت: کتابی به نام مدیریت توحش نوشته ابی بکر ناجی وجود دارد که در آن صحبت از توحش می شود و جالب است کارهای داعش را توحش نمی داند. بلکه می گوید این وضعیت جهان مدرن است که وضعیت کنونی را یک وضعیت توحش می داند و می گوید ما چگونه باید از این وضعیت بیرون بیاییم. چرا که زمانی زندگی معنادار می شود که قوانین الهی را بتوانیم پیاده کنیم و زمانی که نتوانیم، زندگی خالی و بی معنا می شود و آن را توحش می نامد. اما اتفاق فرانسه را از چند بعد می توان بررسی کرد یک نگاه  رویکردهایی است که نسبت به مهاجرت وجود دارد.

میری در ادامه با اشاره به رویکردهای اروپاییان به مهاجرت گفت: در اوایل به خاطر نیاز به نیروی کار در اروپا و آمریکا آنها به این فکر بودند که باید افراد را در فرهنگ خود استحاله کنند. اما سیاست گذاری های بعدی باید حد وسطی را پیدا می کرد تا بین فرهنگ ها سازگاری ایجاد نمایند که به نظر می رسد، این سیاست هم شکست خورد. آنها به این نتیجه رسیدند که فرهنگ های مختلف اصالت دارند و فرهنگ غالب و مرجعی وجود ندارد و ما باید فضایی ایجاد کنیم که فرهنگ ها به بالندگی برسند.

تنوع فرهنگی در اروپا و آمریکا شکست خورد

وی افزود: به نظر من تنوع فرهنگی در اروپا و آمریکا شکست خورد و ما شاهد اینگونه حرکت های تند هستیم و به دنبال آن خلاهایی که ایجاد شده است این حرکات را می بینیم. اما اینجا این سوال پیش می آید که ما باید چه کنیم؟ الان در اروپا وضعیت به گونه ای شده است که راست های تندرو زمانی هیچ کسی حرف شان را گوش نمی داد گوش شنوا دارند یا فردی مانند ترامپ با صحبت های ضدنژادی جامعه را به سمت خود می کشاند و جامعه شاید به سمت نژادپرستی و یا اصالت دادن به نژاد وغیره حرکت می کند یعنی دچار یک تضاد و کشمکش درونی شده است.

میری افزود: ما زمانی که درباره اروپا سخن می گوییم مساله نژاد را نباید از معادلات فکری خودمان حذف کنیم. شاید در ایران و ترکیه بحث نژاد مهم نباشد. اما به نظرم در اروپا این مساله مهم است. گیدنز در سال های اخیر مطالعه ای بر روی برخی جوامع اروپا انجام داده بود وقتی به نتایج آن نگاه می کنید می بینید که بدترین وضعیت را مسلمانان در اروپا دارند. یعنی مساله  نژاد را به عنوان متغیری که بسیار مهم است و تاثیر عمیقی در معادلات اجتماعی دارد باید در نظر گرفت و این بازخورد زیادی بر جمعیت کثیری از مهاجران داشته است. تا جایی که برای بهتر زیستن باید از یکسری خصوصیات و مشخصه ها برخوردار بود.

وی در ادامه گفت: آیا این حرکت هایی که برخی مسلمانان در اروپا انجام می دهند خارج از بحث تشکیلاتی آنهاست؟ به نظر من یکی از دلایل آن این است که بسیاری از افرادی که به این حرکت ها می پیوندند، بنیان های دینی آنچنانی ندارند. اسلامی که این افراد از آن صحبت می کنند یک گفتمان سنتی است و  به نظر می رسد جامعه میزبان هنوز این افراد را قبول نکرده است. شاید اتفاقاتی که در جامعه اروپایی می بینیم فقط زاییده این نباشد که مسلمانان یا مهاجران دیگر نتوانستند خودشان را با فرهنگ آنجا تطبیق بدهند، بلکه شاید جامعه میزبان هم نتوانسته که آنها را در خود هضم و خود را برای پذیرش  آنها آماده کند.