شناسهٔ خبر: 17531 - سرویس دیگر رسانه ها

اجرای «سوگ سیاوش» و «رستم و اسفندیار» در تالارهای پاریس

نمایش‌های «سوک سیاوش» و «رستم و اسفندیار» برگرفته از کتاب حماسی شاهنامه، به نویسندگی و کارگردانی فرید پایا، از نیمه‌ی خرداد در شهر پاریس به روی صحنه رفته‌اند.

به گزارش «فرهنگ امروز» به نقل از تسنیم؛ فرید پایا، از پدری ایرانی و مادری فرانسوی در ایران به دنیا آمده و به وسیله‌ والدینش، با هر دو فرهنگ ایرانی و فرانسوی آشنایی و نزدیکی پیدا کرده است.

فرید پایا، نخستین نمایش خود را با نام «اعیاد پاک نیویورک» در سال ۱۹۷۷ به روی صحنه برد که البته با موفقیت همراه بود و همین موفقیت سبب شد تا پایا نمایش خود  را به جز فرانسه در خارج از مرزهای این کشور نیز به نمایش درآورد.

این کارگردان ایرانی ـ فرانسوی تئاتر، در سال ۱۹۸۰ و با همکاری اشخاصی چون پیتر بروک، کارگردان و هنرپیشه‌ی انگلیسی و اوژنیو باربا، کارگردان ایتالیایی گروه حرفه‌ای «تئاتر لییر» را راه‌اندازی کردند.

فرید پایا در ادامه فعالیت‌های خود، به شاعر بزرگ ایرانی، فردوسی، علاقمند می‌شود و داستان سهراب را خوانده و شروع به ترجمه آن می‌کند. این ترجمه، دستمایه‌ای برای نوشتن و ساختن نمایش‌نامه‌ «رستم و سهراب» می‌شود.

این نمایش با استقبال مواجه می‌شود. پایا، در این باره می‌گوید: به هنگامی که غرق ناامیدی بودم و انگار در موجی از مه گرفتار شده بودم، فردوسی دست به سوی من دراز کرد. در واقع این من نبودم که او را بر می‌گزیدم؛ بلکه شاعر بود که مرا برگزید. بدین معنا که به خواندن داستان سهراب پرداختم و از خواندن آن سبکبار شدم. سپس خواستم این سبکباری و لذت را با برگردان آن به فرانسه در درونم نگهدارم. هنگامی که برگردان به پایان رسید، دریافتم که به گنجینه‌ای برای نوشتن یک تراژدی حماسی دست یافته‌ام. پس از آن کافی بود که گروهی را گردهم بیاورم و جای تازه‌ای برای کار بیابم. اگر بخواهیم منطقی سخن بگوییم، من نمی‌بایستی جرأت چنین کاری را می‌داشتم؛ چون خود را در برابر فردوسی بسیار کوچک می‌دیدم؛ اما در وجودم یک حالت اضطرب خوش‌یمن به وجود آمده بود.

پس از موفقیت نمایش «رستم و سهراب» در سال ۲۰۱۲، فرید پایا تصمیم گرفت تا ۲ افسانه‌ دیگر از شاهنامه‌ فردوسی را روی صحنه ببرد. این دو نمایش، توسط تئاتر اپه دو بوآ» و کمپانی «دو لییربه» روی صحنه می‌روند.

داستان سیاوش در شاهنامه‌ی فردوسی، داستان پسر کاووس، پادشاه ایرانی است. رستم پهلوان، هنر رزم را به سیاوش می‌آموزد. سودابه، یکی از زنان حرمسرای کاووس، عاشق سیاوش می‌شود؛ اما سیاوش زیر بار پیشنهاد سودابه نمی‌رود. پس سودابه درصدد انتقام بر می‌آید. برای همین شاه را متقاعد می‌کند که سیاوش می‌خواسته از او سوءاستفاده کند؛ اما سیاوش با گذشتن از درون آتش، از این تهمت تبرئه می‌شود.

اما کشور دشمن، توران، به ایران حمله می‌کند. در این میان، سیاوش هدایت سپاه ایران را بر عهده می‌گیرد و با رستم همراه می‌شود. سیاوش در نبرد پیروز می‌شود و از شاه توران می‌خواهد تا صد گروگان به عنوان تضمینی برای صلح به او بسپارد؛ اما کاووس خواستار مرگ این گروگان‌ها است. سیاوش از دستور شاه سر باز می‌زند. شاه تصور می‌کند که پسرش به او خیانت کرده است. پس سیاوش راه تبعید را در پیش می‌گیرد و از این پس بدون هیچ امیدی به مبارزه برای صلح ادامه می‌دهد.

سوگ سیاوش، یک از بخش‌های مهم شاهنامه و می‌شود گفت که از بخش‌های بسیار شناخته‌ی شده‌ی این کتاب است. چون نقالان و راویان بسیاری آن را نقل کرده‌اند.

در نمایش «سوگ سیاوش» صحنه، بنابر عادت همیشگی فرید پایا، مانند نمایش «رستم و سهراب» بسیار مینی‌مالیست است و در آن تنها یک کادر بزرگ و با اشکال هندسی به رنگ‌های بژ، قهوه‌ای و خاکستری، دیده می‌شوند که پشت آن، دروازه‌ای که با پارچه‌ی بته جقه‌ای تزئین شده، قرار داده شده است.

نمایش در صحنه‌ای بسیار ساده می‌گذرد که بر روی دیوار روبروی تماشاگران آن، یک پارچه‌ی چهارگوش بزرگ با زمینه‌های ایرانی و با رنگ‌های پاستل، نصب شده است.

بیشتر شخصیت‌های نمایش مرد هستند و علاوه بر بازیگری، آکروباسی هم می‌کنند و در نتیجه صحنه‌های نبرد را با حرکات ورزشی همراه می‌سازند. بازیگران برخلاف نمایش‌های دیگر و سنت تئاتر، همیشه با صدای بلند صحبت نمی‌کنند و از نجوا به فریاد می‌رسند. لباس‌های آنان بسیار خوب با الهام از لباس‌های ایرانی طراحی شده است. در مجموع، بازی‌ها و صحنه‌پردازی این نمایش، سبک نمایش‌های تعزیه را در ذهن تداعی می‌کند.

این نمایش به شکلی شگفت‌انگیز از روشن‌بینی فردوسی پرده برمی‌دارد که گرچه درس میهن‌پرستی و تعهد می‌دهد؛ اما در عین حال به انتقاد خودکامگی، قدرت‌طلبی و جنگ می‌پردازد.

در توضیح داستان نمایش دوم هم باید گفت که اسفندیار، روئین تن و پسر گشتاسب، شاه ایرانی است. از مدت‌ها پیش، رستم از مرکز قدرت فاصله گرفته و در موطنش زابل، مستقر شده است. اینک امنیت ایران توسط اسفندیار تأمین می‌شود. بدین ترتیب او از پدر می‌خواهد که تخت پادشاهی را به او واگذار کند. گشتاسب به او مأموریت غیرممکنی را واگذار می‌کند؛ رفتن و جستن رستم و او را به غل و زنجیر کشیدن و آوردن او به کاخ. رستم این تحقیر را تحمل نمی‌کند. از آن به بعد دو پهلوان ایران در برابر دیدگان سیمرغ باید رودرو قرار بگیرند و ...

هنرپیشه‌های هر ۲ نمایش که نمایش آنها از روز ۱۵ خرداد لغایت ۴ تیر ماه ادامه دارد، همگی فرانسوی هستند.